بررسي ادعاي جعلي بودن شعرا و نويسندگان ايراني در حد فاصل دوره هخامنشي تا صفويه ( 2 )  


بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
( قسمت  سي  و  سوم )


دیر زمانی است که بشر در مسیر جستجوی حقیقت، روشهای گوناگونی را کشف کرده و به کار بسته است. یکی از راههای رسیدن به این هدف که به جلوگیری از خطا نیز کمک میکند، «منطق صوری» یا همان منطق قدیم و منطق ارسطویی است که با به کار بستن قوانین آن میتوان صحیح فکر کرد و از خطای در فکر مصون ماند.

راه دیگر «علم شناخت روشها» و یا روش شناسی است که با قواعد اختصاصی، یا روشهای مخصوصی که برحسب طبیعت موضوع مورد فکر باید رعایت شود؛ سر و کار دارد و چون تابع موضوع و مادهی مورد تحقیق میباشد، به همین دلیل متفاوت است.

حقیقت، گذشته از شرایط صوری ، نیازمند مطابقت فکر با واقع ( يعني موضوع شناسایی )  است. اما از آن جا که طبیعت موضوع فکر، به حسب قلمروهای مختلف شناسایی، متفاوت میباشد؛ روشها نیز گوناگون خواهد شد. مثلاً در ریاضیات؛ روش قیاس و استنتاج و در فیزیک و شیمی؛ مشاهده و آزمایش و استقراء و در روانشناسی؛ تفکر در خور و در علوم زیستی؛ علاوه بر مشاهده و آزمایش و استقراء، تعریف و طبقه بندی و در علوم اجتماعی؛ علاوه بر مجموعه ی طریق و وسایل مذکور، منابع و اسناد و مدارک و گواهی ها نیز مورد توجه قرار میگیرد.

 لذا روش‌شناسی هر علم  روش‌های مناسب و پذیرفته شده آن علم برای شناخت هنجارها و قواعد آن است . تاریخ به لحاظ موضوع به سه قسم قابل تقسیم است: 1- « تاریخ طبیعی»؛ مانند تاریخ زمین (زمین شناسی)، تاریخ موجودات قدیمی ازمیان رفته (دیرینه شناسی) و نظایر آن.2- « تاریخ انسانی»؛ مانند تاریخ اقوام و ملل و تاریخ اجتماعات انسانی.3- « تاریخ فکر»؛ مانند تاریخ فلسفه، تاریخ ادیان، تاریخ علوم و مانند آن.

در تاريخ موضوع مطالعه  «گذشته» است و گذشته مانند «حال» مورد مشاهده ی مستقیم نیست، از این رو شناخت تنها به کمک آثار به جای مانده میسّر است. آثار گذشته را «مدارک» و « اسناد» می نامند که خود بر دو قسم است:1- اسناد مادی كه شامل آثار و بقایای مادی گذشته مانند؛ ساختمان و عمارت، لباس، جواهرآلات، ابزار و اسلحه و ... است 2- اسناد نفسانی و معنوی : كه شامل مدارک نفسانی و معنوی که یا به علایم محسوس اشاره دارند؛ مانند مجسمه ها و حجاریها و یا به کمک زبان مانند؛ کتیبه ها و نوشته های خطی یا چاپی و منقولات شفاهی..

نظريات پورپيرار داراي سه مشكل اساسي:  «ساده‌انگاري مفرط»، «فقدان سند» و «روش‌شناسي غلط»  مي باشد ؛  فلذا ناچارا" در چارچوب تحليل‌ها و تصورات عاميانه و نامستند طرح و بيان مي شود  و به همين  علت به جاي آن كه به اسناد و مستندات تاريخي و باستان‌شناختي متكي باشد، بر تصورات و تخيلات وي مبتني است.

او با توسل به ساده ترين و كم  بهاترين روش ها سعي مي كند كه خود را از پذيرش سنديت مدارك  متقن تاريخي برهاند. در همين راستا وي هر مرجع و منبع تاريخي را كه برخلاف عقايد خود مي بيند بطور كامل حاصل جعل و تحريف  قوم يهود معرفي مي‌نمايد و بدين گونه با ايجاد يك فضاي پر از تهمت  و شايعه سعي در القا فرضيات ذهني بدون سنديت خود بعنوان حقايق ناب تاريخي مي نمايد.

بعنوان مثال او وقتي با انبوهي از كتب فلاسفه، ادبا و شعراي پارسي گويي روبرو مي شود ، سعي مي نمايد با توسل به  همان روش  آشناي  هميشگي خود ، بلافاصله كليه اين شعرا را خيالي و كتب آنان را كه هر كدام داراي مضامين ژرف و بديعي هستند را ساخته دست يهود در سده هاي اخير  معرفي نمايد !! ؛  آنهم بدون آنكه كوچكترين سند معتبري جهت اثبات ادعاي خود ارائه نمايد. او هرگاه لازم مي ببيند از هر كتاب و نويسنده اي براي اثبات نظريات خود  شاهد مي آورد و هرگاه مصلحت نمي بيند به ناگه  همان نويسنده و كتاب را بي اعتبار  بر مي شمرد.

ادعاهاي بي پايه او درمورد شاعران نامي ايراني وقتي كاملا رنگ مي بازد كه هر خواننده منصفي به محتوي  و پيام اين كتب كه دقيقا در تضاد با جهان بيني و افكار و اميال يهود است مراجعه مي نمايد.

 در همين راستا بررسي  سيماى يهود در ادب منظوم پارسى در سده‏ى سوم تا سده‏ى هشتم هجرى قمرى از دو لحاظ قابل توجه است. نخست اين كه شاعران و سخنوران اين دوره‏ها به لحاظ فكرى، نسبت به يهود چگونه مى‏انديشيدند و چه عواملى بر نحوه‏ى نگرش آنها تأثير مى‏گذاشت و ديگر اين كه، كدام بخش از زندگى اجتماعى اين قوم در آثار منظوم اين دوره بازتاب يافته است.

اخبار مربوط به يهوديّت و يهوديان در اين گونه آثار به دو شكل جلوه‏گر شده است. بخشى از اين اخبار در واقع، بازتاب همان روايات و حكاياتى است كه در قرآن آمده است. كمتر سخنورى را مى‏توان يافت كه از قصص بنى‏اسرائيل و انبياى اين قوم سخنى به ميان نياورده باشد. برخى از ويژگى‏هاى مربوط به انبيا، سمبلى است براى بيان احساسات درونى شاعر، على‏الخصوص هنگامى كه سخن از پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏شود، ايشان جامع تمام صفات برگزيده‏ى پيامبران پيشين خود معرفى مى‏گردد، پيامبرى كه حُسن يوسف، هيبت موسى، شكوه سليمان و حلم عيسى را به همراه دارد. نه تنها سخنوران و مورّخان اسلامى، بلكه تمام اقشار جامعه به پيروى از قرآن با احترام و تقدس خاصى از پيامبران بنى‏اسرائيل سخن مى‏گويند، اصلى كه شايد خود يهوديان به پيروى از تورات، چندان آن را مراعات نمى‏كنند.

بخش دوم اخبار وارده در رابطه با خود قوم يهود است. قرآن در معرفى اين قوم، اوصاف چندان مثبتى به كار نمى‏برد؛ حرص شديد به دنيا،1 كتمان حقايق،2 سعى و اهتمام به قتل انبيا،3 بهانه‏جويى و خيانت در امانت4 از جمله صفاتى است كه قرآن در مورد آنان به كار مى‏برد. دليل موضع‏گيرى تند قرآن برضدّ قوم يهود ريشه در عملكرد خود قوم يهود داشت. تا زمانى كه يهوديان برضدّ اسلام و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله موضع خشنى اتخاذ نكرده بودند، قرآن نيز موضع منفى‏اى نگرفته بود، اما با هجرت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مكه به مدينه و آغاز تنش بين مسلمانان و يهوديان كه نتيجه‏ى پيمان‏شكنى خود يهوديان بود، موضع قرآن و به پيروى از آن بينش مسلمانان نسبت به يهود تغيير كرد. طبيعى است، مسلمانى كه قرآن مى‏خواند و از اوصاف قرآنى يهود آگاه مى‏شود، نمى‏تواند نگرش چندان مثبتى نسبت به اين قوم داشته باشد.  شعرا و سخنوران نيز تحت تأثير قرآن ديد مثبتى نسبت به يهوديان نداشتند. قرآن مؤثرترين عامل شكل‏گيرى افكار مسلمين نسبت به امور بود.

اين گروه نخبه و تحصيل‏كرده كه در واقع متولَّيان فرهنگى جامعه محسوب مى‏شدند، سعى داشتند تا سطح اخلاق را در جامعه بالا برده و فرهنگ ايرانى ـ اسلامى را غنا بخشند. غالب اخبار و روايات اين  گروه تكيه بر اخلاق داشت و بر رشد و توسعه‏ى اخلاق اسلامى تأكيد مى‏نمود. اگر رفتار قوم يهود، مورد انتقاد واقع مى‏شد به خاطر گذشته‏ى تاريخى منعكس شده‏ى آنان در قرآن و هم‏چنين عملكرد آنان در جامعه‏ى آن زمان بود. غالب مشاغل تحريم شده و مكروه5 در اسلام از سوى يهوديان اداره مى‏شد، آنان بزرگترين رباخواران جامعه محسوب مى‏شدند. حال، اگر مسلمانى به چنين عمل ضد اخلاقى مبادرت مى‏نمود به يهود تشبيه مى‏شد. انجام اعمال منافى شرع و اخلاق در خفا از سوى مسلمين از جمله‏ى ديگر اقداماتى بود كه عامل به آن به يهود تشبيه مى‏گرديد. گر چه بيت ذيل، مربوط به چند دهه‏ى متأخر از دوره‏ى مورد بحث ماست، اما به كارگيرى آن از سوى حافظ ناشى از ريشه‏دار بودن چنين رفتارى است؛ رفتارى كه جامعه‏ى اسلامى به خوبى از آن آگاه بود.

احوال شيخ و قاضى و شرب اليهودشان

 كردم سؤال صبحدم از پير مى فروش6

شرب خمر يهوديان در خفا، ناشى از ممنوعيت‏هايى بود كه جامعه‏ى اسلامى در مورد شراب اعمال كرده بود. استفاده از شراب و خَمريات در اسلام حرام است، بنابراين يهوديان كه به پيروى از آيين خود مجاز به استفاده از آن بودند، حق نداشتند در ملاء عام مبادرت به ساختن، خوردن و فروختن شراب كنند. آنان مى‏بايست به دور از انظار مسلمانان چنين كارى را مى‏كردند.


عطار نيشابوري عقيده دارد، كسانى كه على‏رغم وحدت وجود، قائل به تكثر وجود مى‏باشند در زمره‏ى «گبر» و «جهود» قرار دارند. از نظر او ممكن است كه اين وجود واحد در اجزاى كثير متجلّى شود، اما اين به منزله‏ى تكثر وجودى نيست. درست اين است كه انسان در وجود هر ذره‏اى تنها يك خالق را ببيند و بر يگانگى او اذعان كند، اگر چنين شود، ديگر راه رسيدن به حقيقت محدود و منحصر به يك راه يا روش يك فرقه‏ى مذهبى نمى‏گردد.

هر كه را ذره‏اى وجود بود

 پيش از هر ذره‏اى سجود بود

نه همه بت ز زر و سيم بود

 كه بت رهروان وجود بود

هر كه يك ذره مى‏كند اثبات

 نفس او گبر يا جهود بود


در حقيقت، چو جمله يك بودست

پس همه بودها نبود بود 7

 مولوى نيز در مثنوى و معنوى خويش، معتقد است كه حقيقت اديان يكى است و انبيا هدف واحدى را دنبال مى‏كرده‏اند. كتاب او كه در واقع تفسيرى از قرآن و احاديث اسلامى است، ديد چندان مطلوبى نسبت به يهوديان ندارد. از نظر او آنچه «جهود سگ» 8 را وادار به دوگانه بينى و جدا دانستن اديان مى‏كند، همانا ظاهربينى اوست.

آن جهود از ظرف‏ها مشرك شده است

نور ديد آن مؤمن و مدرك شده است

چون نظر بر ظرف افتد روح را

 پس دو بيند شيث را و نوح را9  

از نظرگاه است، اى مغز وجود

 اختلاف مؤمن و گبر و جهود 10


جنگ بين مسيحيان و يهوديان مثل جنگ شيعه و سنى است، البته اين قياسى كه مولوى به عمل آورده است.


چونى اى عيسى ز ديدار جهود

چونى اى يوسف ز مكار حسود


سعدى نيز جنگ بين يهودى و مسيحى را هميشگى دانسته است و معتقد است كه جنگ ميان آنها به نفع ملت مسلمان است و مرگ هر يك از طرفين اسباب خوشحالى مسلمانان خواهد بود.

سپاس باد خداى لطيف دانا را

 كه لطف كرد و به هم برگماشت، اعدا را

هميشه باد خصومت جهود و ترسا را

 كه مرگ هر دو طرف تهنيت بود، ما را


خاقانى به دليل نصرانى ( مسيحي ) بودن مادرش12 اين دشمنى را شدّت بيشترى بخشيده است. او دشمنان خود را به يهوديان تشبيه كرده است و معتقد است كه يهوديان به واسطه‏ى دشمنى خود با مسيح عذاب جهنّم را به خود خريده‏اند.

 

مرا مشتى يهودى فعل خصمند

چو عيسى ترسم از طعن مفاجا 13


مسيحم كه گاه از يهودى هراسم

كَه از راهب هرزه لا مى‏گريزم 14


خاطر خاقانى و مريم يكى است

 وين جهلا جمله يهودى گمان 15


كز دوستى مسيح نصارى است در سعير

 و ز دشمنى مسيح يهود است در سقر16


نكته‏ى ديگرى كه از برخى ابيات مندرج در آثار ادبا حاصل مى‏شود، اين است كه مسلمانان همسايگى با يهود را خوش نداشتند.

 سعدى مى‏گويد: «در عقد بيع سرايى مردّد بودم؛ جهودى گفت: آخر، من كدخدايان اين محلتم. وصف اين خانه چنانكه هست از من بپرس؛ بخر كه هيچ عيبى ندارد. گفتم: بجز آنكه تو همسايه‏ى منى››.


خانه‏اى را كه چون تو همسايه است ده درم سيمِ بَد عيار ارزد


ليكن اميدوار بايد بود كه پس از مرگ تو هزار ارزد17


ناصرخسرو نيز كه از شيعيان و مبلغان فاطمى بود، از ناخوشايندى و نامطلوبى وضع شيعيان فاطمى در مقايسه با يهوديان سخن مى‏گويد. به دليل دشمنى سخت بين عباسيان و فاطميان، فعاليت اسماعيليان در سرزمين‏هاى تحت حكومت عباسيان به شدّت كنترل مى‏شد و اينها وضع بسيار دردناكى داشتند. ناصرخسرو نيز از اين كه در بلخ با يهوديان بهتر از مسلمانان شيعى برخورد مى‏شود، اعلان نارضايتى مى‏كند و اين در عمل، گوياى آن است كه در دوران غزنويان، جهودان از زندگى راحتى برخوردار بودند.

با جهودان حسن كنند به بلخ

وين خسان جمله اهل زنّارند

وانكه زنّار بر نمى‏بندند

همچو من روز و شب به تيمارند

حرمت امروز مر جهودان راست

اهل اسلام و دين حق خوارند


پى‏نوشت‏ها:


1
بقره، آيه 96.
2
همان، آيه 159.
3
آل عمران، آيه 21؛ مائده، آيه 7؛ بقره، آيه 100.
4
آل عمران، آيات 175 ـ 181.
5
ابن بابويه ابى جعفر شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 209ـ212.
6
حافظ، ديوان حافظ، ص 186. 7عطار، ديوان عطار ، ص 266.  8 جلال الدين بلخى مولوى، مثنوى معنوى، تصحيح رينوالد نيكلسون، ج 1، ص37. 9 همان، ج 3، ص 859. 10همان، ج 2، ص 395. 11 سعدى، كليات سعدى، ص 859. 12  ذبيح الله صفا، تاريخ ادبيات، ج 1، ص 309. 13 خاقانى، پيشين، ص 25. 14 همان، ص 289. 15  همان، ص 343. 16 همان، ص 885. 17 سعدى، پيشين، ص 167.
.
18 ناصرخسرو، ديوان ناصرخسرو، ص 128.


بررسي ادعاي جعلي بودن شعرا و نويسندگان ايراني در حدفاصل دوره هخامنشي تا صفويه ( 1 )  

 

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
( قسمت  سي  و  دوم )

 
چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل بسوی دیده شد

ناصر پورپيرار معتقد است سرزمين ايران از زمان قتل عام پوريم در اواخر دوره هخامنشي تا دوره به حكومت رسيدن صفويان به صحرايي برهوت و  بطور كامل خالي از سكنه انساني  تبديل شده  بود . وي بر مبناي همين حدس و گمان  ادعا مي نمايد كه كليه شعرا و نويسندگان ايراني ( منجمله : سعدي ، حافظ ، مولوي ، عطار و .... )  نيز وجود خارجي نداشته  و اشعار آنان جزو جعليات يهود است تا بدینوسیله  خالي از سكنه بودن اين سرزمين بر اثر كشتار سراسري پوريم را پنهان دارند.

سخنان پورپيرار مصداق بارز عدم همخواني ظرف و مظروف است. تناسب ظرف و مظروف يك اصل عقلي است و انكار  آن مستلزم تناقض است. پورپيرار عقيده دارد كه قوم يهود پس از قتل عام پوريم  در صدد ساختن ظرفي برای مظروف خود ( كشتار پوريم) برآمدند،  طبيعتا برای ساختن ظرفی خوب باید مظروف آنرا نیز به خوبی شناخت و متناسب با آن ظرف را انتخاب کرد . زیبایی يعني مطابقت کامل ظرف و مظروف ،  یعنی به میزانی که در آنچه هست با آنچه باید باشد قرابت بیشتری برقرار نمودن . پس اولین لازمه معماری  پس از پوريم شناخت و رعايت اين تناسب بوده است.

حال اگر  فرض ذهني پورپيرار را با كنار گذاردن صدها دليل نقض آشكار، بپذيريم كه همه شعرا ايراني و  ديوان هاي اشعار آنان جزو توليدات يهود با هدف پنهان سازی هر گونه خبر از قتل عام پوريم و نقش یهودیان در اجرای آن بوده است، آن گاه منطقا  می بایست  شاهد آن باشيم كه ظرف بكار گرفته شده  توسط  آنان ( كه همان محتويات  شعر توليدی يهود است ) نيز كاملا در خدمت اين هدف قرار داشته باشد و نه در مقابل آن.

نگاهي گذرا به آثار بجای مانده از اين شعرا به روشنايي تمام عيان مي سازد كه   پیام و محتواي غالب آثار آنان در تضاد مستقيم با ترشحات ذهني ناصر پورپيرار پيرامون  هدفی است كه  وی معتقد است يهوديان بر اساس آن مبادرت به جعل اين اشعار و شعرا  كرده اند.

چگونه ممکن است  یهودیان که از منظر پورپیرار از آنچنان تشکیلات گسترده و منظمی برخوردار بوده اند كه با دقت و ژرف اندیشی تمام  از ثبت و انتقال هرگونه سخن و يا اثري از قتل عام پوريم در سراسر شرق ميانه و بلكه جهان ممانعت كرده اند ، اینگونه در اشعاری كه وی معتقد است خود جاعل و سازندگان آن بوده اند تحت شدیدترین حملات و القاب زننده و رسوا ساز قرار گرفته باشند؟

 در اشعار بيشتر شعراي ايراني آن اعصار ، عنوان یهود پشت سر خویش دنیایی از صفات منفی را بدنبال دارد. از نظر برخی از اين شعرا، جهودی بودن برابر است با «پستی»، «خیانت»، «بی وفایی»، «حرص» و «شر». ابیات ذیل در دواوین شعری مویّد این صفات است:

 ( به معناي ذلت )

زبوني كان ز حد بيرون توان كرد                

جهودي شد، جهودي چون توان كرد

                                  ( نظامي ، كليات خمسه نظامي، صفحه 340 )

 (به معناي پستي  )

از جهودي رهاند شاهي را

دور كرد از كسوف ماهي را

                              ( نظامي، كليات خمسه نظامي، صفحه 737 )

 
در  ابيات ديگري نظامي ، یهودی را معادل با «شر» قلمداد  كرده که در مقابل «خیر» قرار دارد.
 
باجهودی معاملت می ساخت
خیر دید  آن جهود را بشناخت
به عقیدت جهود کینه سرشت
مار نیرنگ و اژدهای کنشت
 
مولوی می گوید با این که حق در همه جا و همه چیز جلوه می کند، اما شناخت آن کار هر کسی نیست. اگر چنین امری کار ساده ای بود دیگر یهودی، مسیحی و زردشتی بودن معنایی نداشت.

 

گـــر میــسر کردن حـــــق رَه بُدی

 

 

هر جهود و گبر از او آگه بُدی

خانـــــه ی آن دل که ماند بی ضیا

 

از شــــعاع آفـــتــــاب کبریا

تنگ و تاریک است چون جان جهود

 

بی نوا از ذوق سلطـــان ودود

در كتاب مثنوي معنوي  مولوي شاهد آنیم که به جریان قتل عامی بزرگ اشاره مي شود. قتل عامي كه در آن صد ها هزار مسيحي ( نصارا. و يا نصراني. ترسا) كه مولوي از انان بعنوان مومن مظلوم ياد مي كند به دست پادشاه ظالمي از قوم يهود كشته مي شوند و جويها از خون به راه مي افتد.

بود شاهی در جهودان ظلم ساز.

دشمن عیسی و نصرانی گداز

عهد عیسی بود و نوبت آن او

جان موسی او و موسی جان او

شاه از حقد جهودانه چنان

گشت احول کالامان یا رب اما

صد هزاران مومن مظلوم کشت

که پناهم دین موسی را و پشت

به راستی چگونه ممکن است که یهود حاضر شود با آن روحیه خودبرتر انگاری خاص، در اشعاری که به ادعای پورپیرار از تولیدات خود یهود  است ، مسیحیان را مومنین مظلوم و خود را ظالمین آدم کش  معرفی نماید؟!!

 مولوي  در قصه پادشاه ستمگر یهود به موضوع تفرقه افكني توجه داده و یکی از حربه‏های قدیمی و حیله‏های همیشگی يهود را تفرقه انداختن بین اقوام در زماني دانسته که از راه استبداد و قتل و غارت نتیجه نگرفته اند. از این رو وقتی ستم پادشاه بر نصارا کارگر نشد و بلکه موجب تقویت اتحادشان و پافشاری بر اعتقادشان گردید، وی به حیله وزیر مکار متوسل شد و از راه نفوذ بر جمع مسیحیان و همرنگ شدن با آنها وارد شد. وزیر مکار به شاه گفت: تو از کشتار مسیحیان به نتیجه نمی‏رسی، زیرا آنان تقیه کرده و عقاید خود را مخفی می‏کنند. اگر چه در ظاهر خود را با تو همراه و هم عقیده نشان می‏دهند، ولی در باطن بر کیش خود هستند. بنابراین من باید به جمع آنان داخل شده و خود را از آنان معرفی کنم تا بر اسرار پنهانشان واقف گردم و سپس نقشه‏های بعدی را اجرا کنم. برای این که بتوانم نظر آنان را به خود جلب کنم، باید خود را دشمن تو نشان دهم؛ بنابراین تو دست و گوش مرا بِبُر و بعد از شکنجه در میان خلق بگردان و بر همگان ثابت کن که مرا از خود رانده‏ای. من به مردم خواهم گفت که شاه مرا به جرم نصرانی بودن به این روز انداخته است و زنده ماندنم هم به برکت معجزه حضرت عیسی است، زیرا شاه می‏خواست مرا بکشد ولی به لطف و معجزه عیسی از دستش رها شدم.

آيا اين پيام( ظرف یا ديوان اشعاری كه به قول پورپيرار جزو توليدات يهود است )  با مظروف مورد نظر (  پنهان نگهداشتن چهره جنايتكارانه آن قوم ) هيچگونه تطابق و همخواني دارد؟


در ابیات مولوی نکات مهمي  وجود دارد: او حقیقت شرایع را یک چیز  مي داند كه همه از یک دین حاصل شده‏اند. شریعت موسی با شریعت عیسی تفاوتی ندارد. هر دو پیامبرِ خدای واحدند و هر دو همه را سوی خالق یکتا دعوت کرده‏اند. نه تنها شریعت عیسی و موسی اتحاد ماهوی دارند، بلکه همه شرایع الهی به دین واحد می‏رسند که خدای واحد معین گرده است.

یکی از مسائلی که تحمّلش برای مشرکان مکه سخت می‏آمد، دعوت قرآن از همه اهل کتاب به کلمه واحدی بود. آنان نمی‏توانستند شاهد اتحاد پیروان ادیان آسمانی باشند، زیرا ادیان آسمانی در حقیقت یک چیز بوده و هیچ منافاتی با هم ندارند. همه انبیای الهی مردم را به توحید، معاد، نبوت و حیات طیبه دعوت می‏کردند. به همین دلیل کتب آسمانی و رسولان قبلی را تأیید کرده و به آمدن پیامبر بعدی مژده می‏دادند. بنابراین آنان که این حقیقت را درک نکرده و تعدد شرایع را مساوی تعدد ادیان دانسته‏اند، مانند انسان احولی (دوبین) هستند. که خلاف بینی او از عیب دیدگان وی ناشی می‏شود، ولی او گمان می‏کند که واقع را می‏بیند. مولانا در ابیات یاد شده نیز درصدد بیان همین مطلب است. پادشاه یهود در حکایت مثنوی، یک شخصیت مریض القلب است که به جهت ضعف بصیرت نمی‏تواند اتحاد رسالت موسی و عیسی را درک کند و براساس پندار غلط خود و به بهانه دفاع از آیین موسی علیه‏السلام به قتل عام پیروان عیسی علیه‏السلام می‏پردازند.

مولوی در این حکایت غرض‏ورزی پادشاه جهود را موجب بدبینی مفرط او به نصارا دانسته و می‏گوید: انسان غرض‏ورز از دیدن هنر کور است. دلدادگی به چیزی انسان را از غیر آن چیز متنفر می‏کند، زیرا صدها حجاب از چنین دل مریضی به چشم و گوش او کشیده خواهد شد.

خشم و شهوت مرد را احــول کـند              

ز اســـــتقامــت روح را مُــبْدَل کند

چـــون غـــرض آمد هنر پـوشـیـده شـــد                 

صـد حجـــــاب از دل به سوی دیده شد


تحریف در تورات و انجیل از علل اساسی بعثت پیامبر خاتم بود. مولوی
تحریف در تورات و انجیل را از حیله‏های وزیر مکار دانسته و گفته است: او نُقبای نصارا را که دوازده نفر بودند به شاگردی برگزید و آنها را جداگانه به حضور می‏پذیرفت و رطب و یابس‏هایی را به نام تعالیم مسیح و از موضع جانشینی حضرت عیسی به آنها یاد می‏داد. آنگاه که تصمیم گرفت آخرین نقشه خود را به اجرا درآورد، طوماری به نام هر کدام از این دوازده نفر تشکیل داد و روش زندگی فردی و اجتماعی را در آن نوشت؛ ولی مضمون طومار را طوری نوشت که ضد مضمون دیگر طومارها بود. به هر یک از این افراد گفته بود تو بعد از من خلیفه و جانشینم خواهی بود و باید مردم را بر اساس آنچه در این طومار نوشته‏ام هدایت کنی. بقیه وظیفه دارند از تو پیروی کنند. هر کس از تو اطاعت نکرد خونش حلال بوده و تو باید او را از میان برداری. آنچه گفته‏ام سری از اسرار است و تا من زنده‏ام نباید کسی از آن آگاه گردد. بدین طریق حکم قتل نقبای دوازده‏گانه را صادر کرد و بعد از مدتی دوازده فرقه در یک دین به وجود آمدند که هر یک تشنه خون دیگری بود.

قوم عیسی را بُد اندر دار و گیر           حاکمانشان ده امیر و دو امیر

هر فریقی مر امیری را تبع                 بنده گشته میر خود را از طمع

این ده و این دو امیر و قومشان            گشته بنده آن وزیر بد نشان

اعتماد جمله بر گفتار او                     اقتدای جمله بر رفتار او

پیش او در وقت و ساعت هر امیر        جان بدادی گر بدو گفتی بمیر

ساخت طوماری به نام هر یکی            نقش هر طومار دیگر مسلکی

حکم‏های هر یکی نوعی دگر               این خلاف آن ز پایان تا به سَر