تخت جمشيد يا تختگاه هیچکس ( 1 )
بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
( قسمت سي و پنجم )
ناصر پورپيرار در فیلم تختگاه هیچکس تلاش كرده است تا باصطلاح خويش ثابت کند که پارسه یک بنای نیمه تمام بوده كه هیچ گاه تكميل نشده است تا در آن جشنی برگزار شود یا اسکندری اراده نمايد تا آنرا به آتش بکشد .
هدف اصلي وي از ساخت اين فیلم بیان و اثبات این فرضیه است که مبدا تاریخ ایران توسط اروپاییان تعویض و جابجا شده است و آنان سعي نموده اند شروع سلطنت هخامنشيان را ايستگاه آغازين تاريخ ايران زمين معرفي كرده و ایران قبل از هخامنشیان را فاقد هرگونه اعتبار تمدنی، تولیدی، تجمعی، هنر و دانش و ... جلوه دهند.
خلاصه اين فیلم که در 4 بخش مي باشد به صورت زیر است:
ابتدا بیان اهداف فیلم و سپس اعلام نظریه فوق و مقدمه چینی و هدايت ذهن بيننده به طرح اين سئوال كه که آیا براستي سلطنتی به نام سلطنت هخامنشیان وجود داشته است و یا خیر ؟ و اگر چنین حکومتی نبوده است چرا و توسط چه كساني پيرامون آن داستان سرایی شده است. در اين فيلم كوشيده شده است تا محل استقرار این حکومت را که تخت جمشید معرفي شده ، کذب محض قلمداد نموده و دليل آنرا ساخت ناتمام تخت جمشید برشمرند.
خلاصه دلایلی که برای اثبات عدم کامل شدن ساخت تخت جمشید و بنابراین عدم حکومت پایداری بنام هخامنشیان مطرح شده عبارتست از :
1- چرا ساخت چنین بنایی با هزینه های هنگفت مي بایست نیمه کاره بماند؟
جواب سازنده فیلم مذکور اینست که : در دوران منتسب به هخامنشيان يك نسل کشی بزرگ با نام پوریم رخ داده که در کتاب تورات نيز بدان اشاره شده است. در این نسل کشی تمام انسانهایی که مخالف با هخامنشیان بودند از بین رفتند، و چون تاریخ وقوع اين رخداد مقارن با ساخت تخت جمشید بوده است ، بنابراین معماران تخت جمشید نیز در اين قتل عام كشته شده اند و ساخت بناي مذكور نيز به همين دليل نیمه کاره مانده است.
نخستين نكته در خصوص سئوال و جواب مذكور اينست كه پورپيرار اصطلاح پوریم را از كدام منبع و ماخذ قابل استناد تاريخي به عاريت گرفته است؟
پاسخ اين سئوال روشن است. در هیچ منبع تاريخي بجز يكي از ملحقات تورات بنام كتاب استر ، كوچكترين اشاره اي به ماجراي مذكور نشده است.
سئوال: علت اين نقيصه ( عدم ثبت واقعه مذکور در سوابق ملل ) چيست ؟
پورپيرار جواب میدهد : همين پنهانكاري بوسيله عوامل رخداد پوريم ( يعني يهوديان ) كه با دقت تمام در طول تاريخ هدايت شده است ، خود دلیلی بر نیمه کاره بودن تخت جمشید است!!! یهودیان برای پوشیده ماندن لکه ننگ پوریم كوشيده اند جلوي بيان اين رخداد را در كليه منابع و ماخذ تاريخي بگيرند!! تمامي دانشمندان و محققانی که در زمينه تخت جمشید و حکومت هخامنشیان نظریه یکسانی دارند ، یهودی هستند و جالب اینجاست که هیچیک از این افراد در زمينه تاریخ یونان، روم باستان و حتی جنگ جهانی دوم نظریات یکسانی ندارند ولي تنها در یک نظریه يعني نظريه مربوط به تخت جمشید اتفاق نظر دارند.
در اينجا قابل ذكر است كه برخلاف ادعای کذب آقای پورپیرار :
اولا" : اكثر مورخان نامدار و سرشناسي که درباره تاريخ ايران پژوهش كرده اند آلماني بودند و نه يهودي . ضمنا" بسیاری از این آلمانیها تا پایان جنگ جهانی دوم نیز نسبت به یهودیان کینه داشتند.
دوم اين که اتفاقا"نظریات این مورخان در مورد تاریخ ایران تفاوت های عمده ای با یکدیگر دارد .
برای نمونه در مورد چگونگي دست يابي داريوش کبير به تخت سلطنت هنوز در ميان مورخان بحث و اختلاف نظر وجود دارد و همچنين درباره فهرست پادشاهان اشکانيان و حتي درباره قلمرو حکومت هخامنشيان و... ده ها مسئله ريز و درشت ديگر مناقشات زيادي بين آنها وجود دارد .
در عصر جديد، اروپاييان و سپس امريکاييان دست به کاوش درباره ي تمدن هاي باستاني جهان به ويژه يونان، روم، مصر، ميان رودان و ايران زدند و اگر ميزان کار مورخان و باستان شناسان غربي درباره ي اين تمدن ها سنجيده شود بايد گفت که برعکس آنچه پورپيرار مي گويد ، در مقايسه با برخي تمدن هاي ديگر، توجه کمتري به ايران شده است ( مثلا مقايسه با مصر و ميانرودان ).
وانگهي، پژوهشگران غربي گاه با کژانديشي به تمدن ايران نگريسته اند. چنان كه گفته شد، در ميان اروپاييان و امريكاييان دانشمنداني بوده اند که گاه انديشه هاي متضاد داشته اند ( به مانند انديشه ي کمونيستي و ليبراليستي) و درباره ي تاريخ ايران بحث کرده اند، هرچند ممکن است برخي از دانشمندان غربي که به نگارش و پژوهش درباره ي ايران پرداخته اند يهودي باشند (بيشتر نويسندگاني که پورپيرار مي گويد يهودي بوده اند پيش از تاسيس دولت اسرائيل درباره ي ايران نوشته يا پژوهش هايي داشته اند)، با اين حال در ميان همه ملل جهان ايران شناساني وجود داشته و اگر پژوهشگر يهودي داشته ايم، چنان كه پورپيرار ادعا مي كند ارنست هرتسفلد يهودي است، درمقابل مورخان مسلمان نيز داشته ايم، مانند پروفسور محمد عبدالقادرويچ دندامايف نگارنده ي روس تاريخ سياسي هخامنشيان که به پارسي نيز توسط انتشارات ناصر پورپيرار برگردانده و چاپ شده است.
سواي اين موارد مطلب مهم دیگری که در موضوع پوريم وجود دارد و پورپيرار سعي مي كند با سرعت از آن عبور كند، توجه بر رعايت اين قاعده اساسي و مهم است كه هر اثر تاريخي براي كسب اعتبار و وجهه لازم در صحنه كارشناسي مي بايد داراي شناسنامه روشني باشد. كودك عادي داراي شناسنامه اي است كه در آن به صراحت نام پدرو مادر ، سال و محل تولد و ساير مشخصات سجلي وي ثبت شده است . ليكن كتاب استر كتابي فاقد شناسنامه و هويت است. نه نام نويسنده آن مشخص است و نه محل تولد و سال نگارش آن. لذا چگونه يك كتاب فاقد هويت را مي توان معتبر و صدها كتاب و نويسنده داراي هويت بسي روشنتر را غير معتبر و جعلي خواند، از جمله مباحث كليديست كه پورپيرار هيچگاه تمايلي جهت ورود به آن را ندارد.
در مورد پوریم گفتني است كه جز روايت تورات هيچ سند ديگري دال بر گزارش اين ويداد وجود ندارد . حتي هرودوت مورخ شهير يوناني كه ريزه كاريهاي تمدن ايران را با دشمني و بزرگنمايي فراوان بر مي شمارد نيز هيچ اشاره اي به اين رويداد ظاهرا بزرگ ندارد.
ریشه تاریخی جشن پوريم ناشناخته است. بگفته تاریخچه دنیای کتاب مقدس چاپ دانشگاه آکسفورد اگر چه برخی بنیادگرایان ، کتاب استر را تاریخی میپندارند ولی ژانر ادبی کتاب استر، همانند اکثر کتاب دانیال از نوع رمان بودهاست. نه نویسندگان این کتاب قصد بازگو کردن حوادث گذشته را داشتند، و نه انتظار داشتند که خوانندگان آن را به عنوان تاریخ قلمداد کنند و اصولا شخصیتی به نام استر وجود خارجی نداشته است. با توجه به ژانر ادبی کتاب چند سؤال مربوطه اینها است که «چه کسی يا كساني این کتاب را نوشته اند؟ قصد آنها از نوشتن این کتاب چه بوده و تا چه حدی به آن رسیدهاند؟ مخاطبان این کتاب چه کساني بوده اند؟ از مقایسه این کتاب و مخاطبان آن با موارد مشابه در دنیای یونانی-رومی چه نتایجی حاصل میشود؟»
هيچ گواهی بر صحت این داستان از دیدگاه تاریخی وجود ندارد و معمولا در مورد واقعیت تاریخی آن با شک و تردید نگریسته میشود. حتي نظریههایی وجود دارد که داستان مذكور بر مبنای اساطیر ایلامی و یا بابلی است. این کتاب را بیشتر میتوان نمونهای از تم (theme) معروف دسیسههای درون دربار و نجات یافتنهای معجزه آمیز نامید.
اين افسانه ي مضحك با يك توهين و تهمت شروع مي شود : خشايارشا در مجلس باده گساري در اوج مستي از بانوي اول ايران ( ملكه ) مي خواهد كه روي خود را به همگان نشان دهد و او نمي پذيرد . پس خشايارشا او را بركنار مي كند ( يا مي كشد ) و به جاي او بانويي يهودي را بر مي گزيند كه تا زمان واقعه پوريم نمي دانست او يهودي است !!
سه ايراد اساسي كه در خصوص شروع اين داستان وجود دارد عبارتند از:
1 - يهوديان در دوران ايران هخامنشي همگي افراد شناخته شده اي بوده اند و احدي از آنان نبود كه در ميان پارسيان زندگي كند و كسي نداند كه او يهودي است. نمونه و تصديق كننده ي اين قضيه نيز در خود داستان پوريم آمده است : ( عده اي از دشمنان يهوديان از خشايارشا ، كه باز هم مثل اول داستان مست است ، مي خواهند كه اجازه دهد تمام يهوديان را تك تك بكشند .) اگر يهوديان آنچنان ناشناس بودند كه بانوي نخست ايران ، يهودي بود ولي كسي اين موضوع را نمي دانست ، آنان ( يعني دشمنان يهوديان ) چگونه ادعا كردند كه مي خواهند همه ي يهوديان را تك به تك بكشند ؟ آيا آنها مي دانستند چه كساني يهودي هستند يا نيستند ؟ و آيا از راز ملكه هم آگاه بودند ؟ در حالي كه خود شاه نمي دانست !!
2 - زرتشتيان آيين هاي بخصوصي دارند ( مثلا نمازهاي پنج گانه زرتشتيان و.... ) يهوديان هم آيين هاي مخصوصي دارند كه هر روز مي بايد انجام دهند . چگونه ممكن است هيچكس سالها متوجه نشود كه بانوي ايران آيينهاي يهوديان را اجرا مي كند و از آيينهاي ايراني روگردان است ؟ مگر خود تورات او را يك يهودي معتقد و با ايمان به موسي نمي نامد ؟
3 – و اما اين ماجرا از اصل خود نيز داراي اشكال است.
در دوران هخامنشيان هيچ اجباري براي پوشاندن صورت ملكه و حتي موي او و هيچ زن ديگري وجود نداشته است . تنها رو بنده اي توري استفاده مي شده است تا همراه با چتر ( از ابداعات ايرانيان ، هم براي زنان هم مردان ) آنها را از شر آفتاب سوزان دشتهاي پارسه و پاسارگاد و شوش نجات دهد و اين روبنده اصلا وسيله اي عبادتي يا آييني نبوده و در زير سقف و در قصر ها نيز روي بانوان كاملا باز بوده است.
براي نمونه مي توان به نگاره ي بانوي داريوش اشاره كرد كه در يك كتيبه پشت سر او ايستاده و صورتي باز دارد . و يا كتيبه هاي ايزد بانو آناهيتا كه همگي با سر و روي باز است و هيچ حجاب يا رو بنده اي ندارد .
نقطه ضعف بزرگ ديگر نظريه پورپيرار در مورد پوريم اينست كه وي ادعا مي كند : به علت حادثه پوریم صورتهای مختلف تمدن در کل خاور میانه بطور ریشه ای و برای مدت بسیار طولانی ( بيش از 15 قرن) كاملا از بين رفته است و در اثر آن سرزمین فعلی ایران که مرکز اصلی آن حادثه بوده عملا تبدیل به سرزمین ارواح شده ، بطوريكه هيچكس جرات و تمایل به زندگی در این برهوت ترسناک را نداشته است.
پاسخ : بر فرض محال نظريه فوق را بپذيريم، باز این نظريه تنها در قالب مدت زمان معيني داراي اعتبار و قابل قبول خواهد بود. زيرا مردم بعد از 30 تا 40 سال و حداکثر تا 100 سال بعد مي باید مجددا علاقمند به مهاجرت به اين سرزمين مي شدند. مخصوصا که خود آقای پورپیرار میگوید تحت سانسور شدید مورخین یهودی، این واقعه از تواریخ حذف شده است . و حتی اگر حذف هم نشده بود این تواریخ که در اختیار عوام بی سواد نبوده است که بخواهند تحت تاثیر داستان هولناک آن دچار ترس و ارعاب شديد شوند و جرات ورود به این سرزمین را نداشته باشند آنهم بعد از گذشت 1000 سال از وقوع آن .
لذا طبعا " با توجه پنهانكاري يهود و عدم اطلاع نسل هاي بعدي از وقوع اين حادثه نمي بايست هيچگونه عذري براي مهاجرت و سكونت در اين سرزمين متصور شد. اين موضوع موقعي اهميت مي يابد كه به ياد داشته باشيم سرزمين ایران از نظر آب و هوایی از بسیاری نقاط مجاور خود وضعيت بهتری دارد و برای حاشیه نشینان یک گزينه بسيار مناسب جهت سکونت و ارتزاق مي توانست باشد. ضمنا مناطقی مانند هند که در مجاورت ایران بوده اند از دیرباز دارای جمعیت زیاد و غالبا" فقير بوده و به اصطلاح عاميانه در آنجا مردم از سر و کول هم بالا میرفته اند. لذا اگر نظريه پورپيرار در خصوص خالي از سكنه شدن ايران بعد از وقوع پوريم را بپذيريم ، بسيار عجيب و غير منطقي است كه چرا این هندیان نادان، آن وانفسا را رها نکرده و سرزمین ایران را اشغال نکرده اند. مگر اینکه بپذیریم برخلاف ادعای پورپیرار ، سرزمین ایران هرگز خالی از سکنه و حیات نبوده است.
جدا از همه این مسائل معلوم نیست چرا یهودیان که این همه برای کشتار مذکور هزینه کردند، با توجه به اینکه خود نیز وطنی نداشتند و قرنهای متمادی آواره بوده اند، نیامدند و در این سرزمین حاصلخيز و چهار فصل ساکن نشده اند؟
اگر هم آقای پورپیرار بعنوان سناریونویس فیلم تختگاه هیچکس بگويد: خير ! هر نسلي اخبار اين رخداد را به نسل بعدي منتقل نموده است و لذا مردم به دليل آگاهي قبلي، در اين سرزمين سكني نمي گزيده اند سئوالي كه پيش مي آيد اينست كه پس با اين شرايط مي بايد همه مردم اطراف و اکناف ایران از ماجراي كشتار پوريم آگاه بوده و آنرا به شكل هاي مختلف ثبت و ضبط مي كرده اند در حاليكه در فرآيندي كاملا بر عكس مي بينم، اين رخداد در هيچ منبع و ماخذ و افسانه و حتي متل و قصه عاميانه و شفاهي مورد اشاره و يا ثبت قرار نگرفته است.
ادامه دارد...