تخت جمشيد يا تختگاه هیچکس ( 1 )

 

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
( قسمت سي و پنجم )

ناصر پورپيرار در فیلم تختگاه هیچکس تلاش كرده است تا باصطلاح خويش ثابت کند که پارسه یک بنای نیمه تمام بوده  كه هیچ گاه تكميل نشده است تا در آن جشنی برگزار شود یا اسکندری اراده نمايد تا آنرا به آتش بکشد .

هدف اصلي وي از ساخت اين فیلم بیان و اثبات این فرضیه است که مبدا تاریخ ایران توسط اروپاییان تعویض و جابجا شده است و آنان سعي نموده اند شروع سلطنت هخامنشيان را ايستگاه آغازين تاريخ ايران زمين معرفي كرده  و  ایران قبل از هخامنشیان را فاقد هرگونه اعتبار تمدنی، تولیدی، تجمعی، هنر و دانش و ... جلوه دهند.

خلاصه اين فیلم که در 4 بخش مي باشد به صورت زیر است:

ابتدا بیان اهداف فیلم و سپس اعلام نظریه فوق و مقدمه چینی و هدايت ذهن بيننده به طرح اين سئوال كه  که آیا براستي سلطنتی به نام سلطنت هخامنشیان وجود داشته است و یا خیر ؟  و اگر چنین حکومتی نبوده است چرا و توسط چه كساني پيرامون آن داستان سرایی شده است.  در اين فيلم كوشيده شده است تا محل استقرار این حکومت را که تخت جمشید  معرفي شده ، کذب محض قلمداد نموده  و دليل آنرا ساخت ناتمام تخت جمشید برشمرند.

خلاصه دلایلی که برای اثبات عدم کامل شدن ساخت تخت جمشید و بنابراین عدم حکومت پایداری بنام هخامنشیان مطرح شده عبارتست از :

1- چرا ساخت چنین بنایی با هزینه های هنگفت مي بایست نیمه کاره بماند؟

جواب سازنده فیلم مذکور اینست که : در دوران منتسب به هخامنشيان يك نسل کشی بزرگ با  نام پوریم رخ داده که در کتاب تورات  نيز بدان اشاره شده است. در این نسل کشی تمام انسانهایی که مخالف با هخامنشیان بودند از بین رفتند،  و چون تاریخ وقوع اين رخداد مقارن با ساخت تخت جمشید بوده است ، بنابراین معماران تخت جمشید نیز در اين قتل عام كشته شده اند و  ساخت بناي مذكور نيز به همين دليل نیمه کاره مانده است.

نخستين نكته در خصوص سئوال و جواب مذكور اينست كه پورپيرار اصطلاح پوریم را از كدام منبع و ماخذ قابل استناد تاريخي به عاريت گرفته است؟

پاسخ اين سئوال روشن است. در هیچ  منبع تاريخي بجز يكي از ملحقات تورات  بنام كتاب استر ،  كوچكترين اشاره اي به ماجراي  مذكور نشده است.

 سئوال: علت اين نقيصه ( عدم ثبت  واقعه مذکور در سوابق ملل ) چيست ؟

 پورپيرار جواب میدهد : همين پنهانكاري بوسيله عوامل رخداد پوريم ( يعني يهوديان )  كه با دقت تمام  در طول تاريخ هدايت شده است ، خود دلیلی بر نیمه کاره بودن تخت جمشید است!!!  یهودیان برای پوشیده ماندن لکه ننگ پوریم  كوشيده اند جلوي بيان اين رخداد را در كليه منابع و ماخذ تاريخي بگيرند!! تمامي دانشمندان و محققانی که در زمينه  تخت جمشید و حکومت هخامنشیان نظریه یکسانی دارند ، یهودی هستند و جالب اینجاست که هیچیک از این افراد در زمينه تاریخ یونان، روم باستان و حتی جنگ جهانی دوم نظریات یکسانی ندارند ولي  تنها  در یک نظریه يعني نظريه مربوط به  تخت جمشید اتفاق نظر دارند.

در اينجا قابل ذكر است كه برخلاف ادعای  کذب آقای پورپیرار :

اولا" : اكثر مورخان نامدار و سرشناسي که درباره تاريخ ايران پژوهش كرده اند  آلماني بودند و نه يهودي . ضمنا" بسیاری از این آلمانی‌ها تا پایان جنگ جهانی دوم نیز نسبت به یهودیان کینه داشتند.

دوم اين که  اتفاقا"نظریات این مورخان در مورد تاریخ ایران تفاوت های عمده ای با یکدیگر دارد .

برای نمونه در مورد چگونگي دست يابي داريوش کبير به تخت سلطنت هنوز در ميان مورخان بحث و اختلاف نظر وجود دارد و همچنين درباره فهرست پادشاهان اشکانيان و حتي درباره قلمرو حکومت هخامنشيان و... ده ها مسئله ريز و درشت ديگر مناقشات زيادي بين آنها وجود دارد .

در عصر جديد، اروپاييان و سپس امريکاييان دست به کاوش درباره ي تمدن هاي باستاني جهان به ويژه يونان، روم، مصر، ميان رودان و ايران زدند و اگر ميزان کار مورخان و باستان شناسان غربي درباره ي اين تمدن ها سنجيده شود بايد گفت که برعکس آنچه پورپيرار مي گويد ، در مقايسه با  برخي تمدن هاي ديگر، توجه کمتري به ايران شده است ( مثلا مقايسه با مصر و ميان‌رودان ).

وانگهي، پژوهشگران غربي گاه با کژانديشي به تمدن ايران نگريسته اند. چنان كه گفته شد، در ميان اروپاييان و امريكاييان دانشمنداني بوده اند که گاه انديشه هاي متضاد داشته اند ( به مانند انديشه ي کمونيستي و ليبراليستي) و درباره ي تاريخ ايران بحث کرده اند، هرچند ممکن است برخي از دانشمندان غربي که به نگارش و پژوهش درباره ي ايران پرداخته اند يهودي باشند (بيشتر نويسندگاني که پورپيرار مي گويد يهودي بوده اند پيش از تاسيس دولت اسرائيل درباره ي ايران نوشته يا پژوهش هايي داشته اند)، با اين حال در ميان همه ملل جهان ايران شناساني وجود داشته و اگر پژوهشگر يهودي داشته ايم، چنان كه پورپيرار ادعا مي كند ارنست هرتسفلد يهودي است، درمقابل مورخان مسلمان نيز داشته ايم، مانند پروفسور محمد عبدالقادرويچ دندامايف نگارنده ي روس تاريخ سياسي هخامنشيان که به پارسي نيز توسط انتشارات ناصر پورپيرار برگردانده و چاپ شده است.

 سواي اين موارد مطلب مهم دیگری که در موضوع پوريم وجود دارد و  پورپيرار سعي مي كند با سرعت از آن عبور كند، توجه بر رعايت اين قاعده اساسي و مهم است كه هر اثر تاريخي براي كسب اعتبار و وجهه لازم در صحنه كارشناسي مي بايد داراي شناسنامه روشني باشد. كودك عادي داراي شناسنامه اي است كه در آن به صراحت  نام پدرو مادر ، سال و محل تولد و ساير مشخصات سجلي وي ثبت شده است . ليكن كتاب استر كتابي فاقد شناسنامه و هويت است. نه نام نويسنده آن مشخص است و نه محل تولد و سال نگارش آن. لذا چگونه يك كتاب فاقد هويت را مي توان معتبر و صدها كتاب و نويسنده داراي هويت بسي روشنتر را غير معتبر و جعلي خواند، از جمله مباحث كليديست كه پورپيرار هيچگاه تمايلي جهت ورود به آن را ندارد.

در مورد پوریم گفتني است كه جز روايت تورات هيچ سند ديگري دال بر گزارش اين  ويداد وجود ندارد . حتي هرودوت مورخ شهير يوناني كه ريزه كاريهاي تمدن ايران را با دشمني و بزرگنمايي فراوان بر مي شمارد نيز هيچ اشاره اي به اين رويداد ظاهرا بزرگ ندارد.

ریشه تاریخی جشن پوريم ناشناخته ‌است. بگفته تاریخچه دنیای کتاب مقدس چاپ دانشگاه آکسفورد اگر چه برخی  بنیادگرایان ، کتاب استر را تاریخی می‌پندارند ولی  ژانر ادبی کتاب استر، همانند اکثر کتاب دانیال از نوع رمان  بوده‌است. نه نویسندگان این کتاب قصد بازگو کردن حوادث گذشته را داشتند، و نه انتظار داشتند که خوانندگان آن را به عنوان تاریخ قلمداد کنند و اصولا شخصیتی به نام استر وجود خارجی نداشته است. با توجه به ژانر ادبی کتاب چند سؤال مربوطه اینها است که «چه کسی يا كساني این کتاب را نوشته اند؟ قصد آن‌ها از نوشتن این کتاب چه بوده و تا چه حدی به آن رسیده‌اند؟ مخاطبان این کتاب چه کساني بوده اند؟ از مقایسه این کتاب و مخاطبان آن با موارد مشابه در دنیای یونانی-رومی چه نتایجی حاصل می‌شود؟»

هيچ گواهی بر صحت این داستان از دیدگاه تاریخی وجود ندارد و معمولا در مورد واقعیت تاریخی آن با شک و تردید نگریسته می‌شود. حتي نظریه‌هایی وجود دارد که داستان مذكور بر مبنای اساطیر ایلامی و یا بابلی است. این کتاب را بیشتر می‌توان نمونه‌ای از تم (theme) معروف دسیسه‌های درون دربار و نجات یافتن‌های معجزه آمیز نامید.

اين افسانه ي مضحك با يك توهين و تهمت شروع مي شود : خشايارشا در مجلس باده گساري در اوج مستي از بانوي اول ايران ( ملكه ) مي خواهد كه روي خود را به همگان نشان دهد و او نمي پذيرد . پس خشايارشا او را بركنار مي كند ( يا مي كشد ) و به جاي او بانويي يهودي را بر مي گزيند كه تا زمان واقعه پوريم نمي دانست او يهودي است !!

 سه ايراد اساسي كه در خصوص شروع اين داستان وجود دارد عبارتند از:

1 - يهوديان در دوران ايران هخامنشي همگي افراد شناخته شده اي بوده اند و  احدي از آنان نبود كه در ميان پارسيان زندگي كند و كسي نداند كه او يهودي است. نمونه و تصديق كننده ي اين قضيه نيز در خود داستان پوريم آمده است : ( عده اي از دشمنان يهوديان از خشايارشا ، كه باز هم مثل اول داستان مست است ، مي خواهند كه اجازه دهد تمام يهوديان را تك تك بكشند .) اگر يهوديان آنچنان ناشناس بودند كه بانوي نخست ايران ، يهودي بود ولي كسي اين موضوع را  نمي دانست ، آنان ( يعني دشمنان يهوديان )  چگونه ادعا كردند كه مي خواهند همه ي يهوديان را تك به تك بكشند ؟ آيا آنها مي دانستند چه كساني يهودي هستند يا نيستند ؟ و آيا از راز ملكه هم آگاه بودند ؟ در حالي كه خود شاه نمي دانست !!

2 - زرتشتيان آيين هاي بخصوصي دارند ( مثلا نمازهاي پنج گانه زرتشتيان و.... )  يهوديان هم آيين هاي مخصوصي دارند كه هر روز مي بايد انجام دهند . چگونه ممكن است هيچكس سالها متوجه نشود كه بانوي ايران آيينهاي يهوديان را اجرا مي كند و از آيينهاي ايراني روگردان است ؟ مگر خود تورات او را يك يهودي معتقد و با ايمان به موسي نمي نامد ؟

3 – و اما اين ماجرا از اصل خود نيز داراي اشكال است.

در دوران هخامنشيان هيچ اجباري براي پوشاندن صورت ملكه و حتي موي او و هيچ زن ديگري وجود نداشته است . تنها رو بنده اي توري استفاده مي شده است تا همراه با چتر ( از  ابداعات ايرانيان ، هم براي زنان هم مردان ) آنها را از شر آفتاب سوزان دشتهاي پارسه و پاسارگاد و شوش نجات دهد و اين روبنده اصلا وسيله اي عبادتي يا آييني نبوده و در زير سقف و در قصر ها نيز روي بانوان كاملا باز بوده است.

براي نمونه مي توان به نگاره ي بانوي داريوش اشاره كرد  كه در يك كتيبه پشت سر او  ايستاده و صورتي باز دارد . و يا كتيبه هاي ايزد بانو آناهيتا كه همگي با سر و روي باز است و هيچ حجاب يا رو بنده اي ندارد .

 نقطه ضعف بزرگ ديگر نظريه پورپيرار در مورد پوريم اينست كه وي ادعا مي كند : به علت حادثه پوریم صورتهای مختلف تمدن در کل خاور میانه بطور ریشه ای و برای مدت بسیار طولانی ( بيش از 15 قرن)  كاملا از بين رفته است  و در اثر آن سرزمین فعلی ایران که مرکز اصلی آن حادثه بوده عملا تبدیل به سرزمین ارواح شده ،  بطوريكه هيچكس جرات و تمایل به زندگی در این برهوت ترسناک را نداشته است.

 پاسخ : بر فرض محال نظريه فوق را بپذيريم، باز این نظريه تنها در قالب مدت زمان معيني داراي اعتبار و قابل قبول خواهد بود. زيرا  مردم بعد از 30 تا 40 سال و حداکثر تا 100 سال بعد مي باید مجددا علاقمند به مهاجرت به اين سرزمين مي شدند. مخصوصا که خود آقای پورپیرار میگوید تحت سانسور شدید مورخین یهودی، این واقعه از تواریخ حذف شده  است . و حتی اگر حذف هم نشده بود این تواریخ که در اختیار عوام بی سواد نبوده است که بخواهند تحت تاثیر داستان هولناک آن دچار ترس و ارعاب شديد شوند و جرات ورود به این سرزمین را نداشته باشند آنهم  بعد از گذشت 1000 سال از وقوع آن .  

لذا طبعا " با توجه پنهانكاري يهود و عدم اطلاع نسل هاي بعدي از وقوع اين حادثه نمي بايست هيچگونه عذري براي مهاجرت و سكونت در اين سرزمين متصور شد. اين موضوع موقعي اهميت مي يابد كه به ياد داشته باشيم سرزمين ایران از نظر آب و هوایی از بسیاری نقاط مجاور خود وضعيت بهتری دارد و برای حاشیه نشینان یک گزينه  بسيار  مناسب  جهت سکونت و ارتزاق مي توانست باشد. ضمنا مناطقی مانند هند که در مجاورت ایران بوده اند  از دیرباز دارای جمعیت  زیاد و  غالبا" فقير بوده  و به اصطلاح  عاميانه در آنجا مردم از سر و کول هم بالا میرفته اند.  لذا اگر نظريه پورپيرار  در خصوص خالي از سكنه شدن ايران بعد از وقوع پوريم  را بپذيريم ، بسيار عجيب و غير منطقي است كه چرا  این هندیان نادان، آن وانفسا را رها نکرده و سرزمین ایران را اشغال نکرده اند. مگر اینکه بپذیریم برخلاف ادعای پورپیرار ، سرزمین ایران هرگز خالی از سکنه و حیات نبوده است.

جدا از همه این مسائل معلوم نیست چرا یهودیان که این همه برای کشتار مذکور هزینه کردند، با توجه به اینکه خود نیز وطنی نداشتند و قرنهای متمادی آواره بوده اند، نیامدند و در  این  سرزمین حاصلخيز و چهار فصل ساکن نشده اند؟

اگر هم آقای پورپیرار بعنوان سناریونویس فیلم تختگاه هیچکس بگويد: خير ! هر نسلي اخبار اين رخداد  را به نسل بعدي منتقل نموده است  و لذا مردم به دليل آگاهي قبلي، در اين سرزمين سكني نمي گزيده اند سئوالي كه پيش مي آيد اينست كه پس با اين شرايط  مي بايد همه مردم اطراف و اکناف ایران از ماجراي كشتار پوريم آگاه بوده و آنرا به شكل هاي مختلف ثبت و ضبط مي كرده اند در حاليكه در فرآيندي كاملا بر عكس مي بينم، اين رخداد در هيچ منبع و ماخذ و افسانه و حتي متل و قصه عاميانه و شفاهي مورد اشاره و يا ثبت قرار نگرفته است.

 ادامه دارد...

حجت جعلي يا واقعي رخداد پوريم

 

   بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
( قسمت سي و چهارم )

 

ناصر پورپيرار در دويست و شصت و هشتمين مقاله  از سري  مقالات خود  تحت عنوان آشنايي با ادله  و اسناد رخ داد پوريم، مدعي گرديده است كه  انجيل و تورات كنوني مخلوق خاخام ها و كشيش ها بوده و هيچ مكتوبي از اين دو بر هيچ عنصر و ماده اي با عمر بيش از۵۰۰ سال وجود ندارد . وي همچنین هر مكتوبي را هم كه ادعا شود داراي قدمتی بيش از ۵۰۰ سال است جعلي و دروغين خوانده است. او مي افزايد هيچ كنيسه و كليسايي هم متون قديم تورات و انجيل را در اختيار ندارند. بعبارت ديگر كليه متون موجود از انجيل و تورات جعلي و تحريف شده مي باشند.

حال آن که در سوی مشرکان اهل کتاب، مکتوبی با هر شمایل و متن و بر هر عنصر و مواد، از جمله انجیل و تورات و هرگونه نوشته تاریخی و فلسفی و غیره، با عمر بیش از ۵۰۰ سال، مگر با توسل به مکر و جعل پیدا نمی شود، و ...... به علت نبود ابزار ابراز نظر، فقدان و یا گرانی صفحات لازم برای نوشتن، اعم از پوست یا پاپیروس و انحصار عمدی آموزش در حیطه فراگیری انجیل و تورات های مخلوق خاخام و کشیش، تنها در سده های متاخر ممکن شده است و درست به همین دلایل است که کنیسه و کلیسا متون قدیم تورات و انجیل را در اختیار ندارند و لاجرم از قدمت و قداست کتب پایه ی اعتقادی خود محروم مانده اند (مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب،  ۲۶۸ يكشنبه ۲۳خرداد ۸۹)

وي در حالي بدين گونه  كتاب تورات را زائيده تخيل و تصرف خاخام ها و كشيش ها مي داند كه قبلا در راستای ادعای موهوم خود  پيرامون واقعي بودن رخداد پوريم ، در یادداشتی به مناسبت انتشار کتاب ساسانیان ۳ ، چنین مي نويسد:

 " اینک حجت بر همه تمام است. دیگر می‌دانیم که یهودیان در اواخر دوران داریوش اول، و آن زمان که دفاع جمعی، سراسری و متحدانه‌ی اقوام شرق میانه، متجاوزین هخامنشی را به آستانه‌ی شکست کامل کشانده بود و به تصریح تورات، مردم ممتاز منطقه‌ی ما، پیش شرط این شکست را، قتل عام همزمان یهودیان خزیده در میان اقوام این خطه تشخیص داده بودند، یهودیان و باز هم به تصریح تورات، با سود بردن از شبکه‌ی اطلاعاتی پنهان خویش و پس از آگاهی از این نیت جمعی، تصمیم به پیش دستی می‌گیرند و با کمک عوامل نظامی هخامنشی، در یک یورش و شبیخون برنامه ریزی شده‌ی منظم و کودتا‌گونه‌ی پر از سبعیت، چنان که الگوی تمام کودتاهای پس از پوریم شده است.

و بدين ترتيب با قاطعيت تمام  تصريحات توراتي را  ( كه اكنون سراسر زائيده تخيل و تصور خاخام ها و كشيش ها بر مي شمرد) حجت و برهان نهايي  براي همه آدميان جهت پذيرش بي برو برگرد قتل عام پوريم بر مي شمرد!! به راستي كدام تاريخشناس واقعي را مي شناسيد كه در يكجا  به جعلي و بي مقدار بودن كتابي  اذعان نمايد و در جايي ديگر  همين جعليات را ماخذ اصلي خود جهت تفسير و تعبير وقايع تاريخي قرار داده  و  براي آنها اهميت و ارزشي بي مانند در حد حجت و برهان نهايي قائل شود؟!!

وي در جايي ديگر ضمن اينكه تورات ( اسفار پنجگانه ) را متوني فرستاده شده از سوي خدا معرفي مي كند ؛ ساير كتاب هاي ذيل آن ( منجمله كتاب استر و ... )  را نيز به وجه حیرت آوری منضبط، منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه و قابل استناد مي داند.

همین جا بگویم که تورات به معنای آن فرو فرستاده ی نخستین الهی، در پایان حیات موسای پیامبر بسته می شود و آن کتاب ها که در ذیل تورات آمده، چنان که از نام مولفین آن ها، ارمیا و اشعیا و دانیال و استر و غیره برمی آید، روایت هایی از تاریخ قوم یهود پس از درگذشت موسی است، که به وجه حیرت آوری منضبط، منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه و قابل استناد است. ( ناصر پورپیرار /اسلام و شمشیر (۱۳) مورخ ۱۷/۲/۸۵ )

جالب اينجاست كه كتاب استر تورات  بعنوان تنها كتابي كه در آن به رخداد پوريم اشاره شده ،  كتابي است كه نه نويسنده آن مشخص است و نه تاريخ نوشتن آن. نه نسخه دست نويس و اصلي آن موجود است و نه حتي نشاني از آن در ميان قديمي ترين نسخه يافت شده تورات در بحرالميت  وجود دارد!!

ضمنا معلوم نيست از ديدگاه ايشان مشتي خاخام و كشيش كه  قرنها دورتر از سير تاريخي پاره اي از وقايع،  مي زيستند چگونه توانسته اند بنشينند و كتاب هايي را بنگارند و به اسفار پنجگانه بيافزايند كه طبق فرمايش وي به نحو حيرت آوري منظبط ، منطبق با يافته هاي باستان شناسي در شرق ميانه و قابل استناد باشد؟!!!  آيا اينان موفق به كشف و استفاده از دستگاه معكوس سازي زمان جهت برگشت به گذشته ها شده بودند كه اينچنين دقيق و مستند و  منطبق با يافته هاي باستان شناسي به گزارش تاريخ پرداخته اند.

ناصر پورپیرار مدعی است یهودیان میلیونها !! برگ اسناد در باره ی تاریخ ایران ساخته اند تا بلکه کسی پی به ماجرای پوریم نبرد :

سلام آقای آیدین. با وارد شدن رخ داد پلید پوریم به رخ دادهای تاریخی منطقه، که یهودیان سخت مخفی نگه داشته بودند، و قبول تبعات ضد تمدنی آن تا حذف کامل حیات و هستی کهن شرق میانه، دو کار سترگ در برابر نسل آینده قرار می گیرد: نخست دور ریختن میلیون ها برگ اسناد کنونی یهود ساخته درباره ی تاریخ ایران باستان و مهم تر از آن تحقیقات جدید بر اساس مدارک درست تاریخی برای آن دوران، که از جمله می تواند شامل تحقیق در موضوع مورد نظر شما نیز باشد. خود شما می توانید مدخل عرضه شده را بشکافید و دلایل لازم را برای آن جمع آوری کنید. (ناصر پورپیرار. جمعه ۱۶ دي۱۳۸۴ ساعت: ۲:۳۶)

 او از طرفی ادعا دارد كه یهودیان برای انتقام کشی از اقوام ممتاز شرق میانه با اجیر نمودن عاملین هخامنشی به نسل کشی ایشان پرداخته اند و پس از آن در پی  قرن ها سکوت در منطقه و برای از بین بردن هر گونه رد و نشانی از این جنایت بی سابقه، به تاریخ سازی و تولید سلسله های مجعول اشکانی و ساسانی پرداخته اند، و از طرف دیگر برای اثبات وقوع چنین حادثه هولناکی به تورات همان یهودیان جاعل و زیرکی استناد می کند که موفق به ایجاد دو سلسله قلابی با این همه کتیبه، سکه، بنا، و نقش و نگار شده اند !!!

حال باید پرسید چگونه می توان پذیرفت و باور داشت که این یهودیان؛ زرتشت،  سلمان ، مزدک، مانی، بابک، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث ساز، پاسارگاد ساز، شاهنامه ساز، زبان پهلوی ساز، کتیبه ساز، سکه ساز، نقش رجب و نقش رستم و تنگ چوگان ساز با این همه درایت و استعداد و وقت و هزینه ای که (به تصور پورپيرار) برای رسیدن به هدف شان به خرج داده اند، از حذف ماجرای پوریم از کتاب دینی خویش، كه فقط و فقط در آثار آنان از آن يادي شده و  موجب رسوايي و نشانه خونخواري آنان است، غافل و ناتوان مانده اند !"