بررسي نقش يهوديان در تشكيل حكومت صفوي

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت دوازدهم )

فرهنگ و تمدن ایرانی عمدتاً دستاورد دوره هایی است که ملت ایران می توانست با پشت سر گذاشتن دوران هجوم های خارجی و آشوبها و فترتهای داخلی ، پای به عصر ثبات و آرامش بگذارد و از عمق ویرانه های ناشی از تهاجمات بیگانگان و کشمکشهای درونی ، ققنوس وار سر بر آورد و طرحی نو در اندازد . این دوره های ثبات جز در سایه برچیده شدن قدرتهای ملوک الطوایفی و خود سر و تاسیس نظامهای اداری فراگیر پدید نمی آمد . بدین گونه بود که در سایه ثبات اجتماعی موجود ، استعدادهای نهفته امکان بروز و ظهور می یافت .

از  جمله مهم‌ترین دوره‌های تاریخی تمدن ایران، دوره حکومت صفویه (  1501 تا 1736 میلادی ) است. چرا که این روزگار از مهمترین دورانهای ثبات نسبی داخلی و در پیامد آن ، رشد و شکوفایی فرهنگ و تمدن ایرانی است . به همان میزان که تاسیس صفویه زمینه ساز ترقی و تعالی چشمگیر داخلی گردید ، انحطاط و فروپاشی این دولت ضربه ای هولناک بر حیات اجتماعی ایران زمین بود و آثار این واقعه را در دوره های بعد از صفویه آشکارا می توان مشاهده کرد .

 به عقیده‌ی بسیاری، از یک طرف صفویان  اولین حکومت ملی در ایران پس از انقراض ساسانیان بودند و از طرف دیگر در این دوره مذهب تشیع که تا قبل از این یک مذهب انحرافی و رافضی معرفی می‌شد و به علاوه نهاد رسمی دولتی، پشتیبان آن نبود، با به قدرت رسیدن شاه اسماعیل به عنوان مذهب رسمی ایران اعلام شد و عملاً برای اولین بار در ایران، حکومت یکپارچه‌ی شیعی تاسیس شد..

روزگار صفویه  با ویژگیهای خاص خود ، دوران افزایش اقتدار ایران درمنطقه و جهان بود ، به گونه ای که  برای نخستین بار در تاریخ ایران پس از اسلام یک دولت ایرانی می توانست ضمن پایه ریزی دولت ، کشوری بر مبنای مرزهای کهن ایران زمین  تشکیل داده  و  برای مدتی طولانی و بگونه ای نهائی ، تجاوزات همه بیگانگان را دفع و کشور را از  ورود و استقرار عناصر جدید قدرت  از بیرون ، که عمدتاً بیابانگرد بودند ، حفظ نماید و حتی قبایلی را که در تاسیس دولت صفوی نقشی اساسی داشتند ( قزلباشان ) و بخشی  از آنها  که از قلمروهای خارج از ایران آمده بودند ، چنان در ساختار جدیدتاً تعریف شده قدرت مستحیل نماید که به تدریج ، و به ویژه در نیمه دوم سلطنت صفویان ، ابتکار عمل از این عناصر که نوعاً دارای استعداد مرکز گریزی و خود سری بودن گرفته شود .

ناصر پورپیرار در صد و هفدهمین مقاله خود تحت عنوان ایران شناسی بدون دروغ !!! که به تاریخ 23 آذرماه 86  نگاشته است کوشیده تحولات پدید آمده در دوره صفویه  ( از جمله تشکیل نخستین حکومت یکپارچه شیعی ) را  ماحصل سرمایه و توان فنی بیگانگان بر شمرد : 

 

بالطبع تحولات پدید آمده در دوران صفویه، نمی توانست بر سرمایه و توان فنی و قدرت تولید بومی و ملی متکی باشد، ( ناصر پورپیرار- ایران شناسی بدون دروغ 117 مورخ 23/9/86 )

 

 او در ادامه، نتیجه این مقدمه چینی مغرضانه را بعنوان دست آویز دیگری جهت اثبات پوریم خیالی خود مورد بهره برداری قرار داده و ادعا می کند:

 

 به این حاصل روشن مقدمات رسیدم که انقلاب اجتماعی صفویه و نهضت نوسازی پدید آمده در آن دوران، یک دکور بندی سریع، بر ایرانی بوده است که پس از دو هزاره هنوز از آسیب قتل عام پوریم قد راست نکرده بود. ( ناصر پورپیرار / همان مقاله )

 

پورپیرار در حالی سخن از نقش یهودیان در ایجاد حکومت صفویه می گوید که در تضاد صریح با این ادعا، شاهان صفوی محدودیت های فراوانی جهت یهودیان ایجاد کرده بودند . منجمله شاه عباس اول که با فراست به اوضاع داخلى كشور مى نگريست و ضمنا به امور مذهبى بالاخص مذهب تشيع اظهار پاى بندى مى نمود و  همچنین در امور مهم سياسى و اسلامى با روحانيت مشورت مى كرد ، لايحه محدوديت يهود را به اين صورت منتشر کرد:


1-  يهودى اگر مسلمان شد حق بازگشت به كيش خود را ندارد.


2-  اگر مسلمان يا يهودى محاكمه داشت ، بر طبق قانون اسلام با او رفتار شود.


3- يهودى ها حق ندارند در كشور ايران مراكز تبليغى مانند ( كنيسه ) بسازند.


4-  يهودى هاى ايران در محله و كوى مخصوص به خود زندگى كنند.


5- منازل مسكونى يهودى ها از خانه مسلمانان بلندتر نباشد.


6-  يهودى نبايد به سبك و شكل مسلمان لباس بپوشد.


7-  يك نوار زرد كوچك در جلو لباس خود بدوزند تا از ديگران مشخص ‍ باشند.


8- اگر يهودى مسلمان شد، قانون محدوديت در حق او ملغا و احترامش از هر جهت محفوظ خواهد شد.


9- مسلمانان هميشه در حالت بيدارباش با يهود زندگى كنند.


اعلام اين قانون توسط ابوالحسن لارى  به واليان شهرهاى اصفهان ، شيراز ، همدان ، لار و كاشان  که در آن عصر گروهی از  يهودى در آنجا زندگی داشتند، انجام شد. اين وضع تا زمان شاه عباس دوم  ادامه داشت و در عصر وى باز به قانون محدوديت يهود اضافه شد، مواد اضافه شده از اين قرار است:

 
1- هر كس از افراد يهودى اگر مسلمان شد، وارث كليه اموال اقوام يهودى خود خواهد بود.

2- افراد يهودى كه در حمايت دولت اسلامى هستند چنانچه مسلمان نمى شوند باید ( جزيه ) بپردازند.3- يهودى حق ندارد ذبيحه خود را در بازار مسلمانان بفروشد.


4- در جامعه مسلمانان يهودى حق ندارد مسلح بيرون آيد.


5-  يهودى آشكارا حق نوشيدن شراب را ندارد.


6- در مجامع مذهبى و مساجد"  يهودى صدا به آواز و مرافعه بلند نكند.


7- اگر يهودى به يكى از مقدسات مذهبى اسلام اهانت كند طبق قانون اسلام با او رفتار شود.


8- هر فرد يهودى چنانچه مسلمان شود از قانون محدوديت معاف است و به افراد تازه مسلمان ، به مردان

مبلغ چهارصد فرانگ سكه طلا و به زنان سيصد سكه از خزانه دولت به عنوان پادشاه داده خواهد شد.

 ناصر پورپیرار سردرگم از نظام بخشی به عقاید از هم گسیخته ای که تاکنون در خصوص افسانه پوریم اظهار داشته ، در کمال عجز مدعی می شود  که علت همه سرمایه گذاری ها و بالطبع آن تغییر و تحولات صورت گرفته در دوره صفویه تنها و تنها بدین بخاطر بوده است که مرتکبان پوریم ( یهودیان ) می ترسیدند مبادا روزی دریانوردان فضول پرتقالی !!! با کشتی های خود به سرزمین ایران رسیده و  متوجه خالی از سکنه بودن آن شوند!!!

 

مرتکبان پوریم دیگر صلاح نمی دیده اند  تابلوی آن ایران مطلقا ویرانه ی پیش از صفوی را، که فقط گروه های کوچک پراکنده و نگرانی را در حفاظ قلعه های کوهستانی صعب العبور جای داده بود، همچنان برابر چشمان کنجکاو رقیبان فضول پرتقالی خود باقی گذارند که برای نخستین بار، بر اثر رشد ابزارهای دریا نوردی، با عبور از مانع اقیانوس ها، به مشرق زمین می رسیدند و فصل جهان گردی و جهان گردان آغاز می شد. ( ناصر پورپیرار/ همان مقاله )

 

پورپیرار خارج از چارچوب هرگونه  منطق و  استدلال ادعا می کند بدلیل اینکه خالی بودن سرزمین پهناوری چون ایران بدون شک پرده از راز نهفته قتل عام بزرگ پوریم بر می داشت. یهودیان ناچار گردیدند با صرف هزینه های هنگفت، حکومت صفویه را  تاسیس و بلافاصله تا پیش از رسیدن  کشتی های پرتقالیان فضول شروع به ساخت و ساز این سرزمین پهناور (  از طریق احداث صدها کاروانسرا، پل ، مسجد ، بازار، حمام ، جاده ، باغ ، مزرعه و ... ) نمایند.!!!

 

خالی بودن سرزمین پهناوری چون ایران، از نمایه های حیات جمعی، بدون شک پرده از آن قتل عام بزرگ بر می داشت و مشت یهودیانی را می گشود که پیوسته قوم خود را مظلوم ترین گروه در تاریخ بشری معرفی کرده بودند. ( ناصر پورپیرار- ایرانشناسی بدون دروغ 117 مورخ 23 آذرماه 86)

 

 نکته قابل توجه اینست که سرزمین پوریم زده ایران آن دوره شامل کشورهای : مصر ، عراق ، سوریه ، ایران، ترکیه ، اردن، ارمنستان، فلسطین، گرجستان، جمهوری آذربایجان ، بخشهایی از  لیبی، ازبکستان، پاکستان و افغانستان امروزی می گردید ، که وسعت  تقریبی آن 7/3 میلیون کیلومتر مربع می شود.

پورپیرار هم ادعا دارد که :

 

اگر پوریم را بپذیریم به دنبال آن رشته ی حیات آدمی در شرق میانه گسیخته می شود ( ناصر پورپیرار ۲ شهریور ۸۵ )

 

پس  برای کدام عقل سلیم قابل پذیرش است که نزدیک به دو هزار سال ( آنگونه که پورپیرار ادعا دارد  از زمان وقوع پوریم تا ظهور صفویه )  سرزمینی به این وسعت و با این همه منابع خدادادی ، خالی از حیات جمعی و هر گونه جنبنده ای بوده باشد ولی کشورهای بزرگ اطراف آن ( همچون : روم، چین، هند، اعراب و ... )  که بعضا" برای دستیابی به ثروتهای  سایر ملل یا گسترش آرمانهای فرهنگی خود ، جنگهای بزرگ و متعددی به راه انداخته بودند هرگز و هرگز متوجه خالی از سکنه بودن چنین سرزمین عظیمی نگردیده باشند !!!

جالبتر  از این ، متصور نمودن یهودیانی است که با فراست تمام  به رصد حرکات و سکنات مردمان سرزمین های بسیار دوری همچون پرتقال  مشغول بوده ا ند تا  مبادا بر اثر  احتمال سفر آنان به سرزمین خالی از سکنه ایران، پرده از راز نهفته قتل عام پوریم برداشته شود ، ولی هیچگاه در طول 2000 سال به این صرافت نیافتادند که تدبیری جدی بیاندیشندکه مانع از خیره شدن چشمان میلیونها انسان ساکن  در همسایه گی  این سرزمین زرخیز خالی از سکنه گردند تا مبادا پرده از راز پنهان قتل عام پوریم برداشته شود!!! بالاخص اینکه خود پورپیرار مدعی شده است  تعداد قابل توجهی از نجات یافتگان پوریم هم به بعضی از سرزمین های همسایه ایران گریخته و در آنجاها ساکن شده بودند .

آیا این نجات یافتگان که ( پورپیرار مدعی است برخی  از چنان هوش و ذکاوتی برخوردار بودند که بنیانگذار آکادمی در یونان باستان گردیدند ) با توجه به سابقه ذهنی که از قتل عام پوریم داشتند به اندازه چند دریانورد آسمان جل پرتقالی نمی توانستند منشاء بیم از افشای پوریم شوند تا یهودیان را مجبور به اندیشه ای جدی در خصوص بازسازی سرزمین های پوریم زده ایران آنهم در خلال گذشت 2000 سال نمایند؟!!!!

آیا از نظر جناب پورپیرار چشمان رومیان و هندویان و چینیان و مغولان و ...  در آن ازمنه کم سوتر از چشمان پرتقالیان فضول بود؟؟!!

 آیا همسایه دیوار به دیوار از الحاق سرزمینی که با آن مرز خاکی دارد سود بیشتری می برد یا غریبه ای با هزاران هزار  فرسنگ فاصله که فاقد هرگونه مرز زمینی و دریایی است؟!!

تناقض آشکارتر اینست که پورپیرار مدعی است یهودیان منفعت طلب و پول پرست  پس از  کشت و کشتار همه مردم شرق میانه ، چون دیگر اقامت در محل بلا زده  را  از جنبه صرفا" خلاء محیط از نیروی انسانی به سود خود نمی دیدند چشم بر  همه منابع و ثروتهای طبیعی این سرزمین عظیم که مفت چنگ آنان شده بود ، بسته و عطایش را به لقایش بخشیدند .

 

 

سه شنبه 7 آذر 85 ساعت 1:2 توسط ناصر پورپیرار/ ستون پیامهای وب لاگ حق و صبر:

آقای فریدون از سوئد. پس از پوریم و درست به آن سبب که بیگاری و مالیات ده و سقف و شخصی باقی نگذارده بودند، هخامنشیان به پشت کوه قفقاز و یهودیان به اورشلیم بازگشتند .

 

 

" آقای تلمیذ. پس از پوریم هخامنشیان و یهودیان نیز از ایران به سرزمین خزران و اورشلیم بازگشتند زیرا که سرزمین فاقد انسان، یعنی فاقد مالیات و نزول بده برای انگل هایی به  نام امپراتور و نزول خوار جذابیت ماندن ندارد ( ناصر پورپیرار/ ستون پاسخ به خوانندگان وب لاگ/24/6/85 ساعت 1:47 )

 

ولی از طرف دیگر مدعی می گردد همین یهودیان پول پرست ناگهان دست از  مال و منال شسته و فقط به گمان اینکه ممکن است چند پرتقالی فضول از آن سر دنیا  پای به این سرزمین نهند، بخش عظیمی از اندوخته های  سالیان دراز خود را در طبق جود و بخشش گذاشته و به آباد سازی این سرزمین سراسر برهوت مشغول گردیده اند!!!!! البته اوج این جود و کرم هم این بوده که  بجای برپایی و تقویت یک حکومت یهود مسلک، دلشان هوای صحرای کربلا و برکه غدیر خم نموده و به احترام امام عصر ( عج ) حکومتی شیعه مذهب را در منطقه ایجاد نموده اند؟!!!

 در این بین آنچه  که بواسطه آن  می بایست عرق شرم بر پیشانی پورپیرار نشیند این واقعیت است  که در اواخر قرون  چهاردهم و همچنین در قرن پانزدهم میلادی پرتقالیان براى كشف مناطق جغرافيايى، از کمک و راهنمایی عده ای از  اخترشناسان یهودی  استفاده می بردند. که سرانجام اين كشفيات منجر به شكل گيرى استعمار در مناطق جديد گرديد و موجب گشت كه جامعه بسته اروپا به مناطق ديگرى راه يابد و زمينه تحولات جديدى از جمله فرهنگ جديد فراهم شود. ( دامپى ير، تاريخ علم، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، سمت، تهران، 1371، ص 124 )

چگونه است که یهودیان از یک طرف  بیمناکند که مبادا  پای پرتقالیان به سرزمین خالی از سکنه ایران باز شده و راز قتل عام پوریم افشاء شود ولی از طرف دیگر خود به  کمک و راهنمایی آنان می پردازند تا هر چه سریعتر پای شان به این سرزمین گشوده شود ؟؟!!!

مگر نه اینکه بنا به شهادت تاریخ هدف عمده این دریانوردان و دول حامی آنان  یافتن سرزمین های جدیدی برای  کسب سود و همچنین انجام مبادلات اقتصادی و تجاری بوده است و در این راه مردمان بسیاری از سرزمین های تازه کشف شده ( منجمله در افریقا ) را به بردگی گرفتند؟ خوب آیا بهتر نبود یهودیان  دست به آباد سازی سرزمین ایران نمی زدند تا بلکه پرتقالیان هم ناچار نگردند پای بجایی گذارند که سرتاسر برهوت است و هیچ سودی بحال آنان ندارد؟؟؟؟

علاوه بر این،  چرا پرتقالیان محترم که اینهمه  مسافت را پیمودند تا به ایران برسند هیچگاه اجازه نیافتند جهت بازدید از پلها ، مساجد ، بازارها ، حمام ها و کاروانسراهایی که یهودیان  به یمن قدوم آنان  و برای انحراف افکارشان ساخته بودند، وارد مناطق مختلف این سرزمین شوند ؟!!  و چرا درهمان سواحل ایران محبوس گردیدند؟!  آیا بهتر نبود در عصر جدید  ارتباطات به آنان فرصت داده شود  تا به دید و بازدید از این سرزمین  تازه آباد شده بپردازند تا دیگر هیچگاه به شبهات خالی بودن ایران از حیات جمعی و ارتباط احتمالی آن با قتل عام پوریم دامن زده نشود؟

و سرانجام  چرا یهودیان که اینهمه توانا و قدرتمند بودند که به راحتی مانع ورود پرتقالیان به عمق سرزمین ایران شوند ، ابلهانه آمدند و سرمایه عظیمی را به هدر دادند  تا در سراسر ایران زمین دست به احداث ابنیه و اماکن  مختلفی  برای فریب پرتقالیانی بزنند که قرار نبود  هرگز پا به درون این سرزمین گذارند ؟؟   

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت 11

ناصر پورپیرار در صد و بیست و دومین مقاله از سلسله مقالات خود تحت عنوان  " ایران شناسی بدون دروغ " !!!  بار دیگر برخلاف عنوان پرطمطراقی که برای مقالات خود برگزیده است بصورتی کاملا ناشیانه کوشیده است تا برای قطور نمودن هر چه بیشتر اسناد خیالی اش در خصوص  اثبات افسانه پوریم و پیامدهای آن برای سرزمین ایران، ضمن در کنار هم گذاردن چند نوشته، به ابهام آفرینی در خصوص حضور سیاح معروف ژان شاردن در ایران دوره صفوی پرداخته  و توصیف او از مقبره شاه عباس دوم در شهر قم را خیالی معرفی نماید.

 پورپیرار نخست  انگیزه اصلی خود از نوشتن این مقاله را چنین بیان می دارد:  

می خواهم از ساده ترین راه، به نادرستی هر گونه اطلاع، که از سوی هر کس و در باب قبر هر یک از سلاطین صفوی، تاکنون به ما عرضه کرده اند، اشارات کوتاهی بیاورم. ( ناصر پورپیرار مقاله ایران شناسی بدون دروغ 122- دی ماه 86)

وی سپس به سراغ سفرنامه ژان شاردن سیاح معروف عصر صفوی رفته و می نویسد :

پس به اوصافی گوش دهید که شاردن در باب این دو آرامگاه صفوی، در کنار قبر حضرت معصومه آورده و در آن حتی ویژگی انبرها و زباله دان ها و خاک اندازهای این دو مقبره را نیز شرح کرده است!!! ( همان مقاله )

وی سپس بخشی از کتاب این سیاح را که در  آن به توصیف  این دو قبر ( شاه عباس دوم و شاه صفی اول ) پرداخته شده عینا" تکرار نموده و می نویسد:   

می خواهم توجه دهم که این توصیف دو گور شاهان صفوی را شاردن در حال عبور به سوی اصفهان و قبل از ورود به کاشان آورده است و کاملا معلوم است که برخورد نخستین خود با این دو مقبره را توصیف می کند. ( همان مقاله )

پورپیرار سپس به عجله به سراغ اصل قضیه رفته و  به تمسخر می نویسد :

شاردن در ژانویه سال ۱۶۶۶ وارد ایران می شود و کم تر از دو ماه بعد به دربار و دیدار شاه عباس دومی می رود، که بر سر راه اصفهان و در قم مدفون بوده و شاردن پیش از رسیدن به اصفهان، حتی وزن و جنس قندیل ها و نوع بافت شال های قبر او را نیز توضیح داده است!!!! ( همان مقاله )

وی در پایان نتیجه می گیرد که آری ژان شاردن دروغگویی بزرگ است زیرا بر مبنای نوشته هایش ابتدا قبر شاه عباس دوم در قم را مورد بازدید قرار داده و توصیف نموده و سپس به ملاقات شاه عباس دوم رفته است.

بدین گونه از زمان دقیق مرگ شاه عباس دوم، که حتی شامل ساعت آن رخ داد مولمه نیز می شود، به شهادت و نظارت و حضور همان شاردنی با خبر می شویم، که پیش تر و بر سر راه عبور خود به اصفهان، ابعاد و موقعیت قبر همان شاه را در قم اندازه گرفته بود!! ( همان مقاله )

 

خواندن سطور بالا برای هر خواننده ای که دارای حداقل آشنایی با زندگی و تاریخچه سفرنامه شاردن است توام با تعجب و تاسف وافر برای نویسنده ای است که ادعا دارد همه تاریخ دروغ است الا آنچه او در این خصوص احساس و بازگو می کند!!!

 ناصر پورپیرار در مقاله مذکور  همچون همیشه برای فریب خوانندگان آثار خود به نحو  کودکانه ای تلاش نموده است تا نسبت به پنهان سازی بخشی از حقایق تاریخی دست یازد. او با تجاهل عمدی کوشیده اینگونه وانمود کند که شاردن فقط یکبار آنهم در سال 1665 میلادی به ایران سفر کرده است. !!!!!

 شاردن در  مقدمه‌ي‌ آخرين‌ چاپ‌ سفرنامه‌اش‌ در زمان‌ حيات‌ خود (چاپ‌ پنجم‌ در سال‌ 1711 میلادی)‌ مي‌گويد كه‌ در طي‌ سفر اول‌ خود با اينكه‌ مطالب‌ بسيار زيادي‌ را جمع‌ آوري‌ كرده‌ بود، ولي‌ از آنجا كه‌ هنوز باور نمي‌كرد آن‌ مطالب‌ واقعاً كامل‌ باشند، پس‌ در سال‌ 1671 م‌. فقط‌ به‌ چاپ‌ قسمت‌ كوتاهي‌ از نوشته‌هاي‌ خويش‌ اكتفا كرد كه‌ عنوان‌ تاجگذاري‌ سليمان‌ سوم‌، پادشاه‌ ايران‌  را داشت‌. او در مسافرت‌ دوم‌ خود به‌ ايران‌، با تكميل‌ زبان‌ فارسي‌ و معاشرت‌ بيشتر با مردم‌ ايران‌، راجع‌ به‌ رسوم‌ و عادات‌ و اعتقادات‌ و جنبه‌هاي‌ ديگر زندگي‌ ايرانيان‌، بر اطلاعات‌ خود افزود و نواقص‌ نوشته‌هاي‌ قبلي‌ خود را رفع‌ كرد و با جنبه‌ي‌ تخصصي‌ بيشتري‌ به‌ بيان‌ آنها پرداخت‌. وي‌ در کتابش اظهار داشته‌ كه‌ اصفهان‌ را بهتر از لندن‌ و فارسي‌ را به‌ اندازه‌ي‌ انگليسي‌ بلد است‌ و آن‌ را به‌ سهولت‌ زبان‌ فرانسه‌ حرف‌ مي‌زند؛ در عرض‌ و طول‌ كشور ايران‌ سفرها كرده‌ و به‌ نحو كامل‌ حاشيه‌ي‌ ساحلي‌ درياي‌ خزر را پيموده‌ است‌ و سواحل‌ جنوبي‌ ايران‌ را نيز مي‌شناسد و در جاهايي‌ كه‌ نبوده‌ و آنها را نديده‌ است‌، از افراد صالح‌ و وارد اطلاعات‌ كافي‌ را گرفته‌ تا گزارشهاي‌ خود را واقعاً مستند و معتبر سازد. آن‌گاه‌ در سال‌ 1686 میلادی  اولين‌ قسمت‌ سفرنامه‌ي‌ خود را در لندن‌ به‌ چاپ‌ رسانده‌ و بلافاصله‌ كلّ سفرنامه‌ را در دوازده‌ جلد در شهر آمستردام‌ هلند منتشر كرده‌ است‌.

چاپ‌ پنجم‌ (يعني‌ چاپ‌ 1711 م‌.) كه‌ آخرين‌ چاپ‌ كتاب‌ در زمان‌ حيات‌ شاردن‌ است‌) شامل‌ اضافات‌ و تجديدنظرهايي‌ هم‌ است‌، در سه‌ جلد تهيه‌ شده‌ كه‌ جلد اول‌ آن‌ شامل‌ گزارش‌ سفر است‌؛ جلد دوم‌ توصيف‌ كلّي‌ ايران‌ و حكومت‌ و قوا و قوانين‌ و رسوم‌ و عادات‌ ايرانيان‌ و غيره‌ است‌؛ وي‌ در جلد سوم‌ به‌ توصيف‌ اختصاصي‌ شهر اصفهان‌ پرداخته‌ و در ضمن‌ تصوير بناها و ساختمانهاي‌ مختلفي‌ كه‌ شخصي‌ به‌ نام‌ ژ.گِرِلو در محل‌ آنها را طراحي‌ كرده‌، در آن‌ به‌ چاپ‌ رسانده‌ است‌.

شاردن فرانسوى ، در بيست و دو سالگى به نمايندگى پدرش براى رسيدگى به امور تجارى وى راهى هند شد، و به هنگام مراجعت از آن سرزمين، از راه خليج‏فارس به اصفهان آمد در سال 1670 ميلادى‏ برابر 1049 خورشيدى به پاريس بازگشت. او پس از سپرى شدن قريب پانزده ماه بار دگر از راه قفقاز به ايران مراجعت كرد.

او در اين راه دراز رنجها و مشقتهاى طاقت‏فرسايى تحمل كرده كه خود بدانها اشاره نموده است. شواليه شاردن در دومين سفرش به ايران، پس از گذشتن از قفقاز و تبريز و ميانه و قم و كاشان به اصفهان رسيد، از مقربان دربار شاه عباس دوم شد، و سمت تاجرباشى شاه يافت. وى در سفر سوم هنگامى به ايران رسيد كه شاه عباس ثانى حاميش در گذشته بود و پسر و جانشين شاه‏صفى دوم كه بعدها شاه سليمان ناميده شد بر تخت‏سلطنت نشسته بود.

ژان شاردن فرانسوي در سياحتنامه خود شرح مفصلي از حاصل مشاهداتش از قم را كه در اواخر سالهاي 1674 تا 1676 ميلادي صورت گرفته ، نگاشته است . (  توصیف قبر دو شاه صفوی نیز برخلاف سخنان ناشیانه پورپیرار، مربوط به مشاهدات ژان شاردن از شهر قم در همین سالهاست است که به حدود 8 تا 10 سال پس از مرگ شاه عباس دوم ارتباط دارد و این نکته مهم دیگری است که پوچی ادعاهای پورپیرار را در مقاله 122  " ایران شناسی بدون دروغ " !!! به اثبات رسانده و تشت رسوایی او را برای چندمین بار به زمین می کوبد )  

ژان شاردن پیرامون مشاهدات از قم چنین می نویسد:

«قم شهر بزرگي است كه در دشت وسيعي در طول يك رودخانه و در مقابل كوه بلندي كه نيم ساعت راه باآن فاصله دارد، واقع شده است ، هيأت اين بلده مربع مستطيل مي باشد كه از طرف مشرق به سوي مغرب گسترده شده است ... اين شهر داراي پانزده هزار باب خانه ، باغچه است ... و اكناف و اطراف قم را باغ ها وبساطين احاطه كرده است . .........