بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت 9)
ناصر پورپیرار در مقاله مدخلی بر ایران شناسی .... شماره۱۰۴ مورخ 2/8/86 در سخنانی کاملا تناقض آمیز پیرامون علل عدم وجود کوچکترین اشاره ای به ماجرای پوریم در منابع گوناگون تاریخی می نویسد :
از این روی، تا آن جا که از داده های جدید درباره ی مسائل ایران باستان استخراج می شود، حاصل تلاش دراز مدت و پنج هزار ساله ی بومیان ایران پیش از هخامنشی، که با ارزیابی مانده های صنعتی و هنری آنان، در زمره ی بنیان گذاران مبانی رشد و توسعه در جهان کهن شناخته می شوند، پس از هجوم نیزه داران بیگانه، که به فرمان و با تدارکات کنیسه برای آزاد کردن اسیران و ثروت بلوکه شده ی یهود به بابل و شرق میانه سرازیر شده اند، متوقف می ماند و سپس در ماجرای قتل عام پلید پوریم مطلقا برچیده می شود. رخ دادی که با وسواس تمام از سبد بررسی های تاریخ برداشته اند و در زمره ی احتجاجات و استنادات و اطلاعات هیچ مورخ، در هیچ دوره ای قرار نداشته است. این مورخ در تحقیقات جدید خویش و در حجمی انبوه، به صورتی کلان و از زوایای گوناگون کوشیده است تا این نسیان عمدی و برنامه ریزی شده را جبران و دلایل عرضه شده در این همه نوشته برای اثبات اجرای پوریم را، به صورت زیر خلاصه می کند:
۱. نقل مستقیم تورات، که فرهنگ و باور یهود وقوع آن را انکار نمی کند.
۲. غروب کامل و ناگهانی قریب سی تجمع و تمدن کهن در شرق میانه، که حضور قدرتمند آنان در کتیبه ی بیستون داریوش ثبت مانده است.
معلوم نیست از نظر پورپیرار حذف یک رخداد از سبد بررسی های تاریخ آنهم با وسواس تمام چه تعریفی دارد ؟ !! اگر یهود درصدد بود تا با یک برنامه ریزی دقیق و سازمانبخشی خاص به کلیه منابع تاریخی، جلوی ذکر کوچکترین خبری در خصوص ماجرای پوریم را در احتجاجات و استنادات و اطلاعات مورخین گرفته و بدینگونه تاریخ را به ورطه نسیان عمدی پیرامون این سر مگو ( راز غیر قابل افشاء ) بکشاند، چرا خود رطب خورده و منع رطب کرده است؟!!
با چه منطق و استدلالی می توان پذیرفت که از یک طرف تمامی مورخین گیتی با آنهمه تنوع فرهنگی ، نژادی ، زبانی و مسلکی همچون غلامان دست به سینه و حلقه در گوش در برابر خواسته تعداد قلیلی یهودی پیشانی عبودیت بر خاک سائیده و متفق القول این ماجرا را ازمنظر تاریخ پنهان نموده باشند ولی ازطرفی دیگربزرگترین منبع و ماخذ دین یهود با بی مبالاتی تمام در کتاب استر به نقل علنی و پر آب و تاب این ماجرا بپردازد و همه بندهای بسته را گشوده و به آب دهد؟!!
کدامین عقل سالم می پذیرد که حتی پس از انتشار کتاب استر یهود و فاش شدن ماجرای پوریم، باز هم همه مورخان غیر یهود علیرغم پیمان شکنی خود یهود، مهر سکوت بر لب زده و کاتولیک تر از پاپ به پنهانکاری خود ادامه داده باشند؟!!
جالبی ماجرا در اینجاست که پورپیرار در مقاله مورد اشاره به 14 دلیل برای اثبات ماجرای پوریم اشاره نموده است که 12 دلیل آن غیر مکتوب و استنباط شخصی است ، 1 دلیل آن مکتوب و مستقیم است ( تورات یهود ) و 1 دلیل دیگر آن نیز مکتوب ولی غیر مستقیم است ( کتیبه بیستون داریوش ).
در برابر اخبار تورات دو راه بیشتر نداریم ( قبول یا عدم قبول ) اگر راه اول را برگزینیم منطقا" می باید دست به گزینش و مصادره بمطلوب نزنیم. و اگر راه دوم ( عدم قبول ) را انتخاب کنیم ناچاریم که تنها دلیل مکتوب تاریخی پورپیرار را که به صراحت از پوریم نامبرده حذف کنیم، و این حذف شدن به مثابه کشیدن چارپایه از زیر پای سایر دلایل جانبی او و نتیجتا" بر خاک افکنده شدن و خرد شدن همه آنان است.
لذا چگونه می توان از یک طرف اعتقاد داشت که یهود به دست خود چنین چارپایه ای ( نقل ماجرای پوریم در کتاب استر ) را زیر پای تعابیر و تفاسیر تاریخی بعدی قرار داده است و از طرف دیگر او را متهم نمود که سعی در ممانعت از تولید و تبلیغ هرگونه خبر و ایده ای در خصوص پوریم داشته است؟!!
نکته دیگر که سردرگمی کامل پورپیرار در خصوص ماجرای پوریم را بیش از پیش عیان می سازد اشاره او به غروب کامل و ناگهانی قریب به 30 تجمع و تمدن کهن در شرق میانه آنهم به استناد کتیبه بیستون است!!!
به راستی اگر تمامی این 30 تمدن در زمان حکومت داریوش هخامنشی نابود شده اند، پس تکلیف ادعای دیگر پورپیرار که می گوید پوریم در زمان خشایارشا اتفاق افتاده است چه می شود؟! آیا وی معنای نابودی کامل را نمی داند؟
هخامنشیان از پس پوریم، یعنی در دوران سلطه خشایارشا، دیگر نشانه ی تاریخی ندارند ( ناصر پورپیرار، مدخلی بر ایرانشناسی بدوون دروغ 58 مورخ 13/2/86)
پس از اجرای قتل عام سراسری پوریم توسط داریوش، آیا جانشین وی یعنی خشایارشا با اسکلت مردگان به جنگ و نبرد پرداخته و آنان را که توسط داریوش قتل عام شده بودند مجددا" به قتل رسانده است؟!!
سه شنبه 7 آذر 85 ساعت 1:2 توسط ناصر پورپیرار/ ستون پیامهای وب لاگ حق و صبر:
آقای فریدون از سوئد. پس از پوریم و درست به آن سبب که بیگاری و مالیات ده و سقف و شخصی باقی نگذارده بودند، هخامنشیان به پشت کوه قفقاز و یهودیان به اورشلیم بازگشتند که نشانه های آن در مجموعه تاملی در بنیان تاریخ ایران ثبت است.
اگر از نظر پورپیرار کتیبه بیستون سند تاریخی بی خدشه ای است که مندرجات و تصاویر آن جزو دلایل اصلی اثبات ماجرای پوریم است ( همانگونه که در مقالات متعدد خود چنین ادعا نموده است ) و وی بر اساس این سند تاریخی ادعا دارد داریوش هخامنشی حیات بیش از 30 قوم متمدن شرق میانه را طی یک قتل عام سراسری به ممات تبدیل کرده است، فلذا نمی بایست بین این سند و سند دیگر مورد قبول او یعنی تورات یهود ( که ادعا دارد این واقعه در زمان خشایارشا رخ داده است ) جمع ببندد. زیرا از نظر علم و منطق اجتماع ضدین غیر ممکن است.
پس یا باید بپذیرد تمامی آنچه که در سلسله مقالات مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب پیرامون وقوع پوریم در زمان داریوش آنهم به استناد نوشته ها و تصاویر حکاکی شده برروی کتیبه بیستون نوشته است بی اعتبار و شتابزده بوده و یا هر آنچه که خود و تورات پیرامون وقوع پوریم در زمان خشایارشا گفته اند افسانه بافی و دروغ پراکنی بیش نیست.