تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات عرب

زبانهاي دنيا را 6 هزار دانسته اند. بعضي از اين زبانها  بسيار به هم شبيه هستند .بنابراين همه زبانها را مي توان  در 20 گروه عمده  جاي داد. يکي از مهمترين گروههاي زباني هندو ايراني است که تمامي زبانهاي شبه قاره هند – ايران و اروپايي را دربرمي گيرد.

در روزگار ابن بطوطه  وي در تمام مناطق غير عربي که سفر نموده با زبان فارسي مشکل گفتاري خود را حل مي کرده است. حتي در چين و بلغارستان و ترکستان  کلماتي از فارسي وجود دارد و از اين نظر با زبان يوناني قابل مقايسه است.

 زبان فارسي از  قديم ترين زبانها و از گروه زبانهاي هندو  ايراني ( آرين )  است که  زباني پيوندي است  اين گروه زباني مجموعه اي از  چندين  زبان را شامل مي شود که بزرگترين جمعيت جهان به اين  گروه سخن مي گويند  و صدها واژه مشترک ميان فارسي و آنها وجود دارد.

 ريشه بسياري از کلمات اساسي زبانهاي اروپايي مانند:  است - پدر- برادر – خواهر-  مردن ، ايست  و .....  يکي است .

از  زبان فارسي  امروزه  دهها کلمات بين المللي مانند :  بازار-کاروان – کيميا- شيمي- الکل – ديتا – بانک – درويش -  آبکري – بلبلشال – شکر – جوان – ياسمين – اسفناج- شاه – زيراکس – زنا – ليمون - تايگر – کليدکماندان – ارد (امر، فرمان) استار – سيروس-  داريوش- جاسمين ،  گاو ( گو= کو)ناو- ناوي- توفان – مادر-  پدر- خوب – بد- گاد- نام – کام گام – لنگ لگ –لب- ابروتو – من - – بدن- دختر( داتر) -  و... به بيشتر زبانهاي  مهم دنيا راه پيدا کرده است .

البته  زبان فارسي همانطور که واژگاني از زبانهاي همسايه اش وام گرفته واژگان زيادي نيز به آنها  واگذار کرده است ، تاثير شگرف زبان فارسي بر زبانهاي شبه قاره هند نياز به توضيح ندارد.

زبان فارسي زبان بين المللي عرفان است. چه بسيار عارفاني که از ترک و عرب و هندي کتابهاي عرفاني خود را به فارسي نوشته اند.   مكتب‌ تصوف‌ هندوايراني‌  که  از طريق‌ ايران‌ به‌ آسياي‌ غربي‌ و حتي‌ شمال‌ آفريقا نشر يافت‌ ، بيشتر كتب و متون خود را ‌ به‌ نثر يا شعر فارسي‌ نوشته‌ است  و زبان‌ تصوف‌ در شبه‌ قاره‌ي‌ هند و حتي در ميان ترکان همواره‌ فارسي‌ بوده‌ است‌.

در زبان هاي اروپايي و از جمله در  انگليسي امروز  نيز کلماتي با ريشه فارسي وجود دارد و صدها کلمه مشترک ميان فارسي و زبانهاي اروپايي  وجود دارد مانند :  بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد-  برادر- داتر( دختر) مادر- پدر( فادر، پير،پيتر) کاروان_ کاروانسرا_ بازار- روز  و....


:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake
 bank  ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me
,father,mother,tab, orange, magic ,rose ......


و اينها را مي‌توان تا بيش از  700 کلمه ادامه داد و دليل اين اتفاق زبان باستاني سنسکريت هست که زبان مادري تمام زبانهاي نوين  هندو اروپايي  مي باشد.


 
در کتب مقدس واژگاني از فارسي وجود دارد مانند : پرديس( فردوس) در انجيل ، تورات و قرآن .

بسياري از نامهاي جغرافيايي و نام  مکانها  در خاورميانه و شمال آفريقا  از زبان فارسي است مانند :

 بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جيهانبصره ( پس راه) – رافدين – هندو کش – حيدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) -  تنگه  و ....

روند اثرگذاري زبان فارسي و  عدۀ  سخن سرايان فارسي دردوران سلجوقيها وعهد عثماني درکشور ترکيه مبسوط است. در خصوص اثرگذاري زبان فارسي مي توان به شاه طهماسب صفوي  اشاره کرد که به زبان فارسي و به تخلص خطايي شعر مي سرود و مجموعه مي نگاشت. همچنان از عثماني ها سلطان سليم و سلطان سليمان به فارسي شعر سروده اند.

 
بيش از دويست  واژۀ فارسي را در هريک از  زبان قرقيزي، قزاقي ، ايغوري و ترکمني مي يابيم که بمرور سده ها ، از اينسوي درياي آمو به آنطرف نفوذ کرده است.

در مالايا در جوار قريه بنام سامودرا، قبر حسام الدين وجود دارد که در سال 823 هجري درگذشته است. سنگ قبر او در مالايا بي نظير است. اين اشعار از ابيات سعدي روي آن نوشته و حکاکي شده است:

بسيار سالها بشر خاک ما رود

       کاين آب چشمه آيد و باد صبا رود

اين پنج روز مهلت ايام آدمي

       بر خاک ديگران به تکبر چـرا رود

 بيش از 350 کلمه فارسي در زبان اندونزيايي  بازشناسي شده است واژه هاي:(خوش= خيلي خوب)، (سودا)، (بازرگاني)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خريد فروش) (حروف ربط : از، به، هم ) و امثال آن در اندونيزياي امروزه رايج است.

نمونه اي از شعر شاعرآلبانيايي (آبوگويچ) از قرن نهم ميلادي داريم:

رخت ز آه دلم گر نهان کني چه (نيست) عجب

      کسي چگونه نهد شمع در دريچه بــــاد

شاعران پارسي گفتار و نويسندگان نامدار در قلمرو يگوسلاوي قديم و سرزمين قفقاز مانند: نرودويچ و بابا سرخيان آثاري از خود بجا گذاشته اند که سومه هاي نفوذ زبان فارسي را درآن نقاط جهان تمثيل مي کنند.

براي هفتصد سال فارسي زبان اداري  هندوستان بود تا اينکه درسال 1836م چارلز تري ويليان  زبان انگليسي را بجاي زبان فارســــي رسميت داد .

روي مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) اين بيت نگار  شده است:

بغير سبزه نپوشد کسي مزار مـرا

      که قبرپوش غريبان همين گياه بس است

همچنين برلوحه سنگ مزار نورجهان و جهانگير (درتاج محل) اين شعر نورجهان حک شده است:    

 برمزار ما غريبان ني چراغي ني گلي

ني پر پروانه سوزد ني سرايد بلبــلي.

 

پاره ای خصوصيات زبان فارسی :

1- در فارسي گاهي با تبديل يک آوا معني ديگري از کلمه حاصل مي شود مانند تبديل  حرف "ب " به حرف  " و" در کلمه  بالا – والا  که در اينجا والا معني  عظيم و مهم مي دهد

2- تمام  نامها بدون استثنا  در زبان پارسي مي توانند  با  "ان" و  يا  "ها" جمع بسته  شوند .

3 - در فارسي با يك ريشه ، كار ريشه هاي ديگري، مي توان ساخت  و با افزودن پسوند و پيشوند به کلمات مي توان دهها کلمه ساخت مانند  دل – دانش  و ... که براي هرکدام مي توان 20 کلمه ساخت. مانند  : دل بر- دل داده - پردل – کم دل- دل سوز – دل رحم – دل سنگ-  دلگر – دلدار - بي دل - بادل – نادل - دل جين – دلچي  و .....  دانشگاه - دانشجو – دانش ورز -  دانشمند، دانشيار- بي دانش ، پر دانش - دانشي، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانش پژوه .  در فارسي وزن هاي  گوناگون وجود ندارد و بدون شكستن ريشه ، اسم فاعل و مفعول و ..  ساخته مي شود كه  اينها همگي يادگيري زبان فارسي را آسان مي كند.

بزرگان کهن ادب فارسي از خط کوفي که قرائت آن براي غير عرب بسيار مشکل بود توانستند خط فارسي و اعراب و نقطه گذاري را  ابداع کنند. ولي  تقريبا هزار سال است که اين شيوه نگارش بدون تحول و تکامل باقي مانده و به علت نوشته نشدن صداها ( ضمه کسره و فتحه) ، غير فارسي زبانان بسختي مي توانند واژگان را بدون شنيدن و فقط از طريق کتابت فرا بگيرند. مشکلي که البته در زبان هاي ديگر و در کتابت با حروف لاتين نيز بطور کامل برطرف نشده است . اما در فارسي نيز با كمي انعطاف مي توان اين مشكل را حل كرد. کردها و پاکستاني ها تا حدودي با ابداع بعضي ابتکارات اين مشکل را کم کرده اند.

  تاثير زبان فارسي بر زبان و ادبيات عرب

هيچ زباني در دنيا نيست که از ساير زبانها واژه گانی به عاريت نگرفته باشد، همه زبانها از همديگر  تاثير و تاثر پذيرفته اند. زباني که از زبانهای ديگر وام نگرفته باشد زبانی مرده است . هرچقدر زبانها تاثير بيشتري گرفته باشند زنده تر شده اند و اين هيچ عيب و نقصی برای آنها محسوب نمی شود. مهمترين زبان فعلي جهان (انگليسي )تقريبا 75 درصد کلمات خود را از ساير زبانها بويژه انگلو- جرمن و لاتين گرفته است. اسپانيولي و پرتغالي 95 درصد زبان و ادبياتشان يکي است با اين وجود خود را  دو زبان مختلف مي نامند .

زبان عربي و فارسي نيزازهمديگر واژگان زيادي وام گرفته اند. بطوريکه بيشتر اصطلاحات فقهي، مذهبي و حقوقي از زبان عربي گرفته شده است.  اما زبان عربي نيز به نوبه خود واژگاني بصورت دست نخورده و واژگان زيادي بصورت برهم زده شده (بشکل قالب هاي معرب) از فارسي وام گرفته است.

 جواليقي 838 کلمه و در کتاب المنجد321 کلمه و  ادي شير  در کتاب خودش 1074 واژه را که زبان عربی از زبان فارسي وام گرفته است را توضيح داده اند.

براي نمونه از کلمه  پادشاه در زبان عربي دهها کلمه ساخته شده است. واژه های : اشتها، شهوت، شهي، شهيوات، شاهين- شيخ ،بدشاو- پاشا، باشا  همگي  از کلمه فارسی پادشاه  گرفته شده اند. استيناف از کلمه نو  و  از  واژه گناه  کلماتي مانند :  جناه ، جنايي و جنحه- جناحجنائيي- جنحه-  مجني ، جنايت-  جان – يجان و  الي آخر.

اما اگر با قواعد و قالب هاي زبان عربي آشنا باشيد براحتي قبول خواهيد کرد که کلمه اوراش (ورشه)  از work shop  گرفته شده  و هامش و حاشيه از گوشه و شکايه از گلايه .

شعر حماسي‌ و پهلوان‌ نامه‌هاي‌ ملّي‌ در ايران‌ پيش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبيّتي‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبيات‌ فارسي‌ در اين‌ زمينه‌ نيز همچون‌ بسياري‌ از زمينه‌هاي‌ ديگر بسيار غني‌ و تاثير گذار بر ادبيات عرب و بر تمام فرهنگ هاي منطقه و جهان بوده است.

 حداقل 15 نويسنده  بزرگ ايراني در شکل دهي ادبيات عرب نقش داشته اند که سيبويه از جمله آنها است.  معمولا اين  دانشمندان ايراني را  كه درادبيات ، طب، كيميا، تفسير و معارف ديني، در نجوم، موسيقي، جغرافيا و در زبانشناسي و تاريخ خدمات بي نظيري نه تنها به جامعه عرب و اسلامي بلكه به جامعه بشريت نمودند را در کشورهاي عربي بعنوان عرب مي شناسند!!!! . همين دانشمندان بودند كه از مصدرهاي فارسي با استفاده از ابواب و قالب هاي گرامر عربي صدها كلمه جديد ابداع و به غناي ادبيات عربي افزودند.

آنها همچنين  در ادبيات فارسي با استفاده از مصدر ها و قالبهاي  عربي  کلماتي ساخته اند  که  بعدها بسياري  به ادبيات عرب وارد  شده اند  مانند : سوء تفاهم ، منتظر و ...

در ادبيات فارسي از واژگان پارسي ولي  با کمک قالب هاي عربي واژگاني ساخته شده که تعدادي از آنها به زبان عربي نيز راه يافته اند مانند: استيناف ( از نو، درخواست نو و تجديد نظر)، تهويه ( از هوا بر وزن تفعيل) وزن توزين و   ..... و ...

زبان هاي گروه سامي و عربي  بخش اعظمي از واژگان  خود را از فارسي گرفته اند که در مورد عربي بدليل ماهيت صرفي و قالب هاي متعدد آن  واژگان فارسي بيشتر در شکل مفرد و ساده  آن  قابل رد يابي است و  بدليل  ذوب شدن  مفردات  در قالبها و صيغه ها  رد يابي آن  مشکل مي شود

 اما زبان فارسي از معدود زبانهاي دنيا است که تقريبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاري و بدون حذف آوا و حروف مي پذيرد. بويژه کلمات قرآني را  بدون هيچ تغييري پذيرفته است مانند : صالح – کاذب – مشرککافر و ...

از اينجا است که بسياري اعتقاد دارند  بايد هدف از  بيگانه زدايي از زبان فارسي ، نه حب و بغض نسبت به بيگانه بلکه بايد تلاش براي آسان کردن فارسي از يکسو و پويا و زنده نگه داشتن آن از سوي ديگر  پيش نظر باشد.

بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربي فهم فارسي را براي غير فارس زبانان مشکل مي کند. مانند : اساتيد – بساتين – دساتير- خوانين – دهاقين – بازارات - ميادين – اکراد - افاغنه ، بجاي :   استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار - ميدان – کرد – افغانی ، که همگي  بايد با افزودن" ها"  جمع  بسته شوند  نه بصورت مکسر عربي.

 اما بنظر نمي رسد خارج کردن واژگاني که در اصل ريشه فارسي دارند کمکي به پويايي زبان فارسي کند و بسيار گفته و شنيده شده که افرادي ما را از بکار بردن  بعضي کلمات  مشترک که در فارسي و عربي از قديم وجود دارند برحذر داشته اند . بطور نمونه مي گويند نگوييد:  جنايي و استيناف – فن – صبح- نظر  بگوييد:  کيفري و تجديد نظر- پيشه، بامداد ، ديد و ... نگوييد خيمه يا مخيم  بگوييد اردوگاه و  نگوئيد .... بگوييد حال اينکه  بيشتر اينگونه کلمات ريشه فارسي دارند در همين مثال هاي گفته شده به ريشه  جناح  که گناه است و کلمات جنائي – جنايت- جناة- جناح- جنحه – مجني له و عليه جني يجني و ..... همگي از ريشه جناه يا گناه ساخته شده .

استيناف از بردن واژه" نو" به باب استفعال بدست آمده  و استانف – يستانف و .... از آن بدست آمده  است.  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در صيغه هاي مختلف عربي فنيفن – فنان -  تفنن – متفنين و ... و ..... از آن ساخته شده است.

صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و ...... از آن ساخته شده است . نظر عربي شده " نگر"  است  انظر- نظر ينظر منظر و  .... از آن ساخته شده  است .

خيمه از واژه پهلوي گومه  و کيمه ( به معني کلبه) گرفته شده و خيام مخيم خيم يخيم  صرف شده است . در مورد واژه گان لاتين نيز گاهي همينطور است مانند کلمه بالکن- بنانا ( موز) - بانک  که هر سه  ريشه فارسي دارند.

چه نيازي است بجاي عبارت  " دار آخرت  "  که در اصل  فارسي است  عبارت  " سراي ديگر "  را بکار بريم  و يا بجاي بالکن که لاتين شده همان بالاخانه است و از طريق ترکي به فرانسه راه يافته و بجاي  واژه گان بين المللي پارتيزان ( پارتي- پارسي ) و .... بنانا ( بندانه ) که از طريق عربي به لاتين راه يافته  است کلمه ديگري بکار ببريم.  حذف و يا جايگزيني  واژگان بين المللي مانند راديو – تلويزيون – کامپيوتر و ...  که در همه زبانهاي دنيا  نزد مردم جا افتاده است نيز نبايد اولويت داشته باشد.

بسياري از کلمات مشترک فارسي و عربي اگر مورد کنکاش قرار گيرند ريشه فارسي آن معلوم مي شود .  بطور نمونه تقريبا بندرت  کسي  در عربي بودن  کلمه کم (چن ، چند ) ، جص )گچ ) ، رباط ، بيان،  نور، دار الاخره ، تکدي ،  رجس ، نجس  و يا باکره ( پاکيزه( ترجمان ترديد کرده است .  اما در حقيقت  همه اينگونه کلمات يا بطور کامل  فارسي هستند و يا معرب شده  هستند.

بطور نمونه براي کلمات  فوق در زبان عربي ريشه  و مصدر  حقيقي وجود ندارد.  و وزن بعضي از آنها نيز عربي نيست . کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است. اگر نور با همين شکل فارسي نباشد حتما معرب شده  خور ( به معني خورشيد و روشنايي) است - رباط در فارسي به معني اسطبل است. رباط الخيل يعني خانه يا پرورشگاه اسب ريشه آن به رهپات و يا ره باد برمي گردد . نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند." دار" در زبان فارسي به معني دارنده – پايه – ستون – تنه درخت  بکار مي رود ، مانند ديندارداربست دار و درخت.  اما در عربي آنرا در معني خانه بکار گرفته اند مانند دار الحکمه و ...

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامي انگليسي زبان، جفري آرتور را عقيده برآنست بيست وهفت کلمه قران ريشه فارسي دارد از جمله :

سجيل: معرب سنگ وگل، اباريق: جمع ابريق، معرب آبريز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت:  کور شدن ، تاريک شدن - تقاليد: ، قلاده، جمع تقليد، بيع: خريد و فروش، بيعانه(بيانه) قسمتي از پيش پرداخت. جهنم - دينار پول مروج ايراني قديم (يک صدم ريال) زنجبيل: معرب زنجفيل، - سُرادِق: سراپرده، - سقر: جهنم، دوزخ - سجين: نام جايي در دوزخ، زنداني - سلسبيل: سليس، نرم، روان، گوارا، مي خوشگوار، نام چشمه اي در بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ - سندس:  ديباي زربفت لطيف و گران بها- قرطاس: کرباس - کاغذ، جمع آن قراطيس - اقفال: جمع قفل – کافور – ياقوت .

بعضي  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسي قراني را تا يکصد عدد برآورد کرده مانند:


سراج = چراغ – دار - غلمان = گلمان  جوان گل رو  - زمهرير- کاس يا کاسه - جُناح: گناه، - رجس = زشت - خُنک: سرد- زُور: قوه، نيرو، عقل-  شُواظ: زبانه آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن -  اُسوَه =  الگو = - فيل: پيل - توره: شغال، حيوان وحشي -  عبقري ( آبکري آبکاري)=  زيبا سازي=  کنز (گنج)-  زبانيه:  نگهبانان دوزخ،  زبانه کشيدن شعله هاي آتش- ابد: جمع آن آباد، جاودان-  قمطرير: شديد، سخت، دشوار-  نجس: ناپاک، پليد-  بررُخ: مانع وحايل بين وچيز -  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب يافته - سخط: خشم گرفتن برکسي، غضبسُهي: (بگونه سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اريکه = اورنگه = ارائک به معني بالش و متکي  چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دليل  در  قرآن  برهان و براهين آمده است- برج =  تبرج – زينت - الجزيه = گزيت = توبه 29 -   الجند = گند = يس 75  جند و جنود

 اين کلمات ريشه و بنياد فارسي داشته که به فراخناي زبان عربي درآمده ومشتقات آنها با دلايل مبسوط از جانب محققين توضيح شده است  و نفوذ  واژگان از پارسي به ساير زبانها  خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگي و نفوذ زبان فارسي  و زنده بودن و اهميت آن در همه زمانها را  اثبات مي کند .

واژگان فارسي بصورتهاي زير به زبان عربي داخل شده اند.

1-   بدون تغيير يا با کمترين تغيير مانند: بند= بند= بنود - (سکر)  شکر- شيرين-  ارش – بخشش – ديبا- آشوب- اوباش- ابريشم= ابريسم – خيار- عدس – لوبيا - شادانشاذان-  بادام – استاد- خبر – درويش- استاد – ديوان  و ... 

2-    با تغيير، حذف و تبديل حروف پ- ژ- چ- گ که در زبان عربي وجود ندارد به صداهاي ديگر مانند:  چغندر= شمندر- چنده ، چيه = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاوميش = جاموس – گلنار = جلنار- چليپ = صليب-  چين = صين . چارسو = شارسو- ديباچه = ديباجه- گدا = كدا = تكدي – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا = قرناطه– خانه گاه = خانقاه – گزيه = جزيه – گعک = کعک = کيک – گنجينه = خزينه -  پرده= برقه و ...

3-   تغيير حروف ک به ق  و  خ -  مانند:  کاسپين = قزوين= کله= قله- کوروش = قورش  – کسرا = خسرو

 
 
تغيير کلي : گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي  هيچ اثري به جز وزن واژه فارسي باقي نمانده مانند:  چند، چن  = کم - گچ = جص، مجصصزشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز –  و ...

4-   کاربرد کلمات در معني متضاد با فارسي و يا غير معني اصلي  مانند: خوبه = خيبهزرابي ( قالی)

5-    به هم ريخته شدن تمام صدا و حروف مانند: باغ = غابه -  باغات= غابات.

6-    يک کلمه از فارسي چند بار و به معني هاي مختلف وارد عربي شده مانند:  از کلمه باغ = باقه به معني دسته گل و کلمه غابه به معني جنگل ، ساروج  به معني نوعي ملاط سيمان و آب انبار و سهريج صهريج به معني  تانکر . 

7-   حذف ساير آواها  مانند : نارگيل = ارکيل-  آبريز= ابريق

8-   گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي تنها يک  حرف از  واژه فارسي باقي مانده است، مانند: گوشه = حاشيه = هامش = حامش = جشن = دشن = تدشين- سنگ = سنج = صنج =  چار راه  = شارا = شارع =  شاد يشيد =  شادي اناشيد = جشن = دشن=  تدشين – = تايگر= بايبر = ببر = نمر ( نمور) و ...

9-    گاهي در ادبيات زبان  فارسي از مفردات  فارسي و يا عربي کلماتي ساخته شده وبعد به ادبيات عرب نيز راه يافته است، مانند: فهم و  سوء تفاهم – تهويه

10-     حذف و يا تغيير و تبديل هر يک از حروف عله " و . ا.ي"  به يکديگر ،مانند: جوراب= جورب – خوب= خيد = خير

11-    تبديل  ا  به هـ  و تبديل ز به س  مانند : اندازه = هندسه  -  اندام = هندام -

12-   گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي دو  حرف از  واژه فارسي باقي مانده  است ، مانند: آيين = دين

گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي آواهايي به آن اضافه شده مانند:
ستون =  اسطوانه = استوانه – سروج  ساروج سهريج  صهريج

بعضي غلط هاي رايج :

بسياري از مردم  به غلط کلماتي مانند تاج -  خبر-  بيگ –  دهقان – خاقان – خان  را به زبانهاي ديگر مرتبط مي کنند. در حاليکه بطور نمونه:  دهگان يا ديهه گان ريشه کلمات دهقان – خاقان و خان است.

گاهي در زبان فارسي نيز   آواهايي  مانند گ – ش - پ و  ذ   به آواهاي  ج – س – ف  و ذ تبديل  شده است . مانند : گرگان = جرجان ، شوش = سوس، پند= فند ،  استاذ = استاد و گاهي گ در آخر کلمات به ه تبديل شده  مانند گردگ = گرده

نمونه هايي از  كلمات فارسي در ادبيات امروز عربي :

 وزير. وزارت. مرزبان. اسوار. ديوان. بريد. ورد (برگ- گل )- ورق . دين.  مصر ) ميثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک - خنجر – جوشن- خود-خدنك - ساروخ - هاون - ستون، استون، استوانه -  نام ستارگان : هرمس، ناهيد،بهرام، مهر،كيوان، تير ، ماه ، بروين. ناهد و در موسيقي : ناي،  ني، سورنا،  بربط، تنبور، صنج، سكاح، سيكاه - بغ، بگ، بيك (بعضي به غلط اين واژه را ترکي مي دانند)  به معني ارباب امير خداوند رهبر ديني، مرشد و هدايتگر است كه بغ دخت( بيدخت) ايزد بانو نام ديگر آناهيتا فرشته آبها و پاكي. بغداد- جم – عجم -  ديباچه = ديباجه . امير- مير- پاك،  پاکيزه = باك، باكرهپگاح = صباح - پيام= بيان -  پروانه، فروانه = فرواشه، فراشه -  ابريق= آبريز- اندازه = هندسه - اندام = هندام - بخشيش = بخشش- الجاموس = گاوميش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صليب(چليپا) - استاذ -  دور-  دوران - دوريه - لج لجاجت لجوج . ترياك= ترياق - شاد ( فرح ( شادان.شاذان . شيشه. رزق (روزيک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوريه . فتيله . فارس- فرسان - جهنم - راز- رمز-  بند- بنود. زيور= زينت . خيار . جربزهصابون . گچ = جص . غوغا.سوگ ( تونل ) = سوق . چهار سو = شارسو. زناني (زننما) زاني. زانيه. زان - دين - دستور -. كرباس= قرتاس - گدا= كدا تكدي . قاب ( كاب) كعببته = پته= بطاقه(بليط) -  كلات قلات= قلعه قلاع  - دلو دوالي - رنگ= رنج. روزنامجخانه - پادشاه =پاشا= باشا- شاهي = شهي( لذيذ)- شاهين- شاو- شاحنه – باشه (نوعي شاهين)  . شيرين .شمع  و شمعدان . - شلوار=  سروال سراويل -  مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد - آبدان = حوض - آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر - آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن.

 اباش = اوباشه = اوباش – ايوان – ديوان - اخش = خوش - ارجمند = با ارزش  عزيز- ارجوان = ارغواني – شراب-  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج -  انجمن=  الهنزمنالماس    =   الماس -  انبار =  الانبار -  انبان =    انبان  -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  در قران در چند آيه تکرار شده است  اسوه از کلمه پهلوي آسا   به معني نمونه  گرفته شده است.اساور = اسوار به معني اسب سوار - اشتربان = شتربان - بابا – باذام- بيجامه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چي = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونه = پونه  باج = باژ= ماليات و زورگيري – باجه = پاچهباجايه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگير-بادکير – بادنج = جوز هندي – بادهنج = بادهنگ -  باده = مي – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتي جنگي – بارجين = قاشق– باره = پاره = بهرهبارود= باروت- پارولا= مکر و حيله – باري = بوري  حصير- باريچي – باروتچي – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشي= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازي = ملعبه- بازيار = مربي شاهين و عقاب- پاسباني = نگهباني شب- باسقاني = بازرس- باشق = باشه نوعي عقاب-  باطيه = پاتيل = باديه- باغ = باغباغبان = باقدار- باغستان = بوستانباک = پاک – بال = بال -   باله = جوراب محکم از کلمه پيله گرفته شده و رقص باله از اين کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده -  بانو – بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شير اسد-  بخشيش = بخشش برجد = لباس برچم = برچين – پرچه = ياره – برخ = سهميه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزکار-   بسط= بساط- از کلمه پوست  پهن کردن  بسط کردن و بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و يا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگير –بستانبان = باغبان-  پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ دادبغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شيطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پليد اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابليس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون - بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعي گل – به به = به بهبهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهي = زيبا – پهريز= پرهيز- بهزر= به زر- بهلولبهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ايوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتين = پوتينبوران = باران - بشارت – بوس = بوسه -  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  - برهوت = بيابان -  برو = برو-  بر.از= پرواز- بريد= بردن نامهباز = عقاب و پادشه = باشه  = شاهين- بذر= دانه

بزکوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن-- مرجان- بشکير = پيشگير= پيشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوي دريايي – بطريق = پاتريک = رهبر = يوناني اصلبغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه – بقسماطپخت مال نوعي نان خشک (پي تنوري )- بقلاوا= نوعي شيريني –بلاس = پلاس = زيلو و زير انداز دراويش - بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعي درخت- بهرم = بهرمان = نوعي پرنده – بهزر = بهترين زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زينت ( در قران احزاب 33-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعي نخ – ترس و مترس نوعي چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات  در زبان ترکي و عربي  – اما اصل آن از ترس فارسي گرفته شده  است - تبرج = آيه 33 احزاب – از برج فارسي به معني زينت و آرايش – تخت = تخت = سرير – التخدار = صاحب قدرت - توتيا = پودر سنگ – اکسيد آهناين کلمه به زبانهاي اروپايي نيز رفته است.توت = توت  ميوه توت و درخت توتالتور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعي سبد و نوعي بافتني است- التير = تير = تيرک = ستون چوبي – تيغار = تغار.


الجادي = الشادي = نوعي شراب زعفراني- الجارق = چارق = نوعي کفش  الساروخ نيز گفته مي شود ساروخ همچنين به موشک نيز گفته مي شود.

جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس = گاوميش – جان = جن  = جن و پري – الجاه = جايگاه – الجاوشير = گاوشير –جردقه = گرده = گردگه = يک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعي کفش الجزاف = گزافه گويي – جزدان = جلد قران  - الجزف = گزاف = زياد = بي اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب -  بعضي اشتباها اين کلمه را يوناني د دانسته اند در حاليکه جبص و جيس همگي از کلمه گچ مي باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل - - الجلاب = گلاب – اين کلمه به فرانسه نيز رفته است = جولپ – توليپ – جلاهق = کلاهک = نوعي تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون - چکين = سکين – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار - - جلنسرين = گل نسرين – الجلوز = دانه صنوبرجم = جمشيد = عجم – الجمان = گمانه نوعي در و لولو – جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز -  جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ريحان سلطاني و ملکي – جن = جان = شيطان – الجنار = چنار - گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبي – جنزير = زنجير –  جن = اجنه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – يس 75جندر  جوسق = کوشک = قصر – جوف = يوگ = خالي – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لونجوهر = گوهر – جويبار = رودخانه و نهر – جيسران = گيسوان = دسته خرما

حانه و الحان  از خانه گرفته شده  به معني پستو خانه که در آن مشروب مي فروشند حانوت به معني فروشگاه نيز از همين کلمه است.


 
الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعي ظرف  آب .حباري = حوبره  نوعي کبک-  حربا = خرپا  - حسبان = ملخک  صاعقه و در قران الرحم 5خاشوقه = قاشق -  دهقان = خاقان  = خان  = رئيس بعضي آنرا فارسي و بعضي آنرا ترکي مي دانند. احتمال دارد از ريشه  ديهگان  و دهقان به معني کدخدا گرفته شده باشد.

غنچه  = خنچه – الخليج = خليج – خندريس = کنده ريش – الخندق = خندق - - خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود - - خورشيد = خورشيد- خورنق = خرگاه -  خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش - - خيار = خيار  نوعي سبزي-  خيد = خوب = تازه – خير = خوبي – خيزران = خيزران = ني – خيش = کيش = پارچه کتاني – الخيم = خم = زياديدكان - ديبا=  ديباج - ديباچه=   ديباجه - دنگ = ضنک - دنب بره = طنبوره -  دايه - دولت - دسته - دباره - دهليز - دولاب - دلو- دول = دلو- دينار – قوزه (كوزه) گل پنبه -   جوزق -  غذا -  نيزه – نيزک -  نوروز= نيروز-  نرگس  - نرجس - ني، ناي،نازك، نشان - نسرين  -  نهي- نرد- بازي تخته.

سيب=   سيب سيبوي  مصيب -  سرايه -  سرو – سندان - سرپوش =  الطربوش -  سرابسمندر= سمندر – سنبوک = نوعي زورق  -  سوله پاي (لاكپشت)  سلحفاه -  سرور - سفينه - سرداق  سرطاق  -    سبد=  سبط – چکين = سکين =( خنجر - خونگر) -  سرد=    برد برودت بارد - سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زيرزميني) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ -  سمندر= سمندر - سوله پاي (لاكپشت)= سلحفاه

شترنگشطرنج - شاهين-  شهري ،شهره، -  شراب - شاهي، شهي( لذيذ)=  شهي - شلوار=  سروال سراويل  شادي =   شادي ،شاطي -  شيرين - شيشه - شهرزاد  -  شهرازاد-  شاهراه- الشهره - شال = شال – شادي – شاذان  -  چمن = شمن = صنم -   سروال، سراويل- شكر- سكر  -  شنبه سمبه سبتتوت – تنور- تنبان تبان -  تل (تپه)= تل اتلال -  ترنگبين=  ترنجبين -  تابوت - تيمار=  بيطار -  تاس  =  طاسه -  ترشي=   طرشي -  تشت =       طشت-  تب   = طب طبيب-  تمساح = تمساح تماسيح -  ترياك= ترياق-  تراج = دراج -  تاووس= طاووس  طاووستاج= تاج  تتويج متوج -  تر و  تازه  = طري و  تازج طازج 

        
لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب - ورم = تورم و مشتقات آن  -  وزن   =   وزن     اوزان
ورد به معني گل – ورل -   ورد با کسر و  به معني حرف کلامه -  گنجينه = خزينه( انبان- انبار)= خزينه  يخزن  مخزن -گلستان  =  جلستان -  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهري- گنج =   كنز، كنوز -  گل آب  = جلاب -  گلابي = کلابي -  كاروان =کاروان – قيروان -  کاري = الکاري = العقاري = سازنده – بنا- كندك(كندن)  =  خندق -  كبايه  -  كيذ كيد= كيدكيميا( شيمي)=   كيميا  - کفچليز =کفگير= قفشليل -  كشيش=     قسيس  قسيسين - كنشت كنيست = كنيسه كنايس -  نور بر وزن دور، كور=  نور منور تنوير – نفت = نفطنامه - نعناع
نقش =   نقش نقاش  ينقش منقش -  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذاروستا    =   روستاق – الرزداق -  راي  =    الراي -  رونگ رونق= رونق – رهبان= ربان -  رو( برو) = رو، يراح يروح راحه استريح استراحه - رهنما رهنامج - راه بان رهبان ربان ( كاپيتان) - زاغر + زقله نام پرنده اي -  زور= زور تزوير -  زفران=   زورق – زواريق -زنديك = زنديق زنادقه -  زنبق -  زور – تزوير  -  زشت = رجس-زر = زر- زرابيزرياب -  زرتک = زردج -  زنگول = جلجول زنگ دام و گله -   هاون = هاون -  دستور = دستور  قانون اساسي -دولاب - دلو  - دود، اود   عود (دود چشم زخم) -  دولابدوغ - ديباج – ديدبان – دهقان = دهاقين – دهاقنه  -  دشن يعني جشن افتتاحيه  = جشندکل = دقل – دکان – دکمه = تکمه – دشمان = دشمن - چوگان=    صولجان - چلاق = شلشلال - شلل-  گرداب = جرداب - جوراب = جوارب - جاروب=   شاروب،جاروف كيهان جهان،=  جيهان -  جوال ( توبره)- جوخ - خورشيد - خور – خوري (شمس )خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش - خاشاك=  غساق -  سيخ = سخ  - فلفلفنجان – فستان -   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج -  فانوس =  الفانوس  - صندل(نوعي گياه دارويي صندلي   =  صيدلي( داروخانه) -  صابونغذا  - غذا تغذيه اغذيه مغذي  -  آبکاري آبگري = عبقري - ميدان -  مينا( ساحل كناره بندر)= مينا-  موميايي -   مجاني -  مال= مال اموال تمويل -  ميث ميثاق = ميثاقماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  -  ليمو  =  لليمونلوبيا-  لنگر = لنکر -  لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود =  اود = عود  -  عروس -  عنبر  -  پولاد =    فولاذ -  پند،فند  فن= فن فنون فنان يفنپروانه= فرنقه-   پيروز = فيروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  - پيل = فيل، افلالپهلوان= بهلوان، بهلوانيه-پستان = فستان (كرست لباس زير) -  پرديس = فردوس فراديس -پيك = فيك فيج فيوج افواج -  پوزه = البوز- پونه = بونه   -   پاك = باك – پاکيزه = باكره – باكره- بكرپگاه پگاح = صباح صبح اصبح يصبح مصباح -  پيام= بيان.


 
منابع :
 الکلمات الفارسيه في المعاجم العربيه – جهينه نصر علي – طلاسبرج دمشق - 2003
 معجم المعربات الفارسيه: منذ بواکير العصر الحاضر - محمد التونجي‏

 

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت شانزدهم )

ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول / زین هواهای عَفَن، زین آبهای ناگوار

 

ناصر پورپيرار در انکار هر آنچه مورد پسند او نيست عامدا" تمامي معيارهاي علمي و اخلاقي لازمه در حيطه تحقيق و تفحص  بيطرفانه را  زير پا مي نهد ، تا به جايي که  به خود اجازه مي دهد با اظهار نظرهاي عوام فريبانه ،حتي بديهيات  تاريخي اين سرزمين را نيز منکر گردد. در اين مقاله با يک نمونه ديگر از اين گونه دروغ پردازيهاي وي آشنا مي شويم.

 

ناصر پورپيرار طي پاسخ مورخ 16 آبان 86 به يکي از خوانندگان وب لاگ شخصي اش ، ادعا مي کند که نام شهر شيراز در هيچکدام از کتيبه هاي تخت جمشيد نيامده است!!!! و بدنبال اين ادعاي بي پايه و اساس به شيوه تمامي جعل پردازان تاريخ در طرفه العيني آنچه را که مراد دلش است بعنوان يک اصل خدشه ناپذير به باور خواننده مي قبولاند که بله ! اصولا" شيراز در زمان زنديه و به همت کريم خان زند ساخته شده است!!!  تا مبادا کسي کوچترين شکي در صحت فرمايشات مضحک وي در خصوص افسانه پوريم به ذهن خود راه دهد.

 گويا  ميزان بهره هوشي اين  تاريخشناس ارزنده !!!  منجر به درک اين نکته بسيار ساده نمي گردد که چگونه ممکن است يک پادشاه در کمال ابلهی شهري را که به قول پورپيرار اصلا" وجود خارجي نداشته!! بعنوان پايتخت خود بر گزيند و سپس مشغول بنا کردن و ايجاد آن شود !!!!

 

 

نويسنده: ناصر پورپيرار

چهارشنبه 16 آبان1386 ساعت: 23:17

آقاي پروازي. از اين قصه هاي مبتني بر داشته هاي پيشين در ويکي پديا فراوان است. نه تنها در کتيبه هاي تخت جمشيد نامي از شيراز نيست بل اصولا شيراز در زمان زنديه و به همت کريم خان ساخته شد، حصار کريم خاني آن تا زمان رضا شاه بر پا بود و ضمنا در شيراز حتي خشتي قديم تر از زمان زنديه پيدا نمي شود. بر اين اساس آن شيرازي که حافظ با لفظ خوشا از آن تعريف مي کند، تنها در مخيله خاخام ها شکل گرفته است.

 

 

 و اما برخلاف گفته هاي مغرضانه ناصر پورپيرار، بر اساس نوشتارهاي الواح گلي كشف شده در تخت جمشيد ) متن دو خشت شماره 42 و 60 ) نام شيراز با واژه هاي "تي رازي ايش" و "شي رازي ايش"  در اين الواح ذكر گرديده كه اين خود نشان گر قدمت اين شهردر دوره هاي پيش از اسلام است

درسال‌هاي 1933و1934، ضمن حفريات تخت جمشيد پايتخت امپراتوري پارس، در ديوار استحکامات چندين هزار لوح گلي با متن‌هائي اکثرا به خط ميخي عيلامي (تقريباّ همگي لوحه‌ها به خط و زباني نگاشته شده‌اند که امروزه به خط و زبان «عيلامي» معروف هستند. بجز اين، حدود 500 لوح به زبان آرامي (آريايي)، 80 لوح همراه با ترجمه به آرامي، سه لوح به زبان بابلي نو (اکدي)، يک لوح به زبان يوناني و يک لوح ديگر به زبان فريگيه‌اي نوشته شده است) به دست ‌آمد. اين لوح‌ها درزمان فرمانروائي داريوش بزرگ(522-486 پ. م.) نوشته شده و تاريخ آن‌ها سيزدهمين تا بيست و هشتمين سال فرمانروائي داريوش يعني ازسال 509 تا 494 پيش از ميلاد را در بر مي‌گيرد.

متن‌ها روي هم‌رفته کوتاه و حاوي مطالبي درباره‌ي درآمدها و مخارج مي باشند .براي نمونه نگاهي به متن لوح pf 798 بياندازيم :  13بن (BAN = حدود 130 ليتر) جو، حواله‌ي امورته(Amavrta) بصورت جيره، به مرور. امورته، سال 21، ماه شيبار (نهمين ماه عيلامي)

تاريخ اين لوح‌ ماه‌هاي نوامبر/دسامبر سال 501 پ.م. است. مهر شماره   186 ( اين شماره گذاري از هالوک است. هرچه رقم کوچک‌تراست، اثر(نمونه‌ي) مهر بيش‌تراست) به پشت لوح و مهر شماره 29 به کناره‌ي سمت چپ لوح خورده است. اين مطالب درنگاه اوّل حاوي اطلاع چنداني نيست، امّا وقتي آن‌ها را با اطلاعات لوح‌هاي ديگري که به نحوي در پيوند با آن است بسنجيم، به مقدار زيادي مطلب تازه بر مي‌خوريم… بعد به اين نتيجه مي‌رسيم که ايرتمه [Irthema] در عيلام قرار داشته است و ارتباط اقتصادي با تشپک Taspak و شور کوتير Surkutir همچنين با چند آبادي ديگر و حتا با شوش داشته است و اين‌که ايرتمه ايستگاه پستي ماقبل آخرِ راه تخت جمشيد به شوش بوده است.

نام گيرنده‌ي سهم در لوح نمونه‌ي ما “بريک عل” است. به نام او به ندرت اشاره مي‌شود بااين‌همه چنين برمي‌آيد که او مرد بلند پايه‌اي بوده چراکه سه “پادو” در خدمت خود داشته است. مهر شماره 186 روي لوح ازآن او است. مهر او حکايت از دريافت محموله مي‌کند.

 

وقتي با اين ترتيب هزاران لوح ديواني را، که از تخت جمشيد به دست آمده، بررسي مي‌کنيم، ناگهان هسته‌اي مرکزي و حکومتي شاهنشاهي بزرگ ايران آکنده از زندگي مي‌شود. از صدها آبادي نام برده مي‌شود که اغلب موقعيت جغرافيائي آن‌ها- دست کم به تقريب- روشن است. کارمندان داراي نام و سمت مي‌شوند و وظايف‌شان مشخص است و به همين ترتيب بسياري از سئوال‌هاي در ارتباط با زندگي روزمره به پاسخ مي‌رسند.”

 بيشتر لوحه ها که از باروي استحکامات شمال خاوري به دست آمدند، به نام «لوحه‌هاي بارو/ استحکامات» با علامت اختصاري (PF) و بخش ديگري که از کاخ خزانه در جنوب خاوري تخت‌جمشيد پيدا شدند به نام «لوحه‌هاي خزانه» با علامت اختصاري (PT) شناخته مي‌شوند.   

نخستين گزارش و ترجمان متن لوحه‌ها توسط ايران‌شناس بزرگ و متخصص زبان‌هاي باستاني ايراني، يعني جرج کامرون (G. Cameron) انجام شد. او دستاورد پژوهش ماندگار خود را در کتابي به نام لوحه‌هاي خزانه تخت‌جمشيد (Persepolis Treasury Tablets) در سال 1948 در شيکاگو منتشر کرد. کتابي که هيچگاه در کشور ايران ترجمه و منتشر نشد. پس از آن ريچارد هالوک (R. T. Hollock) همتاي ديگر کامرون، کار را بر روي حدود دو هزار لوحه‌ بدست آمده از باروي تخت‌جمشيد ادامه داد و گزارش و ترجمان خود را در کتاب گرانقدر لوحه‌هاي استحکامات تخت‌جمشيد (Persepolis Fortification Tablets) در سال 1969 در شيکاگو منتشر ساخت و پس از آن نيز مقاله‌هاي متعددي در اين زمينه در نشريات گوناگون به چاپ رساند. 

                                                

اين لوحه‌ها برخلاف ديگر کتيبه‌هاي هخامنشي تخت‌جمشيد که بيانيه‌ها و گفتارهايي رسمي براي همگان و براي آيندگان بوده، براي خواندن عموم نوشته و عرضه نشده‌ بوده‌اند و در واقع اسناد داخلي و حسابداري کارکنان تخت‌جمشيد و يک بايگاني اداري بوده است. آنها بازگوکننده رويدادهاي رسمي و حکومتي و سياسي نيستند، بلکه در کنار آگاهي‌هاي فراوان ديواني و اداري، اطلاعات فراواني از زندگي روزمره و روزگار مردمان عصر هخامنشي در اختيار ما مي‌گذارند. که البته بجز لوح‌هاي تخت‌جمشيد، چندين بايگاني اداري ديگر از عصر هخامنشي در مصر و بابل (همچو بايگاني «موروشو») پيدا شده است.

کشف اين لوحه‌ها و خوانش آنها، انقلابي در دنياي تاريخ و باستان‌شناسي هخامنشي بشمار مي‌رفت. چرا که اکنون پژوهشگران بجز کتيبه‌هاي رسمي و آثار مکتوب تاريخ‌نگاران يونان، به سرچشمه‌اي غني و گسترده از اسناد هخامنشي دست يافته‌اند که چون براي همگان نوشته نشده بوده‌ و قصد تبليغ و کسب مشروعيت و يا هرگونه ملاحظه‌هاي سياسي و تأثيرگذاري بر افکار عمومي را در سر نداشته‌‌اند؛ از ارزش استنادپذيري فراواني برخوردار بوده‌ و هستند. از سوي ديگر، هيچ تاريخ‌نگار يا سياستمداري نمي‌توانسته است مانند هميشه متن تاريخي آنرا به نفع اهداف خود تحريف و بازنويسي کند. محتواي لوحه‌ها نشان داد که سخنان بسياري از مورخان عصر کلاسيک يونان همچو هرودوت، تا اندازه‌اي نادرست بوده است. نشان داد که برخلاف برخي ادعاها، يونانيان در ساخت تخت‌جمشيد مشارکتي نداشته‌اند. ( و همين عدم اشتراک در مضمون، خود نشان محکم ديگري است در رد ادعاهاي مضحک پورپيرار که تمامي مورخان يوناني را از يک طرف و  آثار کهن باستاني بجاي مانده در خصوص ايران زمين را از طرف ديگر، ناشي از جعل يهود  !!! مي خواند ) نوشته‌هاي روي لوحه‌‌ها آگاهي‌هاي فراواني از نظام گاهشماري خورشيدي- مهي هخامنشي و نيز بسياري از نام‌هاي کسان و نام‌هاي جغرافيايي (همچو شيراز و نيريز) بدست مي‌دهد

 

  

 

آخرين کلام اين که در اشعاري از شاهنامه فردوسي، استاد حماسه سراي طوسي، به مناسبت هايي از شيراز ياد شده، مثلاً راجع به شيراز در عهد کيانيان آمده است:

دوهفته در اين نيز بخشيد مرد

سوم هفته آهنگ شيراز کرد

هيونان فرستاد چندي ز ري

سوي پارس، نزديک کاوس کي

 

منابع :

1-    کتاب از زبان داريوش / پرفسور خانم پروفسور هايدماری کخ

2-    لوحه های تخت جمشيد / رضا مرادی غياث آبادی

3-    شاهنامه / حکيم ابوالقاسم فردوسی

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت پانزدهم )

 

روانشناسان معتقدند كه سياستمداران نمي‌توانند ماهرانه دروغ بگويند، زيرا حالات و حركات بدنشان آنان را  به راحتی لو مي‌دهد و هيچ آموزشي هم نمي‌تواند راه‌هاي غلبه كامل بر این حركات لو دهنده را در مواجهه با دیگران ( بالاخص خبرنگاران )  به آنان  ياد دهد تا بلکه بتوانند حقايق را به طور كامل پنهان نمایند.

ناصر پورپیرار نیز که تاریخ را به شدت با سیاست در هم آمیخته از این قاعده مستثنی نیست. او گرچه تلاش فراوانی می کند تا حقایق تاریخی این سرزمین را  به انواع حیل پنهان دارد اما بدلیل اینکه  بسیار ناشیانه و ابتدایی دست به جعل می زند، به راحتی  لو می رود و  خدعه گری اش نمایان می شود.

 جعل به معنای دست یازیدن به فریب جهت انکار اصالت سند است . شگرد جعل به اندازه‌ی خود تاریخ قدمت دارد و نیاز چندانی به توضیح و تشریح ندارد : فلانی در کتابش نوشته دو دو تا چهار تا، شما نقل می‌کنید که آنجا نوشته دو دو تا پنج ‌تا! بعد نتیجه می‌گیرید پس حتما فلانی که می‌گوید دو دو تا پنج‌ تا ،  از عوامل یهود و صهیونیزم و استکبار جهانی است و قصد نابودی ریاضیات را دارد!

یکی از موارد آشکار این شگرد مربوط می‌شود به سوء استفاده‌ی ناصر پورپیرار از سفرنامه‌ی کارستن نیبور.

کارستن نیبور (زاده 17 مارس1733- درگذشت 26 آوریل1815) جهانگردی آلمانی بود که اوایل حکومت کریم‌خان زند به ایران سفر می‌کند و سفرنامه‌ای می نویسد و در آن به شرح بازدیدهایش از شهرهای بوشهر، شیراز و تخت جمشید  می پردازد.

در نظر داشته باشید که چون طبق ادعای پورپیرار از زمان خشایارشا  تا صفویه  هیچکسی در ایران زندگی نمی‌کرده !!! ، پس شیراز هم نمی‌توانسته وجود داشته باشد !! ضمن اینکه بنا به ادعای  پورپیرار شیراز توسط کریمخان زند ساخته شده است!!

... قبول کنیم بنای شهر شیراز در عهد زندیه و به تدریج تا زمان قاجار از زمین برآمده است، آیا از چنین شهر نوساز قرن دوازدهمی، می تواند در قرن ششم و هفتم هجری، سعدی و حافظ بیرون آمده باشد؟!!! ( ناصر پورپیرار - مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۵۹ )

 از بین بناهای مشهور شیراز، بنای دروازه قرآن معروف است به اینکه در زمان  آل بویه ساخته شده است . اما از نظر  ناصر پورپیرار این قضیه قطعا جزو جعلیات یهود است.

پورپیرار در بررسی سفرنامه‌ی نیبور می‌پرسد اگر دروازه قرآنی از زمان آل بویه وجود داشته، و قاعدتا نیبور در سفر به تخت جمشید دوبار از زیر آن رد شده، چرا در نقشه‌ای که در صفحه‌ی فلان کتاب نیبور آمده هیچ نشانه‌ای از دروازه قرآن نیست؟ و چرا دروازه‌ی شمالی شیراز، دروازه اصفهان است؟ ( توضیح : دروازه اصفهان خیلی با دروازه قرآن فاصله دارد) سپس اصل آن نقشه را هم اسکن کرده و بین مطالب گذاشته که دیگر جای هیچ شک و شبهه‌ای وجود نداشته باشد.

 " جالب ترین مطلب در این رسامی این است که نیبور جایی را با نام دروازه ی قرآن نمی شناسد و در متن و یا این رسامی اش اشاره ای به چنین مکانی ندارد و اگر بنا بر مشهور و ادعاهای موجود، که از جمله در دانش نامه ی آثار تاریخی فارس آمده، باور کنیم که دروازه ی قرآن را عضد الدوله دیلمی به قرن چهارم هجری به شیراز با قصد حفاطت مسافران از چشم زخم راه ساخته است و اگر دروازه ی اصفهان در عهد نیبور هم، با محل کنونی این دروازه ی قرآن، لااقل یک کیلومتر فاصله ی راه دارد، و اگر به طور طبیعی شیراز عهد مثلا آن دیلمی را کوچک تر بیانگاریم، آن گاه به این گمان می رسیم که عضدالدوله در انتخاب محل ساخت این دروازه، توسعه ی امروزین شهر شیراز را نیز در نظر داشته و دروازه ی قرآن اش را کنار خروجی امروزین شیراز به اصفهان ساخته است!!! تاریخ و افتخار سازان موهوم و ملی کنونی، می توانند بدون فوت وقت این دوراندیشی آن دیلمی را نیز در دفترچه افتخارات قلابی خود ثبت کنند تا برای آیندگان محفوظ بماند!!! " ( ناصر پورپیرار- مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۶۰ )

وقتی سراغ کتاب نیبور می‌روید و نگاهی به اصل آن نقشه می‌اندازید، می‌بینید که اتفاقا " دروازه قرآن  " کاملا سر جای خودش است و در توضیح بناهای شیراز هم نوشته: در نقشه شماره‌ی فلان 1- تنگ الله اکبر 2-… (شیرازی‌ها به " دروازه قرآن "  تنگ الله‌اکبر هم می‌گویند) و مقایسه که می‌کنید می‌بینید نقشه‌ای که در سایت آقای پورپیرار آمده کمی دستکاری شده است!

کمی هم که کتاب را بیشتر ورق می‌زنید می‌بینید که در کتاب نوشته شده است قبلا دروازه‌ی شمالی شهر همان " تنگ الله اکبر "  بوده و در زمان نادرشاه که شهر و روستاهای اطرافش ویران شده، بیشتر مردم و اعیان از شیراز کوچ کرده‌اند و دیوار و دروازه‌های فعلی را کریم‌خان زند ساخته است (این موضوع ویرانی ایران در اثر فشار جنگ‌های نادر افشار را خیلی‌ها نوشته‌اند).

 در همین راستا ناصر پورپیرار در مقاله مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۱۳۷ ضمن قرار دادن تصویری  مربوط به 80 سال پیش در وب لاگ خود ادعا می نماید بدلیل اینکه دروازه قرآن در این تصویر دیده نمی شود، کلیه سخنان وی در خصوص تاریخچه شهر شیراز و  قلابی بودن دروازه ی قرآن آن صحیح است!!!

" این ورودی ها و نمایی از شمال غربی شیراز، در اوایل عهد رضا خان، در هشتاد سال پیش را از صفحه ۱۰۴ کتاب «به یاد شیراز» برداشته ام. عکس فصیحی برای بیان سرگذشت تاریخی و مستحدثات و معماری های آن شهر است. تقریبا چسبیده به کناره ی شهر، ارک کریم خان با برج های مشهور آن دیده می شود تا بدانیم که ۱۵۰ سال پس از کریم خان، در مناسب ترین سوی آن، بر وسعت شیراز، به پهنای جالیزی هم افزوده نشده، چنان که از آن ارگ کریم خانی، تا ابتدای چشم انداز عکس، مزارعی است که بر مسیرهای به سوی شهر آن، دروازه ی قرآنی بر سر راهی دیده نمی شود " ( ناصر پورپیرار – مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب 137  )

 

 

اکنون برای آشناتر شدن با جعل پردازیهای ناصر پورپیرار توجه شما را به این دو عکس  که در  سال 1910 ( یعنی 98 سال قبل ) از دروازه شیراز گرفته شده است جلب می کنم.

آری تصاویری مربوط به ۱۸سال  قبل از تصویر مورد سوء استفاده قرار گرفته شده توسط ناصر پورپیرار.

 این تصاویر شاهد روشن دیگری است برمیزان دروغ پردازی تاریخنویسی که عنوان مقالات سراسر دروغ خود را ایرانشناسی بدون دروغ!!!!! گذاشته است.

 

 

 

 

با تشکر از دوست عزیزم : جناب علی گنجه ای که در نوشتن این مقاله از اطلاعات ارائه شده توسط ایشان کمک گرفته شد.

پورپیرار و  امام خمینی

ناصر پورپیرار  با تمامی وجود تلاش کرده  و می کند که شخصیت‌های سیاسی یا سازمان‌های رسمی نظام جمهوری اسلامی او را تایید کنند یا نظراتش را بپذیرند. اما شواهد نشان می دهد که در این مورد موفقیت چندانی نداشته است.

 در این بخش لازم  است توجه خوانندگان را به میزان هارمونی میان عقاید وی و نقطه نظرات رهبر انقلاب اسلامی ایران در زمینه مسائل تاریخی جلب کنم تا عیار ادعاهای وی در تبعیت از افکار و اندیشه های ایشان  محک جدی تری بخورد.

  امام خمینی درشناخت علم طب در ایران به سابقه آن در عصر ساسانیان توجه كرده ومى‏نویسد:

 « استادان دانشگاه جندى شاپور  همان اطباى رومى و یونانى بودند كه طب عالى یونان را به دانش‏آموزان‏ایرانى مى‏آموختند و طب یونانى را در كشور رواج دادند (1) . »

 و بدینگونه ضمن صحه گذاشتن بر موجودیت تاریخی دانشگاه جندی شاهپور در عهد ساسانی، به رونق  علم طب در ایران آنزمان آنهم در سطحی عالی  اشاره می دارد.

 اما  جناب پورپیرار در موضعی کاملا مغایر با وی ، منکر وجود سلسله ای بنام ساسانیان و طبعا دانشگاهی بنام جندی شاهپور گردیده و هر گونه سخن موافقی را در این زمینه ناشی از اعمال نفوذ یهود بر اندیشه ، تاریخ و فرهنگ ایران بر می شمرد!!! او قائلین به وجود دانشگاه در ایران پیش از ظهور اسلام را متهم به عدم درک اسلوب بررسی می نماید

توسط:ناصر پورپیرار

دوشنبه 2 آبان1384 ساعت: 7:4

... اگر کل این بود که پوریم هستی منطقه را در حد فقدان کامل نشانه های باستان شناختی قطع کرده، پس دیگر صحبت از دین زردشت و زبان اقوام و دانشگاه و کتاب در منطقه ای که در آن به فاصله ی 1200 سال کم ترین اثری از حضور انسان نیست، از عدم درک اسلوب بررسی ناشی می شود.

برای پر کردن خلاء دراز مدت هستی در منطقه ی ما ، که حاصل گستردگی قتل عام پوریم بود، افسانه های اشکانیان و ساسانیان و زردشت و اوستا و مزدک و مانی را بر هم انباشته اند " ( مقاله کی بود کی بود من نبودم  ناصر پورپیرار  22 آبان 84 )

 در حالیکه ناصر پورپیرار ، مزدک را  افسانه ای  یهود ساخته  !!! می خواند.

 امام‌ در کتاب‌ کشف‌ الاسرار خود راجع‌ به‌ فرقه‌ مزدکیه‌ که‌ در دوره‌ ایران‌ باستان‌ و در عصر ساسانیان‌ ظهور کرده‌اند و همچنین‌ پیرامون‌ آتشکده‌ها می‌نویسند:

« مزدک‌ در زمان‌ قباد پدر انوشیروان‌ ظاهر شد و قباد را به‌ دین‌ خود دعوت‌ کرد. او نیز قبول‌ کرد و انوشیروان‌ او را کشت. اینها نیز آرای‌ عجیبی‌ داشتند. از جمله‌ آن‌ است‌ که‌ به‌ دو اصل‌ قدیم‌ قائل‌ بودند و از او نقل‌ است‌ که‌ می‌گفت: خدای‌ من‌ در عالم‌ بالا بر کرسی‌ نشسته‌ مانند نشستن‌ خسرو در عالم‌ پایین‌ و در پیشگاه‌ او چهار قوه‌ است: قوه‌ تمیز، فهم، حفظ‌ و سرور چنانکه‌ در پیشگاه‌ خسرو چهار شخص‌ است: موبدان، هربداکبر، اسپهبد و رامشگر... و طوایف‌ مجوس‌ آتشکده‌ها برپا کردند. اول‌ آتشکده‌ای‌ که‌ بنا شد فریدون‌ بنا کرد در طوس‌ پس‌ از آن‌ به‌ نوبت‌ در بخارا و سجستان‌ و در مشرق‌ چین‌ و در فارس‌ آتشکده‌هایی‌ بنا شد و اینها قبل‌ از بروز زردشت‌ بود. او نیز در نیشابور و غیر آن‌ آتشکده‌هایی‌ بنا نهاد (2 )

ناصر پورپیرار کلیه شخصیتهای تاریخی و دانشمندان این سرزمین اعم از شاعران، منجمان ، مورخان، طبیبان و ...  را که قبل از صفویه می زیسته اند ( منجمله دانشمند بزرگ ایران زمین خواجه نصیرالدین طوسی ) را دروغین و دست بافته یهود بر می شمرد.

پاسخی جز اين موجه نيست که سراپای!!! سرايندگان اين ادب مشعشع فارسی، همانند ديگر واعظان و مفسران و طبيبان و مورخان و جغرافی دانان و منجمان و درويشان و سالکان و صوفيان و عارفانی که برای ايران پيش از صفويه فهرست کرده اند، دست بافته ی يهوديان از پس پيدايش صفويه است که برای پوشاندن جنايت بزرگ خويش در ماجرای پوريم، کوشيده اند در سرزمينی، از اثر جنايات آنان تهی و خاموش مانده، جشن بزرگداشت نخبگان بگيرند، ( ناصر پورپيرار ، ايرانشناسی بدون دروغ 105 / مورخ 7/8/86 )

  وی  در همین راستا در مقاله مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، 11 رصدخانه مراغه را قلابی بر می شمرد و می نویسد :

باید خدا را سپاس گزارد که بر اساس بقایای موجود از این به اصطلاح رصد خانه ی قلابی نمی توانسته اند چیز زیادی بیان کنند و گرنه نمی دانیم که درباره ی این رصد خانه ای که ناگهان و بی هیچ نشانه ی واقعی و مادی و ظاهری بر کاغذ سبز و رسم کرده اند، بیش از تعارفات زیر چه می گفتند؟!!

  اما امام در آثار خود ضمن مورد توجه قرار دادن  روابط بعضى از علما با پاره‏اى از سلاطین، خواجه نصیرالدین طوسی را خادم اسلام می خواند و  می نویسد:

 «خواجه نصیر كه رفت در دنبال هلاكو و امثال آنها، لكن نه براى اینكه وزارت بكند، نه براى اینكه براى ‏خودش یك چیزى درست ‏بكند. او رفت آنجا براى اینكه آنها را مهار بكند و آنقدرى كه قدرت داشته باشد ، خدمت ‏بكند به عالم اسلام ( 3 ) .»

 ناصر پورپیرار، امپراتوری ساسانی را قلابی و جعل و صحنه آرایی یهود می خواند:

" تمام آن چه درباره ی تاریخ یونان و مصر و بین النهرین و  امپراتوری های قلابی و مقوایی و دست ساز اشکانی و ساسانی و زردشت و اوستا و مزدک و مانی در دوران مورد بحث بیان شده، یکسره جعلیات و صحنه آرایی هایی به قصد اختفای جنایت بی منتهای پوریم بوده است و بس ( مقاله به نعل و به میخ 2  چهارم دی 84  ناصر پورپیرار  وب لاگ حق و صبر )

 ولی امام در باره امپراتوری ساسانی می نویسد:

 « خود رسول‌اکرم‌ به‌طوری‌ که‌ مکتوبشان‌ در صحیح‌ نجاری‌ مضبوط‌ است‌ و آنطوری‌ که‌ تاریخ‌ ضبط‌ کرده‌ است، ایشان‌ چهار تا مکتوب‌ مرقوم‌ فرمودند  به‌ چهار تا امپراطور، یکی‌ ایران‌ یکی‌ روم‌ یکی‌ مصر یکی‌ حبشه ( 3 ).»

 ناصر پورپیرار ماجرای حمله‏ی مغول به ایران را نیز  بخش دیگری از  سریال دروغ!!! در تاریخ نویسی‏های کنونی برای ایرانیان برمی شمرد؛ و معتقد است نه فقط تاکنون هیچ سندی  !!! دال بر وجود قومی به نام مغول در ایران به دست نیامده است، بل در زمان مورد ادعا ( زمان حمله مغول ) ، هنوز کوچک‏ترین نمایه‏ای از هستی ملی قابل غارت و حتی قابل زیست!!! ، در ایران دیده نمی‏شود.

در حالیکه امام خمینی در موضعی کاملا متفاوت از خونریزی ها و وحشیگری های مغول سخن می گوید:

 

« چنگیز با آن‌ طبع‌ وحشیگری‌ و صحرایی‌ که‌ داشته‌ است‌ و با آن‌ خونریزیهایی‌ که‌ کرده‌ است، تابع‌ یک‌ قانون‌ بوده‌ است‌ که‌ به‌ آن‌ قانون‌ می‌گفتند «یاسا نامه‌ بزرگ» ....(4)

 

ناصر پورپیرار در مقاله ایران شناسی بدون دروغ 150 خود بحث حمله سپاه اسلام به ایران را بحثی احمقانه می خواند :

 "  فقط از این جا می فهمیم که داستان لشکرکشی های عرب شمشیر به دست برای مسلمان کردن ایرانیان و نقاط دیگر تا چه میزان احمقانه !!!  است. زیرا بر اساس منطق رشد جمعیت، نه در صحرا جماعاتی برای هجوم بوده و نه در ایران به سبب پوریم جنبنده ای برای دعوت به اسلام پیدا می شده است "

 

 و این در حالیکه همه علمای اسلام منجمله رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران ، در خصوص حمله سپاه اسلام به ایران و نحوه ورود آئین مذکور به این سرزمین نقطه نظراتی کاملا متفاوت با نظر پورپیرار دارند.

 

ناصر پورپیرار با صراحت تمام هر گونه تفسیر از قرآن را مردود شمرده و دست یازیدن به آنرا به منزله اقرار مفسر به ناتوانی در زبان و بیان الهی محسوب نموده  ، مفسرین قرآن را فاقد ذهن سالم می خواند :

 

 

توسط:ناصر پورپیرار

شنبه 14 آبان1384 ساعت: 9:45

 

 ... قرآن متنی است سلیس و بلیغ و فهم و دریافت از آن به فراست استثنایی کسی نیاز ندارد. تفاسیر به معنایی اعلام ناتوانی در زبان و بیان الهی است که نگفته پیداست از ذهنیت سالم برنمی خیزد.

 

 در حالیکه امام خمینی از مدافعان جدی تفسیر قرآن می باشد. او فاصله گرفتن امت اسلامی از عمل به  حقایق قرآنی را ناشی از  کنار گذاشته شدن مفسران واقعی قرآن از صحنه اجتماعی توسط طاغوتیان بر می شمرد و می نویسد :

 " اكنون ببیینم چه گذشته است بر كتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترك پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم. مسایل اسف انگیزی كه باید برای آنها خون گریه كرد، پس از شهادت حضرت علی شروع شده است. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن كریم را وسیله‏ای كردند برای حكومتهای ضد قرآنی و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را با بهانه‏های مختلف و توطئه‏های از پیش تهیه شده آنان را عقب زده و با قرآن در حقیقت، قرآن را، كه برای بشر تا ورود به حوض، بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بوده و هست از صحنه خارج كردند"

  

ناصر پورپیرار جنایت کار سفاکی بنام  صدام حسین را یک مبارز ضد صهیونیستی خوانده و معتقد است دشمنان صدام مغرضند و حق داوری در باره او را ندارند.

  

توسط:ناصر پورپیرار

دوشنبه 18 مهر1384 ساعت: 16:27

سلام آقای شیث..... درباره ی صدام باید مردم عراق و تاریخ مبارزات ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی اعراب قضاوت کند و نه دشمنان اش. قضاوت دشمن هرگز خالی از غرض نبوده است،

 

 

و لیکن  امام خمینی ضمن رد اسلام خواهی دروغین صدام ، به شهید كردن علما توسط او اشاره می‌كند و به عنوان یك شاهد عینی از عملكرد او می‌گوید :

 

 "  صدام از زمانی كه من در نجف تبعید بودم در بین مردم به عنوان مخالف اسلام و جلادی و خونخواری معروف بود ... وقتی رییس جمهور شد به اسم اینكه ایران و ایرانی‌ها فارس و مجوسند با تحریك آمریكا از زمین و دریا و هوا به ایران حمله كرد "

 

امام خمینی ، صدام حسین را آلت دست قدرتهای جهانی و عامل ویرانی و کشتار و آوارگی  وغارت ملت ایران بر می شمرد

 " فرض كنیم كه حضرت امیر (ع) امروز درایران بود و رییس دولت بود وملاحظه می‌كرد كه یك جمعیتی، صدام و آنهایی كه با او موافقند یعنی همه دولت‌های دنیا به استثنای بعضی، این هجوم را كرده است به ایران و خرابی كرده است و نفوس مردم را تلف كرده است و آواره كرده است و غارت كرده است. امیرالمؤمنین با این كشوری كه در معرض خطر است چه می‌كرد؟"

 

امام خمینی به صراحت صلح با صدام را صلح با آمریکا بر می شمرد زیرا  صدام را عروسک خیمه شب بازی می دید که توسط آمریکا وارد صحنه جنگ با ایران شده بود:

 " آنهایی كه از ما می‌‌خواهند با صدام صلح كنیم و به جنگ ادامه ندهیم آنها صلح آمریكایی می‌خواهند "

آیا از نظر پورپیرار حکومت ایران یک حکومت صهیونیستی و در خدمت منافع امپریالیسم بوده که جناب صدام ضد صهیونیست!!! به قصد قربه الی الله  با آن وارد جنگ خانمانسوزی شده است؟ و یا بر عکس صدام صهیونیستی ماموریت یافته بود تا در ان مقطع  برای حفظ منافع  ارتجاع وابسته به امپریالیسم و صهیونیسم خوش رقصی کند؟

منابع :

1-     كشف الاسرار، ص 276 به نقل از: در جستجوى راه از كلام امام، دفتر بیست و یكم، ص 96.

2-    کشف‌ الاسرار، ص‌ 330 به‌ نقل‌ از: در جستجوی‌ راه‌ از کلام‌ امام، دفتر شانزدهم، صص‌ 35 و 34.

3-   در جستجوى راه از كلام امام، پیشین، ص 133

4-    در جستجوی‌ راه‌ از کلام‌ امام، همان، ص‌ 36.