شهادت عرب ها به نام " خلیج فارس "
به طور كلي، عظمت و وسعت سرزمين آبادان پارس در منابع عربي به عنوان دليلي براي توجيه نام گذاری اين پهن دريا به درياي پارس اقامه شده است. مستدلترين آثار عربي در انتساب درياي جنوب ايران به سرزمين پارس، تركيب «خليج فارس» را به كار ميگيرند و «بحر فارس» را تقريبا به دست فراموشي سپردهاند.
در قرن حاضر با توسعه معلومات جغرافيايي، همراه با چاپ نقشههاي بسيار به زبانهاي مختلف، تركيب «خليج فارس» مورد استعمال جهاني پيدا كرده است و از اين نظر قرن بيستم را قرن استفاده از تركيب «خليج فارس» ميتوان دانست، قرني كه تركيب مذكور در تمام زبانهاي زنده عالم رسوخ و گسترش پيدا كرده و به طور كلي جاي تركيب قديمي «بحر فارس» را گرفته است، چنانكه: در انگليسي «Persian Gulf»، در فرانسه «Golfe Persique»، در فارسي «خليج فارس»، در روسي «Persidski Zaliv»، در تركي «Farsi Korfozi»، در ژاپني «Perusha Wan» و به همين نسبت به اندك تغييري در تقدم و تاخر اجزاي تركيب، در همه زبانهاي دنيا جاي دارد.
در آثار عرب زبان نيز «بحر فارس» قديم جاي خود را به «الخليج الفارسي» امروز داده و در آثار پراهميتي كه در اين قرن به زبان عربي تأليف، چاپ و منتشر شده است، تركيب «بحر فارس» به دست فراموشي سپرده شده و در بيشتر آنها تركيب «الخليج الفارسي» در انتساب اين دريا به سرزمين فارس به كار گرفته شده است. چنانكه دانشمند شهير عرب، «جرجي زيدان» در صفحه 43 جلد دوم از كتاب پرارزش «تاريخ التمدن الاسلامي»، ضمن بيان ابعادي كه بحر فارس در نظر جغرافيانويسان قديم داشت، استفاده از آن تركيب را به قرون سوم، چهارم، پنجم و ششم هجري منتسب دانسته و تعبير امروزي نام دريايي جنوب ايران را «خليج فارس» ميداند.
جرجي زيدان ميگويد: «بحر فارس ـ ويراد به عندهم كل البحور الميحطه ببلاد العرب من مصب ماءدجله في العراق الي ايله فيدخل فيه مانعبر عنه اليوم بخليج فارس و بحرالعرب و خليج عدن و البحر الاحمر و خليج العقبه...».
يعني:
«درياي فارس ـ نزد آنان متقدمين همه درياهايي كه سرزمينهاي عرب از مصب آب دجله گرفته تا ايله را احاطه ميكند، به عنوان درياي فارس تعبير ميشده و از آن جمله است آنچه را كه ما امروز از آن به «خليج فارس» و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير ميكنيم».
امروز مستدلترين آثار عربي در انتساب درياي جنوب ايران به سرزمين پارس، تركيب «خليج فارس» را به كار ميگيرند و «بحر فارس» را تقريبا به دست فراموشي سپردهاند. از جمله معروفترين دائرةالمعارف دنياي عرب يعني «المنجد» كه به عنوان سندي محكم قابل استفاده است، در تسميه درياي جنوب ايران از تركيب «خليج فارس» استفاده ميكند. به عنوان مثال در صفحه 66 قسمت «الادب و العلوم» اين كتاب چاپ نوزدهم ـ بيروت 1966، درباره بحرين آمده است»
«البحرين: مجموعه جزربالقرب من شاطي الغربي للخليج الفارسي 000/115 اكبرها جزيره المنامه...».
يعني:
«بحرين مجموعه جزايري است واقع در نزديكي سواحل غربي «خليج فارس» 000/115 و بزرگترين آن جزيره منامه نام دارد...».
گذشته از تأليفات، در ترجمههاي قرن حاضر نيز استفاده از تركيب مذكور مرسوم است و ما در اينجا به عنوان نمونه از دو نقشه كه در سالهاي اخير به عربي ترجمه و منتشر شده است، ياد ميكنيم:
در ترجمه شماره اول كتاب «تاريخ تمدن» ويل دورانت به عربي توسط دكتر زكي نجيب محمود ـ چاپ قاهره 1965 ـ تركيب «خليج فارس» به كار رفته است.
همچنين در ترجمه كتاب «المسوعه العربيه الميسره» نوشته دانشمند شهير «صبحي عبدالكريم»، ترجمه به عربي، محمد شفيق غربال، چاپ قاهره 1965، تركيب «خليج فارس» مورد استفاده قرار گرفته است.
محمد عبدالكريم صبحي، نيز در كتاب پرارزش دانش كارتوگرافي «علم الخرائط» در نقشههايي كه با ترجمه عربي نقل كرده است، درياي جنوب ايران را اغلب «الخليجالفارسي» نام نهاده است، جز در چند مورد كه تركيب «بحر فارس» را به كار گرفته است. همچنين دكتر انيس فريجه در ترجمه كتاب تاريخ اعراب نوشته دكتر فيليپ حتي ـ چاپ بيروت 1969 ـ نيز تركيب «خليج فارس» را به كار گرفته است.
چنانكه مشاهده شد در آثاري كه در نيمه دوم قرن بيستم به عربي ترجمه و نشر شده، در انتساب درياي جنوب ايران به سرزمين فارس، تركيب «خليج فارس» بيشتر به كار رفته است. در حالي كه در ترجمههاي نيمه اول قرن حاضر و اوايل نيمه دوم، گاه از تركيب «بحر فارس» نيز استفاده شده است، براي مثال نقشهاي در دست داريم از كتاب جغرافياي تاريخي پرارزش «كي لسترانج بلدان الخلافه الشرقيه» ترجمه شده به عربي از «بشير فرنسيس» و «كوركيس عواد» ـ چاپ بغداد 1954 ـ كه اين حقيقت را به وضوح آشكار ميسازد.
در اين نقشه كه از كتاب «قصه الحضاره» تأليف «ويل دورانت» ترجمه به عربي دكتر زكي نجيب محمود ـ چاپ قاهره 1965 ـ اقتباس شده است، منطقه ايران و بين النهرين و جنوب تركيه و سوريه و قسمتي از «خليج فارس» نمايش داده شده كه محل تمدنهاي قديم اين مناطق است.
دو نقشه بسيار معتبر از كشورهاي كويت و عراق نيز در دست است كه درياي جنوب ايران و جنوب شرقي عراق را در سالهاي اخير، «خليج فارس» نامگذاري كرده است و اين دو نقشه در عين حال نشاندهنده آن است كه تركيب «بحر فارس» از سالهاي ميانه نيمه دوم قرن حاضر به كلي فراموش شده است. اول نقشهاي است از دائرةالمعارف مشهور و بسيار معتبر و پرارزش «المنجد»، چاپ نوزدهم بيروت 966 .
دوم نقشهاي است از دائرةالمعارف اقتصادي لبناني به نام الدليل التجاري للشرق الاوسط 1971 ـ 1972 تجاره ـ صناعه زراعه 1969 الي 1971 الناشره ايفيت شكري كرم صاحب. الدليل التجاري للشرق الاوسط، چاپ بيروت 1972.
دليل علماي عرب در نسبت دادن «خليج فارس» به سرزمين فارس:
آثار عربي منابع مهمي را در آشنا ساختن ما با اين حقيقت كه دانشمندان عرب توجيهي محلي نيز براي اين ناميدن داشتهاند، به دست ميدهند. منابع ياد شده، بيش از منابع موجود در هر فرهنگ ديگري، از «خليج فارس» و دليل تسميه آن سخن دارند.
به طور كلي عظمت و وسعت سرزمين آبادان پارس در منابع عربي به عنوان دليلي براي توجيه تسميه درياي پارس اقامه شده است. چنان كه يونانيان باستان نيز در مراودات دريايي و ارتباطات سياسي خود با اين سرزمين، به دليل همين عظمت، وسعت و پيشرفت بود كه درياي مزبور را بدان منسوب و موسوم كردند. براي مثال از منابع عربي ذكر ميشود:
«ابوعبدالله زكريابن محمدبن محمودالقزويني» متوفي به سال 682 هجري كه از علماي برجسته اسلامي است، در كتاب معروف «آثار البلاد و اخبار العباد»، چاپ گوتينگن 1848 ميلادي در توجيه تسميه منطقه فارس و درياي منتسب بدان و همچنين در اهميت سرزمين فارس، چنين گويد:
«الناحيه المشهوره التي يحيط من شرقها كرمان و من غربها خوزستان و من شمالها مفازه خراسان و من جنوبها البحر، سميت بفارس بن الاسوربن سام بن نوح، عليه السلام... و رجاء في التواريخ ان الفرس ملكواامرالعالم اربعه آلاف سنه. كان اولهم كيومرث و آخر هم يزدجرد بن شهريار الذي قتل في وقعه عمربن خطاب بمرو، فعمر والبلاد و انعشو العباد».
يعني:
«سرزمين مشهوري كه شرق آن را كرمان و غربش را خوزستان و شمالش را استان خراسان و جنوبش را دريا احاطه كرده است، به نام فارس بن اسورابن سام بن نوح، عليه السلام ناميده ميشود... و در تاريخ آمده است كه همانا ايرانيان 4هزار سال بر امور عالم پادشاهي كردند. اول آنها كيومرث بود و آخرشان يزدگرد، فرزند شهريار كه در محاربه عمربن خطاب در مرو به قتل رسيد، آنان سرزمينها را آبادان كردند و بندگان را بهرهمند ساختند.
ابوعلي احمدبن عمر معروف به ابن رسته در صفحه 84 جلد هفتم كتاب الاعلاق النفيسه كه در سال 290 هجري تاليف شد، ميگويد:
«فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج لفارسي». یعني:
«اما از درياي هند خليجي بيرون ميآيد به سمت سرزمين فارس كه آن را «خليج فارس» مينامند».
تركيب اين جمله به گونهاي است كه با ظرافت خاصي، علت اين تسميه را به سمت سرزمين فارس قرار گرفتن آن دريا ذكر ميكند.
اما «الطاهربن مطهر المقدسي»، معروف به «بشاري» در صفحه 18 كتاب «احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم» چاپ ليدن 1906، شرحي مفصل در اين باره آورده و علت اين تسميه را با دقت بيشتري مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار ميدهد و ميگويد:
«فان قيل لم جعلت بحار الاعاجم من السبعه بعد ماقلت ان الله خاطبهم بمايرفونه فالجواب فيه و جهين احد هما ان العرب قد كانت تسافر الي فارس الاتري ان عمربن الخطاب رضه قال اني تعلمت العدل من كسري و ذكر خشيته وسيرته والاخران من سار الي هجرو عبادان لابدله من بحر فارس و تيزمكران اولاتري الي اكثر من الناس يسمونه الي حدودالمين بحر فارس و ان اكثر صناع المراكب و ملاحهيافرس و هومن عمان الي عبادان قليل العرض. لايجهل مسارفيه...» .
يعني:
«اگر گفته شود برا ي چه درياهاي عجم را هفتگانه دانسته اي منظور از دريايهاي هفتگانه فارس عبارت است از: «خليج فارس»، درياي قلزم، درياي يمن، درياي حبشه، درياي زنگ، درياي هند و درياي چين كه در آثار مختلف از آنها نام برده ميشود بعد از آنكه چنين گفتي، خداوند خطاب به آنها فرموده به آنچه را كه خود ميشناسند آن را اشاره به آيه بيستم از سوره مباركه الرحمن قرآن مجيد كه گويد: خداوند دو دريا را روانه كرد. وابن الفقيه و شهاب الدين احمدالنويري آن دو دريا را به درياي فارسي و درياي روم معرفي كردند. جواب آن از دو جهت است، يكي اينكه اعراب كه به فارس سفر ميكردهاند، نميديدند مگر آنچه را عمربن خطاب گفته است: همانا من دادگري را از كسري آموخته ام منظور انوشيروان عادل است و ياد ميكند از شكوه او و نيكي اخلاقش. ديگر اينكه اگر كسي به هگر و آبادان بخواهد برود، ناچار است از درياي فارس و كرمان و تيزمكران بگذرد و آيا نميبينيد كه بيشتر مردم آن دريا را از حدود يمن، بحر فارس مينامند و بيشتر كشتي سازان و كشتيرانان آن ايراني هستند و آن دريا از عمان تا آبادان است با عرض كم و مسافر در آن ناپديد نميشود».
و بالاخره «ابوالقاسم بن محمدبن حوقل» در كتاب «صوره الارض» در چگونگي تسميه درياي فارس و «خليج فارس» دقت بيشتري به خرج ميدهد و در صفحه 244 فصل فارس با صراحت تمام ميگويد:
«و قد تكرر القول بان بحر فارس خليج من البحر المحيط في حدالصين و بلدالواق و هو بحر يجري علي حدود بلدان السند و كرمان الي فارس فينسب من بين سائرالممالك التي عليه الي فارس. لانه ليس عليه مملكه اعمر منها و لان ملوك فارس كانواعلي قديم الايام اقوي سلطانا، و هم المستولون الي يومنا هذا علي ما بعد و قرب من شطوط هذاالبحر ولانا لانعلم في جميع بلدفارس و غيرها سفنا تجري في بحر فارس فتخرج عن حد مملكتها و ترجمع جلالتها و صيانتها الاالفارس»
يعني:
«به طور مكرر گفتم كه درياي پارس، خليجي از بحر محيط اقيانوس كناري در حد چين و شهر واق است و اين دريا از حدود بلاد سند و كرمان تا فارس ادامه دارد و از ميان ساير ممالك به نام فارس ناميده شده است، زيرا فارس از همه كشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قديم سلطه بيشتري داشتند و هم اكنون نيز بر همه كرانههاي دور و نزديك اين دريا تسلط دارند و ...