بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت 3 )
بخش عمده ی معرفت ما متکی برمواردی است که از دیگران می آموزیم. غالبا ما معرفت دست اولی از شواهد مؤید نظریه ی نسبیت، شکل دی.ان. ای، و ... در دست نداریم؛ اما این موارد و دیگر باورهای علمی را بدان خاطر می پذیریم که مرجعیت متخصصان را در زمینه های مختلف قبول داریم. آگاهی ما از رخداد های تاریخی عمدتا ناشی از اسناد و خاطرات باقی مانده از گذشتگان است. درباره ی رخدادهای کنونی هم ازطریق پی گیری اخبار رسانه های گروهی مختلف و متنوع ، آگاهی های مورد نیاز را بدست می آوریم. دادگاه ها متکی بر گواهی شاهدان عینی و متخصصان امر هستند. در حقیقت، می توانیم مفهوم حقوقی گواهی شاهدان را بسط دهیم تا همه ی این موارد را بپوشاند.
ارزش هر یک از این گواهی ها، بستگی به اعتبار شاهد دارد. هنگامی که نتیجه ای را برپایه ی گواهی کسی می پذیریم، استدلال مان را می توان چنین نشان داد:
اگر قرار باشد چنین برهانی استحکام منطقی داشته باشد، باید دو فرض در مورد آن درست باشد. نخست اینکه، X باید آنچه را که در موردش سخن می گوید بداند؛ او باید صلاحیت سخن گفتن در مورد آن موضوع را داشته باشد. اگر p گزاره ای از یک حیطه ی تخصصی باشد، آنگاه X باید در آن حیطه تبحری داشته باشد. اگر بیان یک رخداد باشد، X باید در موقعیتی باشد که بداند چه اتفاقی افتاده است.
دوم اینکه، X باید آنچه را که می داند صادقانه و عینی، بدون تعصب، تحریف، یا جرح و تعدیل بیان کند. به بیان دیگر، X باید کسی باشد که حقیقت را می داند و آن را می گوید. هردوی این شروط برای اعتبار گواهی ضروری هستند. در حالت ایده آل، باید دلیلی ایجابی داشته باشیم که فکر کنیم X صالح و عینی است. دست کم، نباید هیچ دلیل ایجابی ای بر عدم صلاحیت، یا عدمعینیت او داشته باشیم.
ناصر پورپیرار در مبحث پوریم از کتیبه بیستون بعنوان یکی از شواهد و ادله معتبر خود برای اثبات وقوع این ماجرا در زمان پادشاهی داریوش، به کرات بهره برداری نموده است. اما نحوه این بهره برداری حکایتی عجیب و شنیدنی دارد. او از یک سو با اطمینان فراوان از اعتبار گواه خود ( کتیبه بیستون ) بر چگونگی وقوع و ابعاد حادثه مذکور( پوریم ) سخن می راند:
۱- " متن کتیبه بیستون سند بی خدشه، مستقیم و مطمئنی است که می گوید پس از سلطه داریوش بر ایران، ساکنان این سرزمین، با همان امکانات اندک نظامی خود، حتی دمی او را آسوده نگذارده اند " . ( ناصر پورپیرار – مقاله نعل وارونه - درباره ی رفتار دیرین یهودیان با مردم ایران و بین النهرین - جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 23:29 )
۲- " سندی از دوران هخامنشان تحت عنوان کتیبه بیستون در دست است که در آن سنگ نوشته، شرح مقاومتهای ملل تحت ستم هخامنشیان علیه داریوش ثبت شده است. در این کتیبه از قیامهای سراسری و مستمری سخن گفته می شود که همزمان با آمدن داریوش در سراسر قلمروی هخامنشیان بوقوع پیوسته و هخامنشیان نیز جهت خاموشی شورشها به شدیدترین سرکوبها و قتل عامها متوسل شده اند. ( ناصر پورپیرار- سخنرانی در دانشگاه زنجان- سال۱۳۸۴)
۳- " اینک میتوان با اسناد و استنادهای بسیار مدعی شد که یهودیان در هجوم کینه توزانهی خود به بومیان آرامش و استقلال طلب ایران، که با تسلط وحشیان هخامنشی و راهبران یهودی آنها مخالف بودهاند، در ماجرای "پوریم" و با اجازه داریوش، در یک اقدام خبیثانه و کثیف نظامی از پیش طراحی شده،ودر غافل گیری کامل، اقوام مسالمت جوی بسیاری را از مسیر تاریخ ایران و شرق میانه روبیدهاند."
۴- " اسامی این سی و دو ملت موجود در سنگ نبشتههای داریوش، بزرگترین دلیل حضور آنها در تاریخ و در شرق میانه است. اما از پس داریوش و درستتر این که از پس ماجرای پوریم، تاریخ دیگر اثر و یادی از این اقوام ارائه نمیدهد "
۵- " به هر حال تا همین جا و بر مبنای گزارش کتیبه ی بیستون کاملا معلوم است که مردم هیچ حوزه جغرافیایی در شرق میانه ی کهن، ماندن در زیر کلید سیاسی - نظامی این جانور سفاک و روان پریش تاریخ را خوش نداشته اند!" (پورپیرار- مقاله مدخلی بر ایرانشناسی بدون دروغ و بی نقاب ۴۹ )
۶- " با دلایل کامل و لازم می دانیم که داریوش با مقاومت منطقه ای رو به رو بوده و علی رغم موفقیت هایی، چنان به آستانه ی شکست نزدیک شده، که طراحان یهود تنها چاره ی نجات قوم خود از خشم عمومی مردم منطقه را، قتل عام و نسل کشی برنامه ریزی شده و کامل بومیان توانای ایران و بابل و آشور تشخیص داده اند. " ( ناصر پورپیرار - مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب ۴۹ یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۶)
و از سویی دیگر وی همین شاهد معتبر خود ( کتیبه بیستون ) را مملو از دروغ ، ادعاهای غیرممکن ، بی پایه و غیرقابل باور بر می شمرد که نویسنده ای گزافه باف و دروغ پرداز آنرا نگارش نموده است!!!!
سایه های دروغ در کتیبه ی بیستون چندان غلیظ است که راوی، یعنی داریوش را هم از انبوهی آن در هراس می بینیم و از آن که مطمئن است ادعاهای غیرممکن و بی پایه اش را، مردم همان زمان و آیندگان نیز باور نخواهند کرد، در شرح کوتاه و فهرستواره ای از ۱۹ نبردش در حوزه های مقاومت، به التماس از خوانندگان کتیبه می خواهد تا او را دروغ گو و گزافه باف نپندارند! ( ناصر پورپیرار - مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب 49 یکشنبه نوزدهم فروردین 1386)
و جالب تر اینکه در ادامه همین مقاله، وی داریوش را فردی کاملا بی خبر ازمتن کتیبه توصیف نموده و مضامین کتیبه را کار کاتبانی می خواند که به میل و سلیقه خود هر چه خواسته اند نگاشته و نقر کرده اند و حتی بخود اجازه داده اند با سوء استفاده از عجز و ناتوانی داریوش در خواندن متن ، وی را به تمسخر بگیرند.
" تصور موکد من چنین است که چون کاتبان کتیبه ها با خبر بوده اند داریوش ازخواندن آن متن، چنان که خود در بند بیستم ستون چهارم همین کتیبه تایید می کند، عاجز بوده است، انتقام جویانه در چنین مواردی، او را با نگارش این گونه مضامین تمسخر کرده اند!!! " ( ناصر پورپیرار- مقاله مدخلی بر ایرانشناسی ...۴۹)
به راستی چگونه می توان بین این تناقضات فکری و گفتاری پورپیرار ، جمع عقلایی بست؟!!
بحث دیگری که در این بین مطرح می شود وجود تناقض عمیق درمیان ادعاهای پورپیرار است. تناقض عبارت از تقابل دو قضیه بنحو سلب و ایجاب با هم است و در صورتی تحقق پیدا میکند که هشت شرط معروف تناقض که از آن در فلسفه به ( وحدات ثمانیه) یاد میشود متوفر و موجود باشد .
در تناقض هشت وحدت شرط دان **وحدت موضوع و محمول و مکان
وحدت شـرط اضافــه جـــزء و کــل **قـــوه و فعـل است در آخر زمان
یعنی بدون توفر و وجود این هشت شرط محال است که بین دو قضیه تناقضی تحقق پیداکند .
پس اگر بگوئیم زید زنده است و خالد مرده است ، بین این دوقضیه تناقض نیست زیرا که موضوع در قضیه اول زید و در قضیه دوم خالد است و چون وحدت موضوع وجود ندارد پس همه شروط متوفر و موجود نیست .
و اگر بگوئیم زید ایستاده است و زید غذا میخورد باز تناقضی وجود ندارد زیرا که محمول در قضیه اول ایستادن و در قضیه دوم غذا خوردن است پس در محمول با هم متحد نیستند .
و اگر بگوئیم زید امروز هست و زید دیروز نبود تناقضی نیست چون وحدت زمانی وجود ندارد .
اگر بگوئیم زید در کابل است و زید در قندهار نیست ، اینجا وحدت مکانی وجود ندارد پس تناقض منتفی میباشد و همین قسم در رابطه با شروط دیگر که در ضمن بیان هشت شرط گذشت .