پژوهشی در گستره زبان فارسی
۱- در آيه بيست و سوم سوره یوسف از زبان زلیخا ، جمله (هيت لک) به يوسف گفته ميشود که معمولاً آنرا چنين ترجمه کرده اند: (من برای توآماده ام). چنین ترجمه ای با ساختار جمله (هيت لک) همخوان نيست. کلمه (هيت لک) به زبان قبطی معنی : (درآغوشم درآی) را می دهد. بنابراین واژۀ مذبور عربی نبوده بلکه يک واژة بیگانه ميباشد که درقرآن کريم آمده است. زيرا که زليخا خود به زبان قبطی سخن ميگفت. درتحقيقات و نتيجه گيری های که اخيراً بعمل آمده است، محقق معروف زبانشناسی ودانشمند قرآن شناس وپژوهشگر نامی انگليسی زبان، جفری آرتر را عقیده برآنست که 400 کلمه غیرعربی درقرآن کریم وجود دارد واز آنجمله بیست وهفت کلمه آن فارسی است وعبارتند از:
سجیل: معرب سنگ وگل، پارۀ گل خشکیده که مانند سنگ باشد
اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، کوزه، ظرف سفالین با دسته برای آب
تنور: جای پختن نان درخانه یا دکان
مرجان: نوعی از جانوران دریایی شبیه به گیاه، مرجان سرخ برای زینت آلات به کار می رود ، برخی از ان در یکجا مجتمع شده و انباشته شده جزایر مرجانی را تشکیل میدهند
مِسک: معرب مِشک، مادۀ خوشبوی که از نافۀ آهوی مشک تولید میشود به عربی مسک می گویند.
کورت: جمع حال تاریک شدن
تقالید: گردن بند به گردن انداختن، قلاده، جمع تقلید، پیروی کردن
بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت
کنایس: جمع کنیسه، کنشت، کلیسا، عبادتگاه نصاری و معبد یهودیان
جهنم: دوزخ، جای گناهکاران
دینار: از کلمۀ نایوس لاتینی، دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال)
قدیمترین دینار عربی در 695 م درزمان عبدالملک بن مروان رواج یافت.
رس: چاه کهنه، زیر خاک کردن، دفن کردن، یک نوع خاک
روم: محلی در آسیای صغیر (روم شرقی) از مردم روم
زنجبیل: معرب زنجفیل، گیاهیست تند در خوراکه ها بکار میرود
سُرادِق: سراپرده، خیمه، غبار، جمع آن سرادقات
سقر: جهنم، دوزخ
سجین: دایم، ثابت، شدید، سخت، نام جایی در دوزخ، زندانی
سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت
ورده: گل سرخ
سندس: ذارچه ابریشمی یا سندی، دیبای زربفت لطیف و گران بها
قرطاس: کاغذ، جمع آن قراطیس
اقفال: جمع قفل و به کسره قفل کردن، در بستن
کافور: دارویی است سفید رنگ، خوشبو، متبلور، ضدعفونی
یاقوت: ازسنگهای کریمه اکثراً سرخ رنگ در فارسی یاکند هم میگویند
یهود: جهود، بنی اسرائیل، از پیروان حضرت موسی
افزون براین واژگان، حدود هجده لغت دیگر را نیز محققان یافته اند که درواقع معرب کلمات فارسی میباشند، مانند:
زمهریر: شدت سرمای سخت، جای بسیار سرد، در عربی نیز .مهریر آمده
کاس: جام، ظرفی که در آن نوشیده شود در فارسی کاس یا کاسه میگویند، جمع آن کاسات
جُناح: گناه، عمل زشت، معصیت، گنه هم میگویند
خُنک: سرد، ضد گرم
زُور: قوه، نیرو، عقل، رای، باضل، شرک، لذت، درفارسی زور آمده است
شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن
اُسوَه: مقتدا، پیشوا، پیشرو، و آنچه کسی را با آن تسلی دهند
فیل: پیل، جمع عربی آن افیال، بزرگترین حیوان
توره: شغال، حیوان وحشی
عبقری: جای نیکو، درخشان، بزرگ قوم، نفیس، فرش زیبا، لباس فاخر
زبانیه: نگهبانان دوزخ، جمع زبنیه، دوزخبان، زبانه کشیدن شعله های آتش
ابد: جمع آن آباد، جاودان
قمطریر: شدید، سخت، دشوار
نجس: ناپاک، پلید
بررُخ: مانع وحایل بین وچیز
تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته
سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب
سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است .
درقرن دوم و سوم هجری است که شعله های زبان فارسی دری که درآن زمان بیشتر درشهرها و روستاهای مختلف خراسان رایج بود فروزانتر ازهمیشه گردید ( به قول ابن مقفع که نخست زردشتی بود وبعد به نام عبداله مشهور گردید و نویسندۀ کتاب ادب الکبیر بود ودر سال 759 م توسط منصورعباسی به عمر 36 سالگی زنده سوزانده شد) به گونه ای که درحوالی شهر بلخ و حومۀ آن در کتب جغرافیا، تاریخ و ادب عربی اثرات این زبان دیده میشود که نمونه های آن موجود است. درهمین زمان است که این زبان از تنگنای محیط خود پافراتر گذاشته، از چهار گوشۀ مرزها به قلمروهای مجاور نفوذ کرد، ده به ده وروستا به روستا راه یافته قدم گذاشته است.
در مدت کوتاهی این زبان بخاطر گیرایی افسونگرخود ، لهجه های بومی ومحلی را به کنار زده و یا بعضاً و یا کلاً در خود حل نموده و خود جانشین آنها گردیده است. زبان فارسی درایران با لهجه شرین فارسی، درافغانستان به لهجۀ مقبول دری ودر تاجیکستان با شیوۀ خوش آهنگ تاجیکی به رشد خویش ادامه داد. لهجه ها در هر محل اندک تفاوتهایی بخود پذیرفته چنانچه درافغانستان لهجۀ هراتی، قندهاری، هزارگی، بدخشیی، کاپیسایی، جلال آبادی هر یک آهنگ و ترکیبات خاص خود را دارا هستند. قبایل پشتوزبان قندهاری بخصوص محمدزایی ها به مرور زمان گرایشی به فارسی دری نیز حاصل کردند.
زبان فارسی وقتی به بساط رنگین عربی دست یافت، هزاران واژه و کلمه را بیدریغ پذیرفت و باکمال امانت داری به آن اجازۀ ورود وتابعیت بخشید، آنها را برصدر نشاند وسرشت زمان عملکردی به این واژگان داده واکنون می بینیم آن الفاظ چنان رنگ فارسی بخود گرفته که دیگر بیگانه شناخته نمی شوند.
.لفظ دری بمعنای خالص، فصیح، درست وبی نقص است. شواهدی ازاین لفظ در شعر های شاعران بزرگ ایران زمین مشهود است.
زشعر دلکش حافظ کسی شود آگه / که لطف طبع وسـخن گفتن دری داند
نظامی که نظم دری کار او اســت/ دری نظم کردن سزاوار او اســــــت
هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را/ بباید از تو سخن گفتن دری آموخت
گرچه هندی درعذوبت شکراسـت/ طرز گفتار دری شرین تر اســــــت
لامعی می گوید:
شاعران برتو همی خوانند هردم آفرین
گه به الفاظ حجازی گاه با لفظ دری
مولانای بلخی در اثر فیه مافیه (ص 352) می فرماید:
...و زبان پارسی را چه شده است؟! بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در پارسی آمده است، ودر تازی نیامده است. درجای دیگر می گوید: زهی قرآن پارسی، زهی وحی ناطق پاک.
از تمایزات شیوایی این زبان، سوای سادگی و سلاست آن، نداشتن ضوابطی از مذکر و مونث، حروف تعریف و بغرنجی ها در صیغۀ زمانی آنست که برای زبانهای فعلی دیگر دنیا مشکل فراگیری بار می آورد. در ساختن ترکیبها به اندازه ای زیبا و رسا است که از لحاظ روشنی و شیوایی، آهنگ و بلاغت اعجاب انگیز است. چنین توانمندی را که با پیشوند و پسوندها محدود نمی ماند در هیچ زبان زندۀ جهان نمی توان یافت.
ساختار مفاهیم لطیف عاطفی واحساس دقیق بشری واژگانی زبان فارسی را در کمتر زبانی میتوان یافت. گاهی از مقوله یی ترکیب امتزاجی میسازد که حتی ذهن متوجه اجزا وعناصر ترکیب دهندۀ آن نمی شود. بگونۀ مثال وقتی (سرنوشت) یا (سرگذشت) بزبان می آوریم، التفاتی به الفاظ (سر) و (گذشتن) یا (سر) و (نوشتن) نمی کنیم وآنرا به عنوان واحد مستقل پذیرا می شویم، برخلاف ترکیب های وصفی عربی مانند قسی القلب وامثال آن، این زبان از بدو پیدایش آن در بستر شعر پروریده شده و از مهر مادر زمانه برخوردار بوده است.
نویسندگان عرب، زبان فارسی دری را درقبال سایر زبانها ساده وروان وبدون عناصر مغلق و پیچیده خوانده اند منجمله شاعر عرب مقدسی یکی از تاییدکنندگان این واقعیت است.
دراین راستا انوری سخن سرای فارسی چنین می گوید:
شمع بگشاید زشرح و بسط او حذر اصم
چون زبان نطق بگشاید به الفاظ دری
از ویژگیهای برترزبان فارسی یکی هم اینست که عشق با همه کوچه باغهای پیچاپیچ آن در هیچ زبانی مثل زبان فارسی وصف نشده وریزه کاریها و نفیسی آن بر زبانهای عالم سر می زند.
چنانچه می بینیم از واژۀ ( صاحب ) عربی ترکیب ( صاحبدل ) میسازد واین واژه سعدی را به شور آورده و می گوید:
صاحبدلی به مدرســـــه آمد زخــانقا
بشکست جمله صحبت اهل طریق را
گفتم میان عابد و عالم چه فـــرق بود
تا اختیار کردی ازان ایــــن فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر می برد زموج
این جهد می کند که رهـاند غریق را
حافظ پیرامون این واژه گوید:
دل می برد ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنـــــهان خواهد شد آشــــکار
گسترۀ زبان فارسی با قدرتمندی که دارد و از جهتی که به گروه و جایگاهی متعلق ومحدود نبوده دراندک زمانی بدلیل پذیرش واقبال عام بحدی رسید که زبان درباری، زبان دیوانی، اداری ورسمی چندین کشور گردید. تا جاییکه تمام سلاله های آسیای میانه مشتمل برتبار وتیرۀ تاجیک، ازبک، ترک، بهمین صورت از سرزمین هند تاروم شرقی بگونۀ زبان بین المللی این کشورها گردید. نفوذ وگسترۀ زبان فارسی درمیان سلاله های ترک زبان ماوراء النهر بخصوص دربخارا، سمرقند، خیوا و مناطق بدخشان بزرگ مانند سلاله آل افراسیاب، آل محتاج، آل سامان ودیگران خیلی جالب است. یک شاعر ماوراالنهری بنام شمس الحسن دربارۀ فارسی دانی الغ بیگ یا شاهرخ میگوید:
آن ترک زبان پارسی دان
برتخت سخن، فصیح سلطان
چون کلک سخن بدست گیرد
بازار بتان شکست گـــــیرد
روند اثرگذاری زبان فارسی و عدۀ سخن سرایان فارسی دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط است. در خصوص اثرگذاری زبان فارسی می توان به شاه طهماسب صفوی اشاره کرد که به زبان فارسی و به تخلص خطایی شعر می سرود و مجموعه می نگاشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم و سلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند که دیوان های شان هنوز وجود دارد. درسال 856 هجری زمانیکه سلطان محمد فاتح وارد قصر شاهی بیزانس می شد این رباعی انوری را زمزمه می کرد:
چشم عبرت را ببین و حال شاهان را نگر
تا چسان از گردش گردون گردان شد خراب
پرده داری میکند بر قصر قیصر عنکبوت
بوم نوبت میزند بر طارم افراسیـــــــــاب
اولین کتاب فارسی که با دستگاه چاپ، مورد اقدام قرار گرفت کتاب لسان العجم بود که درسال 1155 هجری 1793م در شهر استامبول چاپ شد وروزنامۀ اختر آقامحمد طاهر قرچه داغی در سال 1292 هجری 1875م به زبان فارسی به طبع رسید.
دختر حسام الدین سالار قصیده ای مشتمل 72 بیت از موصل به سلطان عزیزالدین کیکاوس فرستاد و سلطان به این اولین مداح زن در برابر هر بیت صد دینار زر سرخ انعام داد.
در سرآغاز این ترکیب بند چنین آمده است:
تا طرۀ آن طرۀ طرار برآمد بس آه کزین سینۀ غمخوار برآمد
جهانگرد عرب مراکشی ونویسندۀ کتابی بنام خودش شیخ ابوعبداله بن محمد بن ابراهیم معروف به ( ابن بطوطه ) متولد سال 1304 میلادی در شهر طنجه مراکش که طول سفرهایش بیشتر از مارکوپولو بوده است در سفرنامه خود از آوازخوانان چینی که درکشتی اشعار فارسی سرمیدادند یادآور شده اســت.
ابن بطوطه که باقوطی شاهزاده به سفر دریایی برآمده بودند این ابیات سعدی را که معاصر ابن بطوطه بود درکتاب سفرنامۀ خویش چنین درج نموده است:
تا دل به مهرت داده ام دربحر غم افتاده ام
تا درنماز ایستاده ام گویی به مهراب اندری
ابن بطوطه بیت مزبور را به خط عربی به زبان فارسی دری نوشته و تعجب دارد که این ابیات چگونه به زبان خنیاگران چینی افتاده است.
بیش از دویست واژۀ فارسی را در زبان قرغزی، قزاقی و ترکمنی میابیم که بمرور سده ها از اینسوی دریای آمو بآنطرف نفوذ کرده است. بطورمثال در یکی از ضرب المثل های این مردم تاکنون رایج است که میگوید: (عقل دوس "دوست" قار "قهر" دشمان "دشمن")
در مالایا در جوار قریه بنام سامودرا، قبر حسام الدین نامی وجود دارد که در سال 823 هجری درگذشته است. سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از ابیات سعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:
بسیار سالها بشر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
این پنج روز مهلت ایام آدمی
بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود
پژوهش های که زبان شناسان در زبان کنونی کشور اندونزی بعمل آورده اند ثابت کرده که بیش از 350 کلمه فارسی درآن بازشناسی شده است واژه های (خوش= خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خرید فروش) (حروف ربط از، به، هم) وامثال آن در اندونیزیای امروزه رایج است.
نمونه ای از شاعرآلبانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:
رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب
کسی چگونه نهد شمع در دریچۀ بــــاد
شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامدار در قلمرو یگوسلاوی قدیم و سرزمین قفقازمانند نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را درآن نقاط جهان تمثیل می کنند.
دست کم هزار سال پیش از امروز، زمانیکه سلطان محمود در شبه قارۀ هند حملاتی را انجام داد سرآغاز ورود زبان فارسی در هند شمرده میشود. در دوره غزنویان که ترک نژاد فارسی زبان بودند وهمردیف با آن در عهد غوریان که تاجیک فارسی زبان بودند زبان فارسی راه خودرا در هند باز نمود و رفته رفته در عمق فرهنگ هند جا گرفت. این زبان تازه وارد بقدری مورد استقبال هندیان قرار یافت که زبان فارسی یگانه زبان ارتباطی، زبان تفاهم و زبان تحصیل گردید. سخن سرایان، روشنفکران ودولتمردان آثار شان را با زبان شیرین فارسی می نوشتند. مکاتبات میان دهلی ولندن، لندن و کلکته و هم بین سه بخش اعظم شبه قاره یعنی هندوستان، داکاروبنگال و اکثر نواب نشین ها و راجه نشین ها به فارسی صورت میگرفت وبگونۀ یک (نهضت نوین) بارز بود ودرآن سرزمین پهناور بمـــــثابه زبان ارتباطی جمعی شناخته میشد. انگلیسها که این نهضت را یک جهش خطرناک فرهنگی تلقی نمودند در پی قلع و قمع زبان فارسی برآمدند تا آنکه درسال 1836م چارلز تری ویلیان ناگهان زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی رسمیت داد ودر سال 1844م زبان اردو را زبان رســـمی اعلان کردند. یکعده مشاهیر ودانشمندان که از سرزمین خراسان وارد هند شدند، ازآنجمله شیخ صفی الدین کازرونی و علی بن عثمان جلابی هجویری غزنوی مؤلف کتاب کشف المحجوب زبان فارسی را عالیترین وسیله پخش افکار وتعلیم وآیین وآداب خویش قرار دادند، وصبغۀ زبان دوم عالم اسلام گردید.
بشهادت تاریخ ادبیات هند، خواجه معین الدین چشتی سردمدار طریقه چشتیه در ستایش علی هجویری مشهور به (دانا گنج بخش) اشعاری به زبان فارسی سروده است. یک بیت از این اشعار دلنشین خواجۀ چشتی روی رواق بلند آستانۀ درگاه گنج بخش واقع در شهر لاهور تاهنوز منقوش است:
گنج بخش خلق عالم مظهر نور خدا
ناقصان را پیر کامل، کاملان را رهنما
قطب الدین بختیار کاکی اوشی عرفای هندی اشعار روان فارسی داشته اند. درمجموع این زبان بعنوان زبان شعروادب مورد قبول مردم بوده تاکنون نیز اثرات آن درهند مشهود است.
درهند معمول بود که روی سکه ها اشعارفارسی مینوشتند. اولین سکه باشعرفارسی درعهد محمدکریم شاه امیر گجرات بوده (842 ـ 855ش) وشعر روی سکه چنین است:
تا بدارالضرب گردون قرص مهروماه باد
سکه سلطان غیاث الدین محمدشاه باد
درعهد فرمانروایی جهانگیر دستور شد که یکنوع مدال طلا سکه زنند، یکسوی آن تمثال جهانگیر وسوی دیگر شیروآفتاب دیده میشد واین بیت درج آن رخ بود:
قضا برسکۀ زر کرد تصویر شبیه حضرت شاه جهانگیر
سلطان سکندرلودی که خود پشتوزبان بود، شاعرزبان فارسی وصاحب دیوان میباشد و در اشعارش (گلرخی) تخلص میکرد. زبان فارسی درین دوران بعنوان زبان رسمی، اداری ودرباری قبول گردید. درواقع زبان سحرآفرین فارسی پیامی از انسان دوستی، درک واقعیت های زندگی، ذهن پروری، راه بسوی نهضت اندیشه ها در پیکر یخ بستۀ مردم هند بوده همچو فریادی برای بیداری شان شمرده می شد.
سکندر لودی علاقه زیاد به کتاب مهروماه داشت وبدین منظور قطعه منظومی نوشت ومهروماه را ازاو مطالبه نمود:
ای مخزن گنج لایزالــــــی وی سالک راه دین جمالی
در گرد جهان بسی زدی سـیر در منزل خود رسیدی بالخیر
بودی تو مسافر زمــــــــانه الحمد که آمدی به خانـــه
در مکه و در مدینه گشتـــی گوهر بودی خزینه گشتــی
باید که کتاب مهروماهــــم ارسال دهد چنانچه خواهم
ای شیخ بما برس بــــزودی بسیار مسافرت نمــــودی
بگشای بسوی درگهم گــام تا دریابی زگلرخی کــــام
جانم به جمال تو طپانســت دل، مرغ مثال، درفغانسـت
ازآنجا که زبان فارسی در شبه قارۀ هند زبان رایج گردید، نیاز به لغت نامه و فرهنگ فزونی گرفت (کلمۀ قاموس به معنای لغت نامه چندان موجه نیست، قاموس یعنی دریا، میانه دریا، دریای عظیم، ونیز قاموس نام کتاب لغت عربی تالیف فیروزآبادی است که معاصر امیر تیمور بوده وامروزه گویا هرکتاب لغتی را قاموس می نامند.) میگویند دست کم دویست کتاب درفن لغت در سرزمین هند تدوین و به چاپ رسید. چنانچه در سال 1419م بدرالدین محمد فرهنگی بنام (ادات الفضلا) را تالیف کرد مشتمل بر 170 صفحه است، بهمین گونه در سال 1849م ابراهیم قوام الدین فاروقی فرهنگ قطوری به عنوان (فرهنگ ابراهیمی) را نوشت که واژه های فارسی را به چندین لغات هندی وبنگالی ترجمه میکرد. این کتاب بنام (شرفنامه) نیز یاد میگردد که بیاد استادش شرف الدین منیری دربنگال تالیف شد.
روی مزار جهان آرا (دختر شاهجهان) این بیت نقر شده است:
بغیر سبزه نپوشد کسی مزار مـــــــــرا
که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است
همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان وجهانگیر (درتاج محل) این شعر نورجهان حک شده است:
برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی
نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبــلی
کتاب ( تذکرة الخواتین ) نوشتۀ بانو شاه جهان بیگم، رئیسۀ بهوپال را میرزا مهدی شیرازی در سال 1306 هجری در شهر بمبئی به خط زیبایش نگاشته وچاپ شده است. کتاب دیگری تالیف ابوالقاسم محتشم شروانی بهوپایی به عنوان (دختر تابان) در سال 1298 بچاپ رسیده که زندگینامه و آثار هشتاد و دو زن شاعر را مشتمل میباشد. از نامداران و سخنسرایان بی مانند، چهار شاعر بزرگ امیر خسرو، ابوالمعانی بیدل، غالب و اقبال اند که در آسمان ادب فارسی چون ستارگان پرفروغ و درخشان می تابند وسرزمین هند ایشان را اربعۀ شعر فارسی نام می برند. از صدها سال به اینسو سبک هندی با اشعار و نحوۀ سخن میرزا عبدالقادر بیدل وعرفان عالی مقام او نزد مردم افغانستان از محبوبیت خاصی برخوردار است وکمتر شاعری را میتوان همسنگ و همپایۀ بیدل یافــت.
نخستین چاپخانه سربی در سال 1782 باخط نستعلیق به زبان فارسی در شهر کلکته بکار افتاد. دیوان حافظ در سال 1791 بعنوان نخستین چاپ او به نشر رسید. همچنان در سال 1810 چاپ سنگی بزبان فارسی درکلکته بمیان آمد ودرهمان سال نخستین روزنامه فارسی به عنوان هندوستانی ذریعۀ شخصی بنام (اکرام علی) در همین شهر به چاپ رسید واولین مجلۀ فارسی به نام (مرآة الاخبار) درسال 1823 در کلکته در دسترس خوانندگان رسید ومجله جام جهان نما درســـال 1822 درشهر بمبئی به اهتمام شخص روشنفکری بنام (راجا موهن رای) به زبان فارسی طبع و نشر شد.
درمجموع میتوان گفت که سرزمین هند بمنظور گسترۀ زبان فارسی مصدر خدمات بزرگی شده ودر ضمن تحقیق در تاریخ وفرهنگ شبه قاره هند بدون مراجعه به منابع زبان فارسی وپژوهش سرچشمه زلال آن کامل نمیتواند باشد.
گسترۀ زبان شیرین فارسی ارزش بی مانند فرهنگی این زبان را آشکار می گرداند.