مقام زن در شاهنامه فردوسی - بخش دوم
مردم سرزمین های کهن دارای گنجینه های گران سنگی هستند که از نیاکانشان سینه به سینه به آن ها رسیده است و آنان با خواندنش به چگونگی روزگار پدران و مادران خود آگاه می شوند و می فهمند که آنان برای زندگی کردن چه گرفتاری هایی داشته اند و چه گونه با آن ها کنار می آمده اند.
پس دو چیز را باید همواره به یاد داشته باشیم.یکی این که خود این افسانه ها بیانگر باورها و اداب مردم پیشین بوده اند، لذا در قلمرو شناخت یاریگر خردگرایان و اندیشمندان برای روشن ساختن گونه های زندگی ی مردم پیشین در سرزمین های گونه گون است.و دو دیگر این که هرچند این گنجینه ها سینه به سینه و از پدر به پسر رسیده است دست آخر سخن شناسی آگاه و توانا آن ها را گرد آورده و برای آینده گان به یادگار گذارده است.این گرد آورنده گان و سرآینده گان افسانه های کهن ملت ها به راستی ارج و ارزی والا در نزد مردم سرزمین خود که همه ی گیتی دارند.
جدای آن که در کجای کیهان زیسته و دست به این کار طاقت فرسا زده باشند هنر خود را در راه شناساندن زندگی روزهای کهن، به مردم دنیا نموده اند.چه در اصل، این افسانه ها پس از نسبت داشتن به ملت خود به همه ی مردم جهان نیز تعلق دارند.ان ها که باید بدانند مردم پیشین چه گونه میزیستند و در کجای راه فرهنگ ایستاده بودند و ان ها چه گونه میزیند و در کدامین ایستگاه فرهنگ و آگاهی ایستاده اند.و باورها و افسانه ی کهن سرزمین ما در پیکر کاخ استوار و ویران ناشدنی به نام شاه نامه گرد امده است.
پس روان پاک و ورجاوند استاد ابوالقاسم فردوسی را درود می فرستیم که با رنجی دراز و فراوان این کاخ بدون گزند را برای ما پی ریخت و پس از هزار سال تازش باد و باران و تگرگ تازی و ترک درست و سرفراز برای ما یادگار گذارد.
چنان چه پیشتر گفتم نوشته های بازمانده از روزگار کهن که رفتار و کردار پیشینیان را بر ما روشن می کند در گذار از روزهای کهن رنگ و بویی افسانه ای-اسطوره ای گرفته و جنبه هایی از خواستنی ها و نیازهای ملت را به خود گرفته اند.آن چه که در این قلمرو برجاست به نام حماسه خوانده می شود.یعنی رفتار پیشینیان یک ملت در روزگار کهن که هنوز تاریخ خردمندی برای نوشتن ان ها اختراع نشده بود.این نوشته های حماسی تنها راه شناخت و بررسی گذشته ی یک ملت است.پس آن چه در آن ها امده نه بازیچه ی سرگرمی که گنجی گران پایه است که به ما نشان می دهد نیاکان ما چه رفتار و باورهایی داشته اند و نسبت به هم و زمانه چه گونه برخورد می کردند.
اینک با نگاهی به این گنج کهن که فردوسی بزرگوار با رنجی سخت بر ما ارمغان نموده است دیدگاه نیاکانمان را پیرامون زن و نگاه آنان را به جنسی که نیمی از مردم را می سازد پژوهش و گزارش می نماییم.
" ارزش زن در ایران باستان "
۱- زن از خود خرد و اگاهی دارد و در هنگامه ی سختی و نیاز می اندیشد و راه بهین را بر می گزیند.و با دلیری بدان پای می گذارد و از چیزی نمی هراسد.
همان گونه که فرانک پس از کشته شدن آبتین به دست سربازان ضحاک و خوراک ماران دوش او شدن ، و پس از آن که پسران نوزاد را می کشند فریدون را بر میدارد و راهی برای نجاتش پیدا میکند:
خردمند مام فریدون چو دید
که بر جفت او بر چنان بد رسید
فرانک بدش نام و فرخنده بود
....
دوان مادر آمد سوی مرغزار
که اندیشه ی در دلم ایزدی
و پسر را پیش آن مرد زنهار دار پنهان می کند.تا از دست ضحاکیان جان به در برد.
۲- بر خلاف آن چه در بیشینه ی افسانه های ملل بوده که پهلوانان و قهرمانان از وصلت خدایان با مردم و از اله ها به دنیا می ایند در شاهنامه تمام قهرمانان از بطن زن به دنیا می آیند. این زنان هستند که پهلوانان را به دنیا می آورند.
همان طور که همه ی جمعیت جهان از پشت فریدون و سه پسر او هستند.و این سه پسر یعنی سلم و تور و ایرج از شکم شهرناز و ارنواز خواهران جمشید به دنیا آمده اند.
به بالا چو سرو و به رخ چون بهار
از این سه دو پاکیزه از شهرناز
رستم پهلوان بزرگ و ملی ایرانیان از زنی زمینی با نام رودابه به دنیا می آید.
یکی بچه بد چون گوی شیرفش
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن
سهراب نیز از یک زن به نام تهمینه و نه از یک اله به دنیا می آید.
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
تو گفتی گو پیلتن رستم ست
چو خندان شد و چهره شاداب کرد
کی خسرو پادشاه آرمانی ی ایرانیان نیز از فرنگیس زاده میشود.در یک واقعه ی معمولی و زنانه ی زایمان .هر چند خودش پایانی معمولی ندارد.
همی رفت گل شهر تا پیش ماه
۳- ایرانیان داشتن فرزند پسر را تنها نشانه ی ادامه ی نسل خود نمی دانستند.
همان گونه که نسب پاشاه بزرگی که کین نیای خود ایرج را می گیرد و سال ها با تورانیان می جنگد یعنی منوچهر. از سوی مادر و آن هم پس از دو پشت که هر دو زن بودند به ایرج می رسد.و در اصل نیای وی ماه آفرید می باشد.
یکی خوب چهر پرستنده دید
چو هنگامه ی زادن امد پدید
جهانی گرفتند پروردنش
و این دختر پس از زناشویی با پشنگ منوچهر را به دنیا می آورد.
۴- در ایران باستان این زنان بودند که از مردان خواستگاری می کردند.
آن سان که رودابه چون ویژه گی های زال را میشنود دل می افروزد و با وی نرد عشق می بازد.
چوبشنید رودابه ان گفت و گوی
دلش گشته پر اتش از مهر زال
و پس از مدتی پنهانی به کومک پرستنده گان خود به زال خبر دل باختن خود را می دهد و وی را به خلوت گه خویش دعوت می کند.
خرامد مگر پهلوان با کمند
کند حلقه در گردن کنگره
تهمینه نیز خودش از مرد دلخواه خود خواستگاری می کند:
یکی بنده شمعی معنبر به دست
پس پرده اندر یکی ماه روی
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند
روانش خرد بود و تن جان پاک
از او رستم شیردل خیره ماند
بپرسید زو گفت نام تو چیست
چنین داد پاسخ که تهمینه ام
یکی دخت شاه سمنگان منم
به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست
کس از پرده بیرون ندیدی مرا
...
ترا ام کنون گر بخواهی مرا
یکی آن که بر تو چنین گشته ام
و دیگر که از تو مگر کردگار
منیژه نیز خود دل به بیژن می بندد و دایه را می فرستد تا او را به منزل گاهش بیاورد.
منیژه چو از خیمه کردش نگاه
به رخساره گان چون سهیل یمن
...
به پرده درون دخت پوشیده روی
فرستاد مر دایه را چون نوند
نگه کن که ان ماه دیدار کیست
بپرسش که چون امدی ایدرا
پریزاده ای گر سیاوشیا
و گر خاست اندر جهان رستخیز
که من سالیان اندر این مرغ زار
بدین بزمگه بر ندیدیم کس
کتایون دختر قیصر نیز خودش می بایست همسر خود را انتخاب کند.که طی مراسمی تمام پسران واجد شرایط زناشویی گرد می آیند و کتایون از میان آن ها یکی را بر میگزیند.که پس از چندی سرانجام چشمش به گشتاسپ می افتد و دل به او می بندد.
چنان بود قیصر بدان گه به رای
چو گشتی بلند اختر و جفت جوی
یکی گرد کردی به کاخ انجمن
هر انکس که بودی مر او را همال
ز کاخ پدر دختر ماه روی
...
چو از دور گشتاسپ را دید گفت
بدان مایه ور نامدار افسرش
چو دستور آموزگار آن بدید
که مردی گزین کرد از انجمن
فراموش نکنیم در شاه نامه قیصر ایرانی و از نژاد سلم است.
برآورده ی سلم جای بزرگ
یا:
همان قیصر از سلم دارد نژاد
همان سلم پور فریدون گرد
این گویش و گفتار حتا در بخش های تاریخی ی شاه نامه نیز دنبال میشود.گل نار کنیزک اردوان که در کنار او زنده گی ی خوش و آسوده دارد دل به طویله دار او یعنی اردشیر میبندد و شبانه به خواب گاه او می رود و پس از گفتن راز دل با او به همراهش فرار می کند.
یکی کاخ بود اردوان را بلند
که گلنار بد نام ان ماه روی
بر اردوان همچو دستور بود
...
چنان بد که روزی برآمد به بام
نگه کرد خندان لب اردشیر
همی بود تا روز تاریک شد
کمندی بران کنگره بر ببست
به گستاخی از باره آمد فرود
بیامد خرامان بر اردشیر
ز بالین دیبا سرش برگرفت
نگه کرد برنا بران خوب روی
بدان ماه گفت از کجا خاستی
چنین داد پاسخ که من بنده ام
دلارام و گنچور شاه اردوان
کنون گر پذیری تو را بنده ام
بیایم چو خواهی به نزدیک تو
مالکه دخت نوبهار دختر نرسی که طایر غسانی پس از حمله به تیسپون و زناشویی او با نوبهار به دنیا آمده نیز با پیروی از نیمه ی ایرانی خویش خود از شاپور دوم(شاپور ذوالاکتاف) خواستگاری می کند:
بگویش که با تو ز یک گوهرم
همان نیز با کین نه هم گوشه ام
مرا گر بخواهی حصار ان توست
۵- در ایران باستان این زنان بودند که حلقه ی نشان(حلقه ی نامزدی) به مردان می دادند.
این رودابه است که پس از ان که زال رضایت پدر و شاه را برای زناشویی با او جلب می کند برایش هدیه ها و حلقه ی نشان می فرستد.
فرستاده پیشآمد از پیش سام
سبک پاسخ نامه زن را سپرد
به نزدیک رودابه امد چو باد
پری روی بر زن درم برنشاند
یکی شاره سربند پیش آورید
همه پیکرش سرخ یاقوت و زر
یکی جفت پرمایه انگشتری
فرستاده نزدیک دستان سا
۶- آن گاه که مردان از اندیشه باز می ماندند زنان وارد میدان انیشه و کار میشدند و گره ها را باز می کردند.
در ایران باستان زنان خانه نشینان و معشوقه های ابله و نادان نبودند.
سین دخت که میبیند شوهرش مهراب سخت نگران و وامانده از نبرد با ایران و ارتش منوچهر شاه است خود جلو میرود تا مشکل را از راه دیپلماسی حل بکند.
چو در کابل این داستان فاش گشت
بر آشفت و سین دخت را پیش خواند
بدو گفت اکنون جزین رای نیست
که آرمت با دخت ناپاک تن
مگر شاه ایران از این خشم و کین
...
بدو گفت سین دخت کای سرفراز
مرا رفت باید به نزدیک سام
و به این ترتیب همانند یک فرستاده که با مردان هیچ تفاوتی ندارد با هدایایی چند از کابلستان به سمت سیستان می رود و با سام گفت و گو می کند و آتش خشم وی را که می خواست کابلستان را بسوزاند فرو می کشد.
آن گاه که گژدهم به دست سهراب دستگیر می شود دخت او گرد آفرید که خود را نگاه بان دژ سپید می داند ننگ سکوت را بر نمی تابد و با پوشیدن زره و پنهان کردن گیسوان خود زیر کلاه همانند یک مرد به نبرد سهراب می رود.آن سان که سهراب به سختی می تواند وی را شکست دهد.
چو اگاه شد دختر گژدهم
زنی بود بر سان گردی سوار
چنان ننگش امد ز کار هژیر
بپوشید درع سواران به جنگ
نهان کرد گیسو به زیر زره
فرود امد از دژ به کردار شیر
به پیش سپاه انر امد چو گرد
که گردان کدامند و جنگ آوران
۷- زن از خطر نمی هراسد و هم گام مردان به آغوش سختی ها می رود.
مانند فرنگیس که پا به پای گیو و کی خسرو از جیهون رود که می بایست با کشتی از آن عبور کرد با اسپ از آن می گذرد.و تفاوتیش با پادشاه و یک پهلوان بزرگ کی خسرو و گیو نیست.
به آب انر افکند خسرو سیاه
پس او فرنگیس و گیو دلیر
بدان سو گذشتند هر سه درست
۸- دلیری و شجاعت از ویژه گی هایی است که در وجود زنان شاه نامه درخشان بوده و به چشم می آید.
پس از آن که فرود به دست سپاه توس کشته میشود.جریره مادرش برای این که زنان و ثروت دژ به دست ان ها اسیر و تاراج نشود دژ را آتش میزند و خود و دیگر زنان را می کشد.
پرستنده گان بر سر دژ شدند
یکی آتشی خود جریره فروخت
یکی تیغ بگرفت زان پس به دست
شکمشان بدرید و ببرید پی
بیامد به بالین فرخ فرود
دو رخ را به روی پسر بر نهاد
گاهی که لهراسپ به دست ترکان کشته می شود و گشتاسپ در سیستان است این زن گشتاسپ است که خود سوار اسپ می شود و پنهانی(چو شهر به دست ترکان است.) و به شتاب راه سیستان پیش می گیرد و شوهر را آگاه میکند.
زنی بود گشتاسپ را هوشمند
زآخر چمان باره ای بر نشست
از ایران ره سیستان برگرفت
نخفتی به منزل چو برداشتی
چنین تا به نزدیک گشتاسپ شد
گردیه خواهر بهرام چوبین نیز از خسرو پرویز می خواهد به وی هنگامه دهد تا توانایی های خود را آشگار نماید.آن گاه به رسم سواران زره به تن می کند و سوار بر اسپ دستکاری از خود نمایان می کند:
بشد گردیه تا به نزدیک شاه
به شاه جهان گفت دستور باش
بن نیزه را بر زمین بر نهاد
به باغ اندر آوردگاهی گرفت
همی هر زمان باره برگاشتی
۹- در ایران باستان زنان به پادشاهی نیز برگزیده می شدند.چهره ی این زنان در شاه نامه بسی درخشان است.
نخستیم که دیهیم بر سر نهاد
پوران دخت زن دیگری است که در عهد ساسانیان به پادشاهی می رسد.
برآن تخت شاهیش بنشاندند
چنین گفت پس دخت پوران
کسی را که درویش باشد ز گنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند
ز کشور کنم دور بد خواه را
آزرم دخت دیگر زنی است که پس از پوران دخت به پادشاهی می رسد.
یکی دخت دیگر بد آزرم
بیامد به تخت گیان بر نشست
نخستین چنین گفت کای بخردان
همای آمد و تاج بر سر نهاد
سپه را سراسر همه بار داد
به رای و به داد از همه برگذشت
همه کار بر داد و آیین کنیم
گردیه نیز پس از ابراز لیاقت و کاردانی از سوی خسروپرویز به شهربانی ی ری برگزیده میشود.شهری که پیش از ن به دست مرد بد نام و رخساره زرد ویران شده بود.
ابا گردیه گفت کز آرزوی
زن چاره گر برد پیشش نماز
به من بخش ری را خرد یاد کن
ز ری مردک شوم را بازخوان
در کنار این ها پریزاد(پریزاتس) همسر داریوش دوم نیز هست که چندی پادشاهی می کند.و یا دینک همسر یزدگرد دوم که پس از مرگ شوهر و پیش از پادشاهی ی هرمزد سوم با نام بانبشنان بانبشن(ملکه ی ملکه ها) نیابت پادشاهی را برعهده دارد.همین گونه از دریادار آرتمیس فرمانده ی نیروی دریایی ارتش ایران نیز می توان نام برد هرچند که در شاه نامه نامشان نیامده است.
۱۰- سیمرغ پرنده ی افسانه ای مقدس ایران نیز چهره ای زنانه دارد.
دلسوزی و نگاهداری از زال در کوه در کنار جوجه هایش نمایانگر خوی زنانه-مادرانه ی این پرنده ی مقدس ایرانی است.
چو سیمرغ را بچه شد گرسنه
یکی شیرخواره خروشنده دید
به گرد اندرش تیره خاک نژند
فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ
ببردش دمان تا به البرز کوه
سوی بچگان برد تا بشکرند
ببخشود یزدان نیکی دهش
نگه کرد سیمرغ با بچگان
شگفتی بر او بر فگندند مهر
بدین گونه تا روزگاری دراز
چو آن کودک خرد پرمایه گشت
یکی مرد شد چون یکی زاد سرو
۱۱- زنان شاه نامه دارای احساسات لطیف زنانه هستند.آن چه که در افسانه های سایر ملل کمتر میبینیم.
و وجودشان تنها برای جاذبه ی جنسی و جنگ نیست.ان چه که در افسانه های سایر ملل بیشتر میبینیم.
ورجاوندی ی شاه نامه نیز به دلیل همین جریان روح زنده گی در آن است.
آنان از به خطر رفتن فرزندان دلگیر و پریشان میشوند.
هنگامی که رستم به نبرد مازندران می رود رودابه این گونه پریشان هال میگردد:
چو رستم به رخش اندر آورد پای
بیامد پر از آب رودابه روی
همین رودابه در مرگ نوه اش سهراب سوگواری میکند:
چو رودابه تابوت سهراب دید
بدان تنگ تابوت خفته جوان
همی گفت زار ای گو سرفراز
به مادر نگویی همی راز خویش
به روز جوانی به زندان شدی
نگویی چه آمدت پیش از پدر
به مادر خبر شد که سهراب گرد
بزد چنگ و بدرید پیراهنش
براورد بانگ و غریو و خروش
مر آن زلف چون تاب داده کمند
ز رخ میچکیدش فرود آب خون
همه خاک ره را به سر بر فکند
به سر برفکند آتش و برفروخت
همی گفت ای جان مادر کنون
غریو و نژند و اسیر و نزار
دو چشمم به ره بود گفتم مگر
...
به درویش داد آن همه خواسته
ببخشید آن جمله گی رخت اوی
در کاخ در بست و تختش بکند
در خانه ها را سیه کرد پاک
سرانجام هم در غم او بمرد
هنگامه ای که اسفندیار آهنگ رفتن به نبرد رستم می کند نیز کتایون به نزد پسر میرود و از او می خواهد که به این سفر نرود.
کتایون چو بشنید شد پر ز خشم
چنین گفت با فرخ اسفندیار
ز بهمن شنیدم که از گلستان
ببندی همی رستم زال را
ز گیتی همی پند مادر نیوش
منیژه هم گاه رفتن از مرغزار دل کندن از بیژن نمی تواند.برای همین به او داروی هوشبر می دهد تا با خودش ببرد.
چو هنگام رفتن فراز آمدش
بفرمود تا داروی هوشبر
بدادند مر بیژن گیو را
منیژه چو بیژن دژم روی ماند
عماری بسیچید رفتن به راه
و آن گاه که همین بیژن به چاه می افتد منیژه گریان و نالان بر سرچاه اشگ میریزد و زمان را کنار محبوبش میگذراند.و برای او خوراک تهیه می کند.
خروشان بیامد به نزدیک چاه
چو از کوه خورشید سربرزدی
همی گرد کردی به روز دراز
به بیژن سپردی و بگریستی
و چون خبر آمدن کاروانی از ایران به گوشش می رد به نزد کاروانیان میرود تا از انان پیرامون رستم بپرسد که کجاست و کی به رهایی بیژن به توران زمین می آید.
منیژه خبر یافت از کاروان
برهنه نوان دخت افراسیاب
داستان بیژن و منیژه از زیباترین و خواندنی ترین بخش های شاه نامه است که در گاهی بهتر به برشمردن بیشتر آن خواهیم پرداخت.
و از همه شگفت تر و زیباتر داستان رودابه پس از مرگ رستم و دیگر پسرش زواره است.که چه گونه حالت نهیلیستی و افس ۱۲-رده گی به وی دست داده و چندی به بیماری ی روانی (اسکیزوفرنی)مبتلا میشود.
چنین گفت رودابه روزی به زال
همانا که تا هست گیتی فروز
بدو گفت زال ای زن کم خرد
برآشفت رودابه سوگند خورد
روانم روان گو پیلتن
ز خوردن یکی هفته تن باز داشت
ز ناخوردنش چشم تاریک شد
ز هر سو که رفتی پرستنده چند
سر هفته را زو خرد دور شد
بیامد ببستان به هنگام خواب
بزد دست و بگرفت پیچان سرش
پرستنده از دست رودابه مار
کشیدند از جای ناپاک دست
به جایی که بودیش بنشاختند
۱۲- در شاه نامه زنان کارهایی می کنند که مردان از انجام آن ناتوان هستند.
دخت مهرک نوش زادان دلوی را از چاه بیرون می کشد که سربازان شاپور از بالا کشیدن آن ناتوان هستند و زور بازوی وی شاپور را شگفت زده می کند.خود شاپور هم دلو آب را به سختی بالا می کشد.
یکی دختری دید برسان ماه
چو آن ماه رخ روی شاپور دبد
که شادان بدی شاه و خندان بدی
کنون بی گمان تشنه باشد ستور
به چاه اندرون آب سردست و خوش
بدو گفت شاپور کای ماه روی
که باشند با من پرستنده مرد
ز برنا کنیزک بپیچید روی
پرستنده ای را بفرمود شاه
پرستنده بشنید و آمد دوان
چو دلو گران سنگ پر آب گشت
چو دلو گران بر نیامد ز چاه
پرستنده را گفت کای نیم زن
همی برکشید آب چندی ز چاه
بیامد رسن بستد از پیشکار
ز دلو گران شاه چون رنجه دید
در کارنامه اردشیر پاپکان همین داستان آمده است منتها در آن جا نخست شاپور به تندی و بدی با دخت مهرک نوش زادان سخن می گوید.که فردوسی گفت و گو ها را محترمانه و در اندازه ی ادب بانوان آورده است.در عوض در کارنامه اسوباران(سواران) یعنی چندین نفر از سربازان شاپور به کشیدن دلو می روند و نمی توانند.