|
|
|
|
|
بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار تناقض بدين معناست كه دو قضيه خبري به هيچ صورت با هم قابليت صدق را نداشته باشند؛ مثلا اگر بگوئيم : ساعت 1 بعد از ظهر در منطقه x آسمان آفتابي است وسپس بگوئيم خير، ساعت 1 بعدازظهر درهمان منطقه آسمان كاملا ابري است ، دچار تناقض گوئي شده ايم و تناقض ادعاهاي ما با يكديگر نشان مي دهد قطعا يكي از اين دو خبر اشتباه بوده است. نوشتارهاي ناصر پورپيرار از جمله نمادهاي بارز تناقض گويي در عرصه تاريخ نگاري است. در اين مقاله يكي از تناقضات فاحش وي را مورد بررسي قرار مي دهيم . تناقض امكان يا عدم امكان باقيماندن و در دسترس بودن نسخ اصلي و اوريجنال كتب نويسندگان و شاعران ادوار گذشته . او بنا به مقتضاي منافع شخصي خود از طرفی مرتبا" تاکید می کند چنانچه نسخه اصلي ( دست نویس ) كتبي همچون شاهنامه فردوسي، غزليات حافظ ، مثنوي مولوي ، بوستان و گلستان سعدي ، التفهيم ابوريحان بيروني، اشعار رودكي، كليله و دمنه ، الفهرست ، احسن التقويم و ... موجود نباشد همه آنها برابر با باد هوا بوده و نويسندگانشان افرادي خيالي مي باشند كه توسط قوم يهود براي انحراف اذهان از توجه به خالي از سكنه بودن فلات ايران بر اثر قتل عام پوريم خلق شده اند. ولي در جايي ديگر وقتي كه در دام خود بافته گير مي افتد و و از ايشان درخواست مي شود تا اصل ( دست نویس ) كتب یا نوشته مورد وثوق و استناد خود را ارائه دهد بلافاصله عاجزانه اظهار مي دارد كه نبود نسخه اصلي كتب نويسندگان پيشين با توجه به دلايل گوناگون تاريخي بسيار طبيعي و قابل پذيرش است و بهیچوجه قابل سرزنش و ایراد گرفتن نمی باشد. وی در تاریخ دوشنبه 18 بهمن ماه سال 1389 ساعت 11:35 AM ابتدا پیغامی از شخصی بنام جالب را در وب لاگ خود می آورد که ابراز امیدواری نموده چهره خجالت زده !!! نویسندگان کتبی همچون احسن التقاسم ، الکامل فی التاریخ و ... را در روز قیامت ببیند. آقاي جالب : سلام. خیلی دلم میخواد آن دنیا قیافه این حضراتی که در خصوص تشیع نظریه هایی مثل متن زیر را میدهند ببینم.امیدوارم روزی گوش این حضرات به حقایقی که استاد پورپیرار در طی این سالها از دل تاریخ بیرون آوردند آشنا شود . سپس پاسخ پورپیرار درج شده است: پاسخ :
در روز سه شنبه مورخ 22 تیر ماه سال 1389 ساعت 2:59 PM پورپیرار در وب لاگ خود پاسخی به پیغام یکی از دوستان خود بنام محمدرضا نیسی را نصب نموده است که از وی درخواست نسخه اصلی کتابی را نموده بود. پورپیرار که حس می کند در تله افتاده است به ناگهان تغییر چهره می دهد و متن بلند بالایی در خصوص عدم امکان دسترسی به نسخ اصلی کتب تاریخی به دلایل مختلفه را می نگارد تا خالی بودن دست خود از مستندات لازم را توجیه کند. لیکن آیا یک بام و دو هوا امکان پذیر است؟!!!!!!!!!!!! جناب آقای محمدرضا نیسی از اظهار نظر و لطف حضرتعالی به خودم بسیار متشکرم. نمی دانم آیا در هنگام بحث و استدلال هم به همین ترتیب به استعداد غیب گویی خودتان متکی هستید و افراد ناشناس را به پیروی از این و آن متهم می کنید؟ از اینکه جوابهای دیگران را یکجا جمع آوری کردید سپاسگذارم. و اما باز هم پرداختید به آوردن نسخه اصلی از فلان کتاب و نوشته. شما خودتان اذعان دارید که ماندگاری کاغذ محدود است و در بهترین شرایط، در زمانهای گذشته، بیش از چند سالی عمر نمی کند آنهم با استفاده از قلمی مثلا به شکل تراشه چوب و مرکبی از دوده که با اندک تماسی محو می شود. پس احتمال پیدا کردن نسخه ابتدایی کهنی روی ماده ای شبیه کاغذ نباید زیاد باشد مگر اینکه آن نوشته ارزش خیلی خاصی دارا بوده باشد و به همین دلیل در شرایط بسیار ویژه و در محلی بدور از رطوبت و هوازدگی نگهداری شده باشد که در مورد متونی چون شعر و تاریخ بعید به نظر میرسد که چنین هزینه ای شده باشد. در مورد پوست هم با وجود ماندگاری بیشتر آن، ضخیم بودن، سنگینی و گرانی مانع از آن می شده که نسخ متعددی از یک کتاب، مگر زمانی که ارزش دینی داشته است، تهیه شود و یا نگهداری از نسخه موجود در شرایط مناسبی صورت گیرد. لذا نابودی نسخه اولیه یک کتاب در اثر حوادث طبیعی و جنگ یا در اثر پوسیدگی دور از ذهن نیست. این عوامل نباید از دیدگاه پیشینیان هم پوشیده بوده باشند و برای حفظ یک اثر یه نسخه برداری از آن بر روی اوراق موجود و ممکن در زمان خود مبادرت می کرده اند. بنابراین مایه تعجب نمی شود اگر اصل کتابی کهن پیدا نشود ولی رونوشته هایی متاخرتر و قطعا با مقداری ناهمخوانی موجود باشند. این موضوع در مورد قران به علت ارزش فوق العاده دینی آن برای مسلمانان صدق نمی کند و به دلیل نسخه برداری های متعدد و یا به حافظه سپردن آن توسط مومنین از چند گانگی و ناهمخوانی مصون مانده است. پیدا کردن قرانی که بتوان آنرا نسخه اولیه دانست نیز بنا به دلایل مذکور کم است ولی نمی توان با این استدلال آنرا جدید و نو ظهور دانست.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 9:49 توسط آنتی پورپیرار
|
|
||
|
|
|
|
|
بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار دروغ معمولاً از یکى از نقاط ضعف روحى انسان سرچشمه مىگیرد، انسان گاهى به علت ترس از فقر، زماني بخاطر هراس از پراکنده شدن مردم از اطراف خود و از دست دادن موقعیت و مقام ، در بحبوبه اي به دليل علاقه شدید به مال و جاه و در مواقعي به خاطر تعصبات شدید و حب و بغضهاى افراطى، زبان به دروغ مىگشاید. ناصر پورپيرار كه روز به روز دستان خود را در اثبات نظرياتش پيرامون تاريخ ايران باستان و افسانه پوريم خالي تر از پيش مي بيند، اينبار در سخناني محيرالعقول با توسل به دروغي آشكار درصدد جعلي برشمردن مهر داريوش برآمده است. ابتدا عين سخن وي را با هم مي خوانيم: درست کاریکاتوری از اجزاء تصویری همین صحنه شکار در نقش برجسته های بابل را، بر مهری از داریوش نشانده اند که در زیر می بینید و چنان است که گویی ارابه او را نه اسب، که موشی به دنبال می کشد. برای جاعلانه بودن این مهر چندان نشانه های واضح از جمله نداشتن اشاره به منبع و محل کشف آن قابل عرضه است که ایران شناسی به عقل بازگشته باید بدون مکث انتساب آن به داریوش را منکر شود، زیرا که بد خواهانی در جست و جوی بنیان قضایا ممکن است سئوال دهند که اگر مهر دومین کبیر هخامنشی این باسمه بچگانه است، پس چه گونه نقوش و معماری تخت جمشید را به خود می بخشند؟! جالب ترین نمایه این مهر داریوشی نشاندن دو نخل در دو سوی ارابه اوست که لااقل در فارس نمی روید؟! ( 12 آذر ماه 1389 ناصر پورپيرار مقاله آشنايي با اسناد و ادله پوريم 290 ) او جالب ترين نشانه جعلي بودن مهر داريوش را وجود نقش دو نخل بر روي اين مهر برمي شمرد و معتقد است چون در استان فارس نخل نمي رويد!!!! وجود اين دو نخل بهترين نشانه جعلي بودن مهر مذكور است. مي دانيم گاهي پژوهشي كه براي يافتن و اثبات چيزي انجام مي گيرد، در ميدان گسترده اجتماع و با كاوش نمونه هاي عيني و همراه با تفحص و استقراء در محيط بيرون و روي افراد و اشياء و پديده هاي خارجي انجام مي گيرد. كه به اين نوع پژوهش «تحقيق ميداني» مي گويند . محقق در اين فرآيند با ديدن و شنيدن، مطالب را كشف كند. نكته حيرت آوري كه در كليه سخنان پورپيرار نمود عيني دارد توسل جسورانه وي به ادعاهايي كاملا كذب براي اثبات مدعيات خود است كه كاملا در تضاد با واقعيات بيروني است . در قضيه مهر داريوش با يكي از شرم آورترين اينگونه دروغ ها روبرو مي شويم. وي در حالي مدعي مي گردد كه در فارس نخل ( درخت خرما ) نمي رويد و به همين دليل مهر داريوش مهري است جعلي كه بر اساس آخرين آمار رسمي ( 1387) اعلام شده توسط دفتر آمار و اطلاعات سطح زير كشت و توليد و عملكرد خرماي كشور كه در ذيل بدان اشاره جامع تري مي شود استان فارس يكي از 6 استان عمده كاشت و توليد محصول خرما است. وضعيت توليد و سطح زيركشت و عملكرد ارقام مختلف خرما در ايران: بر اساس آخرين آمار رسمي (1387) اعلام شده توسط دفتر آمار و فن آوري اطلاعات سطح زيركشت و توليد و عملكرد خرماي كشور به شرح ذيل مي باشد: توليد : ميزان خرماي توليد شده كشور در اين سال 1006406 تن ميباشد . سطح زيركشت: سطح زيركشت غيربارور وبارورنخيلات به ترتيب در حدود 39554 هكتار و 204875هكتارگزارش شده است . عملكرد: ميانگين عملكرد خرما در كشور نيز به ميزان 4912كيلوگرم در هكتار است . مناطق كشت نخيلات در ايران: استانهاي خوزستان، بوشهر، فارس، كرمان، هرمزگان و سيستان وبلوچستان مناطق عمده كاشت و توليد محصول خرما مي باشند. ساير استانها شامل استانهاي يزد، اصفهان، كرمانشاه، خراسان جنوبي، ايلام، سمنان وكهكيلويه و بويراحمد سطح كمتري از نخيلات را تشكيل مي دهند. ( ماخذ : وزارت جهاد كشاورزي – معاونت توليدات گياهي – دفتر امور ميوه ها ) همچنين بر اساس اعلام مدير زراعت سازمان جهاد كشاورزي استان فارس : استان مذكور با بيش از 27 هزار هكتار نخلستان و توليد سالانه حدود 140 هزار تن خرما، چهارمين استان كشور در توليد خرما به شمار ميرود. ( جام جم آنلاين – جمعه 16 ارديبهشت 90 شماره خبر : شماره خبر: 100842807370 ) تصویر یکی از نخلستان های فارس ( محلچه ، بخش اوز ) حال تو خود حديث مفصل بخوان از اين همه دروغگويي تاريخشناس پژوهشگر وبسيار دقيق و ظريف ما !!! آنهم در عصر حاضر كه عصر رسانه ها و ارتباطات است . به راستي وقتي ايشان بدينگونه در روز روشن و در برابر دیدگان ما دست به تحريف حقايق كاملا روشن و بديهي براي اثبات نظريات من درآوردي خود مي زند چگونه مي توان به گمانه زني هاي سراسرمغلطه و تحريف او در خصوص رخدادهای تاريخي قرن ها پيش اعتماد كنيم.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 10:15 توسط آنتی پورپیرار
|
|
||
|
|
|
|
|
بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار ناصر پورپيرار در ادعايي گزاف اظهار مي نمايد كه تا 150 سال پيش كوروش شخصيت كاملا " گمنامي در تاريخ فرهنگ و تمدن بشري بوده است كه صرفا" در كتاب تورات اشاره اي به نام وي شده بوده و بجز اين نشاني از وي در هيچ نقطه از پهنه گيتي وجود نداشته است. سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت: 3:27 توسط:ناصر پورپیرار. آقای طلبه. فرهنگ و تمدن آدمی، جز در تورات، تا قریب 150 سال پیش که کتیبه های به خط میخی داریوشی خوانده شد. مطلقا کورش و داریوش را به عنوان شخصیت های تاریخی نمی شناخت و بر روی زمین اثری به نام آنان ثبت نبود، در حالی که اسکندر در سراسر بین النهرین و ترکیه و مصر و یونان و مقدونیه آثار حضوری 2300 ساله دارد. در تجزيه و تحليل سخنان مذكور با چند مورد نقض آشكار روبرو مي شويم كه هم صورت و هم معناي اظهارت وي را به زير سئوال مي كشد. مي دانيم اديان عمده بشر عبارتند از اسلام، مسيحيت و يهود. اين اديان هر كدام داراي كتاب مقدس جداگانه اي هستند . كتاب تورات يكي از اين سه كتاب است كه از زمان پيدايش همواره مورد بهره گيري پيروان اين دين و همچنين محل مراجعه جهت آشنايي و بررسي و تحقيق علما و معتقدين ساير اديان ( اسلام و مسيحيت ) و ديگر ابناء كنجكاو بشر بوده است. قرآن کتاب مقدس اسلام به عنوان آخرین پیام الهی توجه وافری به کتب برجسته ادیان الهی پیش از خود نموده است؛ قرآن صریحاً تاکید دارد که آنچه او میگوید ادامه تعالیم هدایتبخش کتب آسمانی پیشین میباشد (انعام، 92) اما در یک سطح بالاتر و برتر (یونس، 37). قرآن به اصل کتب مقدس احترام میگذارد و تعالیم راستین آنها را نور و هدایتی از جانب خداوند معرفی مینماید (مائده، 44و46) البته این کتب در دیدگاه قرآن از لحاظ اهمیت در یک مرتبه نیستند، بلکه قرآن به تورات و انجیل اهمیت بیشتری داده و در آیات متعددی به آنها اشاره نموده و داستانهای متعددی نیز از رویدادهای تاریخ یهودیان ومسیحیان، ذکر کرده است که همگی گویای اهمیت دادن قرآن به آنها میباشد. این امر از آن باب است که اساساً دین اسلام، ادیان آسمانی پیشین مخصوصاً مسیحیت و یهودیت را قسمتی از روند رشد خود در طول تاریخ میخواند (یونس، 37) و ظهور اسلام را امری معقول و کاملاً منتظره میداند (صف، 3 تا 6). لذا مومن واقعی در دیدگاه قرآن آن است که نه تنها به قرآن و رسالت پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله ایمان بیاورد بلکه به تمام پیامبران الهی علیهمالسلام و کتابهای آسمانی آنها ایمان داشته باشد (بقره، 285) چون قرآن همه پیامبران از آدم تا خاتم صلیالله علیه و آله را مسلمان دانسته و هیچ فرقی بین تعالیم آنها قائل نیست (بقره، 136) مگر در مراتب اکمال. در قرآن 18 بار نام تورات و 12 بار نام انجیل ذکر شده و این غیر از مواردی میباشد که تلویحاً به آنها اشاره گردیده است. (المعجم، به ترتیب ص158 و 688). قرآن اساساً این کتب مقدس را آسمانی نامیده و آنها را همچون قرآن، نازل شده از جانب خداوند میخواند: - همانا ما (خداوند) تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور است.(مائده،44) - و بخشیدیم انجیل را که در آن هدایت و نور میباشد.(مائده،46) در آیهای دیگر در خصوص یکسانی شأنیت قرآن، تورات و انجیل میفرماید: - نیست خدایی مگر او که زنده و پاینده است و نازل کرد کتاب (قرآن) را براستی، که دلیل راستی کتب در دست شماست و تورات و انجیل را از پیش نازل کرد برای هدایت مردم (آلعمران،2و3)
- بگویید که ما مسلمین به خدا ایمان آوردیم و به آنچه از کتب آسمانی به ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانشان و بر آنچه به موسی و عیسی عطا شده و به همه آنچه بر پیغمبران از جانب خداوند آوردهاند ایمان داریم و میان هیچ یک از پیغمبران فرق نگذاریم و ما تسلیم او هستیم.(بقره،136) بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که قرآن ریشه و اساس کتب مقدس ادیان الهی پیشین را نازل شده از سوی خداوند میداند و اساس تورات و انجیل را حق و صحیح میخواند، لذا به مسلمانان میآموزد که نسبت به آنها ایمان و احترام داشته باشند. - و امکان ندارد که به دروغ افترا زنید که این قرآن به غیر از جانب خداوند است. بلکه تصدیقکننده آنچه (کتب آسمانی) در دست شماست و تفصیلدهنده تعالیم کتاب الهی میباشد. هیچ شک نیست که آن از جانب پروردگار جهانیان است.(یونس،37) پورپيرار خود نيز يكي از كساني است كه به شدت از عدم وجود هرگونه تحريف در كتاب تورات دفاع مي كند. وي در مقاله : اسلام و شمشیر (۳۳) به تاریخ جمعه بیستم مرداد ۸۵ بطور موکد ادعا می کند که کتاب تورات هيچگاه تحريف نشده است. ناصر پورپيرار : معلوم نیست که این همه نغمه در باب تحریف در تورات، از کدام آیات قرآن استخراج و برداشت شده است؟ ناصر پورپیرار : گروهی ..... مدعی می شوند که موضوع تحریف تورات در قرآن مجید ثبت است و اجرای آن را گروه دیگری از زمان موسا و عیسای پیامبر می گیرند، حال آن که آیات بالا ( بقره ۷۵ُ مائده ۱۳) از تحریف درکلمات قرآن، بوسیله ی یهودیان می گوید، نه تورات. عملی که در رویارویی خصمانه ی اهل کتاب، در سال های میانی طلوع اسلام، چندان طبیعی می نماید که خداوند حکم چشم پوشی بر آن را صادر می کند. اگر تورات و انجیل را تحریف شده ی قدیم و از زمان موسا و عیسای پیامبر و یا حتی در زمان مراوده ی اهل کتاب با رسول مکرم اسلام بگیریم، پس این همه آیاتی که پیامبر و قرآن را مصدق کتاب های پیشین می شناساند، از اعتبار انداخته ایم. همین جا بگویم که تورات به معنای آن فرو فرستاده ی نخستین الهی، در پایان حیات موسای پیامبر بسته می شود و آن کتاب ها که در ذیل تورات آمده، چنان که از نام مولفین آن ها، ارمیا و اشعیا و دانیال و استر و غیره برمی آید، روایت هایی از تاریخ قوم یهود پس از درگذشت موسی است، که به وجه حیرت آوری منضبط، منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه و قابل استناد است. ( ناصر پورپیرار /اسلام و شمشیر (۱۳) مورخ ۱۷/۲/۸۵ )
با اين اوصاف پرسش مهمي كه به ذهن متبادر مي شود اينست كه چگونه مي توان ادعا نمود كوروش كه نام وي بارها در بخش هایی از این كتاب مهم و پر مخاطب که به قول پورپیرار قابل استناد و به وجه حیرت آوری منضبط و منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه است، تكرار شده و به نیکی مورد تکریم قرار گرفته، شخصيتي گمنام و ناشناخته براي اهل فن وحتي عامه در اقصی نقاط جهان و بالاخص منطقه ظهور اسلام بوده باشد؟! سر دیگر ماجرا اینست که وی از طرفي مدعي می گردد كليه آثار مكتوب منتسب به بعد از پوريم ، جعل يهود براي اختفاء اين رويداد است. ليكن از طرف ديگر براي اثبات وجود اسكندر به همين جعليات استناد مي كند!!! پورپيرار از آثار حضور 2300 ساله اسكندر در بين النهرين ، تركيه ، يونان ، مصر و ... سخن مي گويد . ولي به اين موضوع مهم اشاره نمي كند كه دليل انتساب اين آثار به اسكندر و خیالی نبودن این شخصیت چيست؟ مگر نه اينكه تنها و تنها دليل انتساب اين آثار به اسكندر وجود نام وي در مكتوبات بجاي مانده از نويسندگان و مورخان يوناني و رومي ( كه تركيه امروزي را نيز زير سيطره داشته است ) مي باشد؟ پس چرا وي فراموش مي كند كه در همين آثار و مستندات كهن بارها و بارها از كوروش كه بزعم وي نامش فقط در كتاب تورات ذكر شده ، بعنوان يك شخصيت بزرگ تاريخي نامبرده شده است. بعنوان مثال: طبق روایت گزنفون در "كورش نامه" ( كورش یگانه پادشاهی است كه مردمان همه ی كشورها پادشاهی و اقتدار او را پذیرفته بودند. ) همچنین آنچه را كه فیثاغورث در سیاحت نامه در توصیف كورش روایت كرده بیانگر فضائل ، كمالات و مردم داری كورش است. او چنین می نگارد: ( ... در مراسمی كورش با تنی چند از روستائیان برخوان نشست و چنین گفت: من همتای شمایم. ما توشه و زاد خود وابسته به شما وام داریم . پایداری دولت از دسترنج شماست اما شما بی جنب و جوش ما خویشتن داری نتوانید كرد و بر جای استوار نتوانید بود. همواره مانند برادر یگانه و مهربان زندگی كنیم. ) یونانیان كه خاطره ی خوشی از دولت هخامنشی ندارند از او به عنوان" سرور و قانونگذار" یاد می كنند و نوشته های آنان حكایت از محبوبیت كورش در نظر یونانیان دارد. به گفته ی هرودوت: ( كورش پادشاهی بزرگوار و بخشنده بود و همچون پادشاهان دیگر به جمع مال و منال حریص نبود و در فنون جنگی بسیار ماهر بود )
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 17:51 توسط آنتی پورپیرار
|
|
||
|
|
|
|
|
ناصر پورپيرار در مقاله اسلام و شمشير 52 مورخ 27 فروردين 1390 در ادامه سلسله نوشتارهاي خود پيرامون نفي تفسير و تاويل آيات قرآن ضمن رجوع به آيه 7 سوره آل عمران چنين مي نويسد: هر مومن و مسلمان باید و می تواند خود را از پیوندهای مذهبی موجب تفرقه پیشین آزاد کند و به اتحاد با برادران و خواهران ایمانی خویش و از جمله پایان دادن به مداخلات لفظی و معنایی در آیات قرآن بیاندیشد، که اینک به حجمی رسیده است که دفاتری از پرسش های بی جواب مانده را تنها در مجلدات تفسیر عتیق نیشابوری ارائه می دهند. «هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ. همان کسی که این کتاب را بر تو فرستاد که بخشی محکمات و ام الکتاب است و بخشی متشابهات. آن ها که قلب گشاده ندارند، به قصد فراهم آوردن فتنه و تدارک تاویل، به متشابهات می پردازند حال آن که قدرت تاویل جز در ید الهی نیست، چنان که دانایان برقرار می گویند: به تمامی آن ایمان داریم، که از جانب خداوند است و پند پذیری جز در سلک صاحب نظران نیست». (آل عمران، ۷) او بر اساس این ترجمه خود، از آيه مذكور نتيجه مي گيرد كه : ... ورود باریک اندیشانه به محتوای این آیه هر مسلمانی در هر زمان را مکلف می کند که از مجادله بر سر کلمات و آیات قرآن بپرهیزد و برداشت خود را به مثال پرچم چانه زنی با خداوند بالا نبرد. نكته اي كه در ترجمه آيه فوق توسط ناصر پورپيرار وجود دارد عدم عطف كلمه ( والراسخون ) به كلمه ( الله ) است. در ميان مفسران و دانشمندان بحث مهمي ديده مى شود كه آيا ( والراسخون فى العلم ) آغاز جمله مستقلى است و يا عطف بر ( الا الله ) مى باشد، و به عبارت ديگر آيا معنى آيه اين است كه : (تاويل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمى دانند ) و يا معنى آن اين است كه ((تاويل قرآن را فقط خدا مى داند، اما راسخون در علم مى گويند گرچه تاءويل آيات متشابه را نمى دانيم ، اما در برابر همه آنها تسليم هستيم و همه از طرف پروردگار ما است). بعضيها ( همچون ناصر پورپيرار در مقاله اسلام و شمشير 52 ) كلمه ( والراسخون ) را عطف بر ( الله ) نمى گيرند بلكه آن را جمله جديدى مى دانند و در نتيجه اين آيه را چنين معنا مى كنند: تأويل آيات را فقط خدا مى داند و اما راسخان در علم، آنها از سر تسليم مى گويند ما به آن ايمان آورده ايم و همگى از جانب پروردگار ماست. مفهوم اين برداشت چنين است كه حتى راسخان در علم هم تأويل آيات متشابه را نمى دانند و آن در انحصار خداوند است. برخلاف عقیده نادرست این عده ، آنچه با قرائن موجود در آيه و روايات مشهورهماهنگ مى باشد آن است كه (( و الراسخون فى العلم )) عطف بر (( الله )) است زيرا: اولا: بسيار بعيد به نظر مى رسد كه در قرآن آياتى باشد كه اسرار آن را جز خدا نداند. مگر اين آيات براى تربيت و هدايت مردم نازل نشده است چگونه ممكن است حتى پيامبرى كه قرآن بر او نازل شده از معنى و تاويل آن بى خبر باشد؟! اين درست به آن مى ماند كه شخصى كتابى بنويسد كه مفهوم بعضى از جمله هاى آن را جز خودش هيچكس نداند! ثانيا : هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث درباره تفسير آيه اى خوددارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى داند، بلكه دائما براى كشف اسرار و معانى قرآن همگى تلاش و كوشش داشتهاند. ثالثا : اگر منظور اين باشد كه راسخون در علم در برابر آنچه نمى دانند، تسليم هستند مناسبتر اين بود كه گفته شود: راسخون در ايمان چنين هستند، زيرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تاويل قرآن است نه با ندانستن و تسليم بودن . ضمنا" آيه ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا... : دعايى است كه خداوند از زبان راسخان در علم نقل مى كند. و گوياي زبان حال آنها است كه : پروردگارا پس از آنكه ما را هدايت كردى دلهاى ما را منحرف مساز و از پيش خود رحمتى بر ما ببخش كه تو بسيار بخشنده هستى. در اين قسمت از دعا، اشاره به اين دارد كه بشر همواره نيازمند به توفيق الهى است و اگر توفيق الهى همراه او نشود ممكن است در عين هدايت و راهيابى دچارلغزشها و كجرويها باشد و همانگونه كه كجروان، آيات متشابه قرآن را مطابق ميل خود تأويل مى كردند او نيز دچار چنين لغزشى باشد و لذا خداوند به راسخان در علم مى آموزد كه همواره از خدا توفيق درست انديشيدن بخواهند و اگر چنين كنند، ضمن اينكه خدا آنها را يارى خواهد كرد، مقام تسليم و رضاى آنها بالا خواهد رفت و همين امر آنها را از لغزشها حفظ خواهد كرد. دعاى ديگرى كه خداوند به راسخان در علم مى آموزد اين است كه بگويند: پروردگارا تو همه مردم را در روز قيامت كه شكى در وجود آن نيست، گردهم خواهى آورد. اين دعا اعتراف به روز قيامت و معاد است كه ياد آن انسان را از افتادن در خطا و گناه نگه مى دارد و سبب مى شود كه راسخان در علم در تأويل آيات قرآنى هوسهاى خود را دخالت ندهند. مطلب بسيار مهمى كه در اينجا قابل تذكر است تذكر اين است كه تمام آيات قرآنى از يك نظر محكم هستند و از يك نظر متشابه. زيرا وقتى آيات متشابه، به آيات محكم ارجاع داده شد و معناى درست آن به دست آمده، تبديل به محكم مى شود و از سوى ديگر آيات محكمى كه به خودى خود معناى روشنى دارد، اگر با آيات ديگرى ـ چه محكم چه متشابه ـ تركيب گرديد، معناى جديدى به دست مى دهد كه به تنهايى آن معنا را نمى داد و لذا از اين نظر مى توان آن را متشابه خواند. جالب اينكه در قرآن كريم در يكجا تمام آيات قرآنى محكم و درجاى ديگر تمام آيات آن متشابه معرفى شده: كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير (هود / 1) كتابى است كه آيات آن محكم است آنگاه از سوى خداوند حكيم و آگاه تفصيل داده شده. الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها (زمر / 23) خداوند زيباترين سخن را نازل كرد كه كتابى متشابه است. از مجموع آنچه درباره تفسير آيه فوق گفته شد چنين استفاده مى شود كه : آيات قرآن بر دو دسته هستند مفهوم قسمتى از آيات آن چنان روشن است كه جاى هيچگونه انكار و توجيه و سوء استفاده در آن نيست ، و آنها را محكمات گويند و قسمتى به خاطر بالا بودن سطح مطلب يا گفتگو درباره عوالمى كه از دسترس ما بيرون است مانند عالم غيب ، و جهان رستاخيز و صفات خدا، چنان هستند كه معنى نهايى و اسرار و كنه حقيقت آنها نياز به سرمايه خاص علمى دارد كه آنها را متشابهات گويند. افراد منحرف معمولا مى كوشند اين آيات را دستاويز قرار داده و تفسيرى بر خلاف حق براى آنها درست كنند، تا در ميان مردم ، فتنه انگيزى نمايند، و آنها را از راه حق گمراه سازند، اما خداوند و راسخان در علم ، اسرار اين آيات را مى دانند و براى مردم تشريح مى كنند، آنها در پرتو علم وسيعشان آيات متشابه را همانند آيات محكم درك مى كنند و به همين دليل در مقابل همه تسليم اند و مى گويند: همه آيات از طرف پروردگار ما است ، چه اينكه همه آنها اعم از محكم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان روشن است چنانكه در متن آيه آمده است : ((يقولون آمنا به كل من عند ربنا)) و به اين ترتيب رسوخ در علم سبب مى شود كه انسان هر چه بيشتر از اسرار قرآن آگاه گردد. و البته آنها كه از نظر علم و دانش در رديف اولند از همه اسرار آن آگاهند در حالى كه ديگران هر يك به اندازه دانش خود از آن چيزى مى فهمند، و همين حقيقت است كه مردم حتى دانشمندان را به دنبال معلمان الهى براى درك اسرار قرآن مى فرستد. جمله ((و ما يذكر الا اولوا الالباب )) كه در پايان آيه آمده ، اشاره به اين است كه اين حقايق را تنها انديشمندان مى دانند، آنها هستند كه مى فهمند چرا قرآن بايد آيات محكم و متشابه داشته باشد، و آنها هستند كه مى فهمند بايد آيات متشابه را در كنار آيات محكم چيد و اسرار آنها را كشف نمود، از آنجا كه آيات متشابه و اسرار نهانى آن ممكن است لغزشگاهى براى افراد گردد، و از كوره اين امتحان ، سيه روى در آيند، راسخون در علم و انديشمندان با ايمان ، علاوه بر به كار گرفتن سرمايه هاى علمى خود در فهم معنى اين آيات به پروردگار خويش پناه مى برند، و اين دو آيه كه از زبان راسخون در علم ، مى باشد روشنگر اين حقيقت است آنها مى گويند: پروردگارا! دلهاى ما را بعد از آنكه ما را هدايت نمودى ، منحرف مگردان ، و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش زيرا تو بسيار بخشندهاى (ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب ). بسيارند دانشمندانى كه غرور علمى ، آنان را از پاى در مى آورد و يا وسوسه هاى شياطين و هواى نفس آنها را به بيراهه ها مى كشاند، اينجا است كه بايد خود را به خدا سپرد و از او هدايت خواست .
منابع : نفسير كوثر جلد دوم / يعقوب جعفري : تفسير نمونه جلد دوم / مكارم شيرازي
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 12:28 توسط آنتی پورپیرار
|
|
||
|
|
|
|
|
ناصر پورپيرار در مقاله اسلام و شمشیر ۵۱ به شكل بي سابقه اي مذهب شيعه را مورد تاخت و تاز قرارداده و پیروان آن را گروهي خوانده كه با بي اعتنايي به دستورات صريح قرآن به امام پرستي مشغول گرديده اند. وي در اين مقاله حكم خروج شيعيان از دين !!! را صادر نموده و آنان را در زمره مشركان ( پرستندگان غير خدا ) برمرده كه به واسطه مذهب ابداعي خود به قتل و خونريزي روي آورده اند. در کشاکش تعلقات فرقوی کنونی، که بی اعتنا به نهی صریح قرآن، گروهی به دنبال پیامبر پرستی و گروه دیگری به امام پرستی افراطی مشغول اند و هرچند هردو در نظر قرآن گمراه و متوسل به دون خداوندند، اما در حواشی کتاب خدا به دنبال اندک جای پا می گردند تا خروج خود از دین و پیوستن به مذهب و به خون کشیدن خان و مان و تاریخ یکدیگر را متکی به آن کنند. مورخ آماده است نشانه های مختصری در آیات خدا را برجسته کند و به چشم کسانی بکشاند که با فرض و قصد برداشت سوء، به کتاب خدا وارد می شوند.( ناصر پورپيرار - اسلام و شمشير 51 ) اين سخنان اتهام گونه پورپيرار در تعارض كامل با ديدگاه هاي شيعه نسبت به امامت و رهبرى است و بر هيچ اساس منطقي و تحقيقي و تحلیلی صحیحی استوار نيست. زيرا بر خلاف ادعاي وي، شيعيان به هيچ عنوان به پرستش غير خدا معتقد نبوده و نيستند و امامت را تنها استمرار وظایف نبوت مي دانند. از نظر علمای شیعه امام یعنی کارشناس امر دین، کارشناسی حقیقی که به گمان و اشتباه نیفتد و خطا برایش رخ ندهد. شيعه هرگز امام خویش را خالق هستي نمي پندارد بلکه وی را نیز در زمره سایر مخلوقات رب العالمین بشمار می آورد. از نظر شيعه، قرآن يگانه كتاب آسماني تحريف نشده ای است كه هم اكنون به همان صورت اوليه در اختيار همه مسلمانان جهان قرار دارد. قرآن سند عقيده و شريعت شيعه است . شيعه معتقد است اگر اختلافي در مسألهاي رخ داد، حَكَم و داور در مورد آن مسأله، قرآن است. در سرتاسر تاريخ، در ميان شيعيان، غير از قرآن کنونی و موجود در تمام اعصار، قرآن ديگري نبوده است و هم اكنون صدها هزار قرآن مخطوط و مطبوع در كتابخانههاي عمومي و خصوصي و خانههاي شيعيان موجود است و جز همين قرآنِ موجود در نزد همة مسلمانان، قرآني حتي با اندكي اختلاف در ميان آنان وجود ندارد. در اين كه مديريت جامعه پس از پيامبر گرامي (ص) به شخصيت والايي نيازمند است، جاي گفتگو نيست و خرد هر انسان منصفي بر اين اصل داوري ميكند و اتفاقاً قرآن ـ بر خلاف نظر پورپيرار، رهبري امّت(امامت) را به صورت كلي مطرح ميكند. آياتي كه امامت را مطرح ميكنند عبارتند از: 1. آيه ولايت : «إِنّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَرَسُولهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاة وَهُمْ راكِعُون».[1] «وليّ شما تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آوردهاند؛ همان كساني كه نماز برپا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند». شأن نزول آيه را بسياري از مفسران و اهل حديث چنين نقل كردهاند: «سائلي وارد مسجد شد و درخواست كمك كرد. كسي به او چيزي نداد، امام علي(ع) در حالي كه در ركوع بود، با انگشت خود كه انگشتري در آن بود به فقير اشاره كرد كه انگشتري را از دست او درآورد و رفع احتياج نمايد. او نيز جلو آمد و انگشتر را از دست امام درآورد و دنبال كار خود رفت». در اين هنگام خبر به پيامبر (ص) رسيد. وي از خدا چنين درخواست نمود: «پروردگارا! همان طور كه براي موسي از خاندانش وزيري معين نمودي، براي من نيز از اهل بيتم وزيري معين فرما». در اين لحظه فرشتة وحي فرود آمد و آية ياد شده را براي پيامبر خواند. اين شأن نزول را علاوه بر علماي شيعه، 66 تن از محدثان و متكلمان بزرگ اهل سنت با مختصر تفاوتي، در كتابهاي خود آوردهاند. محقق فرزانه علاّمه اميني مصادر آن را در كتاب شريف «الغدير» آورده است.[2] اكنون بايد ديد چگونه اين آيه مسأله امامت را مطرح ميكند: توضيح اين كه: «ولي» در آيه ياد شده به معني سرپرست و كسي است كه زمام امور را به دست گيرد، لذا پدر و حاكم را ولي ميخوانند و ميگويند: «الأب وليّ الطفل»، و «الحاكم وليّ القاصر». از آنجا كه محور سخن «ولي مؤمنان» است، طبعاً، مقصود از «وليكم اللّه» امام و حاكم آنها خواهد بود، حتي قرائن موجود در آيه و شأن نزول آن، روشنترين گواه است كه مراد از «ولي»، امامت و سرپرستي است. و اما قرائن: 1. اگر مقصود از «ولي» در «وليّكم» غير از ولايت و زعامت ديني و مقام سرپرستي باشد، مثلاً گفته شود مقصود از آن «محبّ» و «ناصر» است، در اين صـورت منحصـر كردن مقـام به سه فـرد، بيجهـت خواهد بود، زيرا همه افراد با ايمـان، محب و دوست و ناصـر و يار يكديگـرند و اختصاص به اين سه نفر ندارد. 2. ظاهر آيه اين است كه تنها اين سه تن بر جامعه مسلمانان ولايت دارند، در اين صورت بايد گروهي كه ولايت دارند، غير از گروهي باشند كه تحت ولايت هستند. اگر ولي را به معني رهبر و سرپرست امور مسلمانان بگيريم، طبعاً اين دو گروه از هم جدا و متمايز ميشوند، امّا اگر آن را به معني دوست و ياور بگيريم، اين دو گروه، يكي ميشوند؛ زيرا همه افراد، محب و دوست يكديگر و ناصر و ياور هم هستند. 3. هرگاه مقصود دوستي و نصرت باشد، ميبايست تنها به «الّذينَ آمَنُوا» اكتفا شود و ديگر به آوردن اين جمله كه «در حال ركوع زكات ميدهند»، نيازي نباشد، زيرا در جامعة با ايمان، همه افراد با يكديگر دوست و ياور هستند؛ خواه در حالت ركوع زكات بدهند يا نه. از اين رو مفاد آيه، همان است كه پيامبر گرامي(ص)، در يكي از سخنانش فرموده است: «اي علي! تو پس از من وليّ هر فرد با ايمان هستي».[3] لفظ «بعدي» گواه بر اين است كه مقصود از «ولي» همان مقام رهبري و حكومت و سرپرستي در امور ديني و دنيوي است، نه محبت و دوستي؛ زيرا اگر دوستي بود، به زمان درگذشت پيامبر(ص) اختصاص نداشت.
2. آيه «أولوا الامر» : آيه پيشين تنها آيهاي نيست كه امامت و ولايت را به صورت يك اصل مطرح ميكند، بلكه آيه اطاعت «اولو الامر» نيز نمونهاي ديگر است، چنان كه ميفرمايد: «يا أَيُّها الّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَأَطيعُوا الرَّسُول وَأُولي الأمْرِ مِنْكُمْ...».[4] «اي كساني كه ايمان آوردهايد، خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر و اولياي امر خود فرمان بريد...». «اولو الامر» در آيه كه به معناي «فرمانروايان» است، حاكي از فرمانروايي گروهي است كه اطاعت آنان در كنار اطاعت خدا و رسول ، قرار گرفته است. فخررازي در تفسير خود، بيان شيوايي دارد و ميگويد: از اين كه اولوالامر در كنار خدا و رسول، قرار گرفته، بايد گفت كه صاحبان اين منصب، معصوم از گناه و پيراسته از خطا بودند؛ زيرا (گذشته از اين كه در كنار دو فرد معصوم (خدا و پيامبر)واقع شدهاند و بايد با آن دو همگون باشند)، از اين كه اطاعت «اولو الأمر» بدون قيد و شرط لازم شمرده شده، بايد گفت اين فرمانروايان، انسانهاي معصومي هستند كه پيراسته از گناه و خطا ميباشند و اگر غير آن بود، حتماً بايد حدود اطاعت آنها محدود گردد، در حالي كه قرآن، بدون حدّ و مرز اطاعت آنها را لازم شمرده است.[5] اين دو آيه (آيههاي ولايت و اولو الامر ) مسأله امامت را به طور مستقل مطرح ميكند، در حالي كه برخي از آيات هر چند مسأله امامت را مطرح نميكند ولي شأن نزول آن حاكي است كه در اين مورد نازل شده است، مانند آيه «اكمال».
3. آيه اكمال : «اَلْيَومَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَرَضيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِيناً...».[6] «امروز دين شما را براي شما كامل ساختم و نعمت خويش را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين براي شما پسنديدم...». مفسران و گروهي از محدّثان ، نزول اين آيه را در حجة الوداع در ـ روز غدير خم ـ روزي كه علي(ع) به مقام امامت منصوب گشت، يادآور شدهاند.[7] با توجه به اين سه آيه، پاسخ سؤال روشن ميشود كه مسأله امامت و ولايت در قرآن مطرح است، و هرگز قرآن آن را ناگفته نگذاشته است. -------------------------------------------------------------------------------- منابع : [1] . مائده/55. [2] . الغدير، ج3، صص 156 تا 162. [3] . مستدرك حاكم، ج3، ص 111; مسند احمد، ج4، ص 437. [4] . نساء/59. [5] . مفاتيح الغيب معروف به تفسير رازي:10/144. [6] . مائده/3. [7] . الدرالمنثور، ج2، ص 298; فتح القدير، ج2، ص 57; ينابيع الموده، ص 120; تفسير المنار، ج6، ص 463; مرحوم علامه اميني در كتاب الغدير، نزول اين آيه را در روز غدير از مدارك بسياري نقل كرده است (الغدیر، ج1، ص 447ـ 458 از 16 منبع نقل كرده است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 15:0 توسط آنتی پورپیرار
|
|
||
|
|
|
|
|
ناصر پورپيرار در مقاله اسلام و شمشير 51 مورخ 14/11/89 ادعا مي نمايد كه تفسير از ديدگاه قرآن مقبول نيست و این کتاب نيازمند هيچگونه تفسيري نمي باشد، چرا كه خود را فاقد هر گونه اجمال و ابهام معرفي كرده است. مجادله بر سر آیات و کلمات قرآن، که به تولد و تولید مفسران ریز و درشت و تفسیرهای کهنه و نو منجر شده، منضم به قصه واره هایی با نام شان نزول، بستری فراهم آورده است تا کسانی با سوء استفاده و برداشت های نادرست از متن قرآن، یا خلق معانی نو بر کلمات آیات، که قرینه هایی از آن را، در افاضات و اضافات عتیق نیشابوری خوانده ایم، مسلمانان را به دیدار از پشت صحنه قرآن دعوت می کنند! دل مشغولان به تفسیر و توضیح آیات و لغات کتاب خدا، بن بست بودن این مجرا را تشخیص نداده اند که حتی اگر این فرض باطل را بپذیریم که نو معنا گذاری بر لغات قرآن، با توسل به انواع تاویلات، احتمالا سایه ای از غموض لفظی در کتاب خدا را برطرف می کند، آن گاه در مقابل مسلمین چه تکلیفی قرار می گیرد: آیا موظف می شوند آیات را با نومفاهیم جای گزین بخوانند، بر کتاب خدا پاورقی های توضیحی بگذارند و یا با ویرایش فنی بر مبنای دیدگاه مفسران و مترجمان و سازندگان پیش پرده های شان نزول، قرآن نوی تالیف کنند؟! اگر هیچ یک از این امور هرگز در چنبره امکان و اقدام قرار نمی گیرد و تشخیص این و آن بنده را نمی توان با توسل به این یا آن شگرد به قرآن وارد کرد، پس این چه ویلانی و عبث کاری و سعی بی هوده است که مترجمان پرانتز باز با ناخنک به مراجعات توراتی خویش، مفسران سئوال تراش و شان نزول سرایان سر به هوا، خود و مسلمانان را بدان دچار کرده اند؟! امروز گرچه مومنین و عالمان و طیف ثابت قدم بر این فرو فرستاده خداوند، به چنین دام ها وارد نمی شوند، اما به همین مقدار هم فرستادگان کنیسه و کلیسا و روشن فکران پوسیده، برای نصب نظرات انحرافی در برداشت های لغوی از آیات، جل و پلاس خود را کنار چمنزار هر آیه قرآن پهن کرده اند. اولا" : آقاي پورپيرار گويي نمي داند كه مقصد از تفسیر، بیان هدف نزول قرآن است نه سبب نزول آن. این نکتهاى است بسیار ظریف و علمى زیرا بیان شأن نزول و امثال آن که جنبه تاریخى دارد غیر از تفسیر است، هر چند که بيان شان نزول از زمره علوم قرآنى محسوب مي گردد اما تفسیر معناي ديگري دارد و آن همانا پى بردن به مراد صاحب کلام و فهم آن به طور معقول و واقعى است. ثانيا" : آقای پورپیرار تفسیر را مترادف با واژه آفرینی های خودسرانه و نامربوط بر شمرده و تصور می کند هدف هر مفسر قرآن ساخت معانی نو و القاء فرآورده های ذهنی خویش به جای سخن پروردگار به مخاطبان است. این ادعا خود گواه روشنی بر بی اطلاعی محض وی از علم تفسیر و روش های شناخته شده آنست. مفاهیم کلى که در قرآن وارد شده بر دو نوعند، گاهى مصادیق روشن و گاهى مصادیق مخفى و پنهان دارند. تطبیق آیه بر مصادیق روشن «تنزیل» آن و تطبیق آن بر مصادیق مخفى و بالاخص مصادیقى که در طول زمان پدید مىآیند و در زمان نزول وجود نداشتهاند، «تاویل» آن است. تاویل دو نوع کاربرد دارد: الف) تاویل در مقابل تنزیل. ب) تاویل در مورد متشابه. تاویل در لغت عرب به معنى مآل شىء و سرانجام اوست، از مواردى که «تاویل» در آنجا به کار مىرود مورد متشابه است و براى تحلیل تاویل متشابه در این مورد ناچاریم به تفسیر متشابه در مقابل محکم بپردازیم. لفظ «تاویل قرآن» در قرآن مجید در سه آیه آمده است: 1- (فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ). سوره آل عمران آيه 7 اما كسانى كه در قلوبشان انحراف است پيروى از متشابهات مىكنند تا فتنه انگيزى كنند و تفسير (نادرستى بر طبق اميال خود) براى آن مىطلبند (تا مردم را گمراه سازند) در حالى كه تفسير آن را جز خدا و راسخان در علم نمىدانند» 2- آیه کریمه: «و لقد جئناهم بکتاب فصلناه علی علم هدی و رحمة لقوم یؤمنون هل ینظرون الا تاویله یوم یاتی تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جائت رسول ربنا بالحق» سوره اعراف آیه 53 سوگند میخورم برای ایشان کتابی آوردیم که آنرا روی علم تفصیل دادیم در حالیکه هدایت و رحمت استبرای جمعی که ایمان میآورند، اینان نگران نیستند مگر تاویل آنرا روزی که تاویلش میآید (روز قیامت) کسانیکه بیشتر آنرا فراموش کرده بودند میگویند-اعتراف میکنند-که فرستادگان خدای-در دنیا-بسوی ما بحق آمده بودهاند) . 3- آیه کریمه: «و ما کان هذا القرآن ان یفتری-تا آنجا که میفرماید- بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتیهم تاویله کذلک کذب الذین من قبلهم فانظر کیف کان عاقبة الظالمین» سوره یونس آیه 39 ترجمه:این قرآن افترا نبود-تا آنجا که میفرماید-بلکه اینان تکذیب کردند چیزی را که بعلمش احاطه نداشتند در حالیکه هنوز تاویل آن برای آنان نیامده-برای ایشان مشهود نشده-بهمین نحو کسانیکه پیش از اینان بودند تکذیب نمودند پس نگاه کن که سرانجام ستمکاران چگونه بود) . و بهر حال «تاویل» از کلمه «اول» بمعنی رجوع است و مراد از «تاویل» آن چیزی است که آیه بسوی آن برمیگردد و مراد از تنزیل در مقابل تاویل معنی روشن و تحت اللفظ آیه میباشد. قرآن مجید آیات را به دو قسم تقسیم مىکند و مىفرماید: «هو الذى انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات و اخر متشابهات...» (آل عمران/7) . «اوست که کتاب را بر تو نازل کرد، بخشى از آن محکم و استوار، و قسمتى از آن متشابه است» . اکنون باید دید مقصود از این تقسیم چیست؟ دلالت آیات قرآن بر مقاصد خود یکنواخت نیست گاهى دلالت آنها بر معانى خود روشن بوده و شک و تردید برنمىدارد و در نخستین برخورد مفهوم روشن آن وارد ذهن مىشود، مثلا: مانند نصایح حضرت لقمان به فرزند خود، یا سفارشهاى حکیمانه قرآن در سوره اسراء که ضمن آیههاى 22 تا 39 وارد شده است. لقمان در ضمن نصایح خود به فرزندش چنین مىگوید: «...لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم» (لقمان/13) . «به خدا شریک قرار مده، شرک بر خدا ستم بزرگى است» . یا مىفرماید : «...اقم الصلاة و امر بالمعروف و انه عن المنکر واصبر على ما اصابک...» (لقمان/17) . «فرزندم نماز بپادار به نیکىها فرمان ده و از بدیها باز دار، و در برابر مصایب بردبار باش» . و همچنین است آیات سورهى نحل که به عنوان نمونه یکى را یادآور مىشویم: «و قضى ربک الا تعبدوا الا ایاهوبالوالدین احسانا...» (اسراء/23) . «پروردگار تو فرمان داده است که جز اورا نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید» . همه این آیات، آیات محکم قرآنند که ریشه و ام الکتاب به حساب مىآید. در این میان، یک رشته آیاتى است که دلالت آنها بر مقصود به روشنى این آیات نیست و در برخورد نخست احتمالات متعددى بر ذهن انسان نقش مىبندند، و معنى واقعى در محاق ابهام و تشابه قرار مىگیرد، و چون مقصود واقعى به غیر واقعى تشابه پیدا مىکند، این آیات را متشابه مىخوانند. در اینجا وظیفه افراد واقعگرا این است که ابهام این آیات را از طریق مراجعه به آیات محکم برطرف کنند و تشابه و تردید را از چهرهى آیه بردارند تا آیه متشابه در پرتو آیات محکم، در عداد محکمات درآیند و این کار از نظر قرآن کار راسخان در علم و آگاهان از حقایق آیات مىباشد، البته گروهی منحرف به هدفى ایجاد فتنه، بدون مراجعه به آیات محکم همان ظاهر متزلزل را مىگیرند، در حالى که راسخان در علم به ظاهر متزلزل و لرزان ارزشى قایل نشده و از طریق امعان در مفاد آیه و قراین همراه، بالاخص آیات دیگر به واقع رسیده و به دلالت آن استحکام مىبخشد، اینک نمونهاى یادآور مىشویم. قرآن در سوره طه خدا را چنین توصیف مىکند: «الرحمن على العرش استوى له ما فى السموات و ما فى الارض و ما بینهما و ما تحت الثرى» (طه/65) . خداى رحمان بر عرش قرار گرفته است، آنچه که در آسمانها و آنچه که در زمین و آنچه میان این دو و آنچه زیر خاک است از آن اوست» . در لغت عرب «استوى» به معناى قرار گرفتن به کار مىرود چنان که مىفرماید: «والذى خلق الازواج کلها وجعل لکم من الفلک و الانعام ما ترکبون لتستواو على ظهوره ثم تذکروا نعمة ربکم اذا استویتم علیه...» (زخرف/1312) . «خداى، کسى است که جنتها را آفریده، و براى شما از کشتىها و دامها وسیلهاى که سوار شوید قرار داد تا بر پشت آنها قرار گیرید. آنگاه که بر پشت آنها قرار گرفتهاید نعمت پروردگار خود را یاد کنید» . افراد پیش داور که تمایلات تجسیم و تشبیه در آنها هست آیه سورهى طه را که از استواى خدا بر عرش گزارش مىدهد به قرار گرفتن خدا بر تخت و عرش خویش تفسیر مىکنند، و در حقیقتبراى خدا سریرى مانند سریر ملوک اندیشیده که روى آن قرار مىگیرد. در حالى که یک چنین ظهور، ظهور بدوى و ابتدایى آیه است و در امثال این آیات باید قراینى را که پیرامون آیه و آیات دیگر وجود دارد در نظر گرفت آنگاه مفاد آیه را به دست آورد. اینک ما به عنوان نمونه به تاویل این آیه به باز گردانیدن ظاهر آن به معنى واقعى آن مىپردازیم. نخستباید توجه نمود که در آیات قرآن تعارض وجود ندارد و قرآن صریحا خدا را چنین معرفى مىکند «لیس کمثله شىء» (شورى/7) براى آن نظیر و مانندى نیست. در آیه دیگر مىفرماید: «لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار...» (انعام/103) : «چشمها او را نمىبیند ولى او چشمها را مىبیند» . در آیه سوم مىفرماید: «...یعلم ما یلج فى الارض و ما یخرج منها وما ینزل من السماء وما یعرج فیها و هو معکم اینما کنتم...» (حدید/4) . «مىداند آنچه که در زمین فرو مىرود و یا آنچه که از زمین بیرون مىآید، (مىداند) آنچه که از آسمان فرود مىآید و آنچه که به آسمان بالا مىرود او با شما است هر کجا باشید» . این آیات که هر نوع نظیر و مثل را براى خدا نفى کرده و او را برتر از آن مىداند که دیدگان ما او را درک کند، و اعتقاد به وجود چنین خدایى سبب مىشود که در معنى آیه سوره طه دقتبیشترى نموده تا به مآل آن برسیم. ( ادامه دارد )
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 9:15 توسط آنتی پورپیرار
|
|
||