در قرنهاي ابتدايي پس از ميلاد مسيح، ميترائيسم رقيب بسيار جدي مسيحيت بود. چرا که در آن زمان ميترا تنها ناجي و نشان دهنده راه و آيين زندگي بود. به دليل حضور موازي دو سيستم قوي ديني در يک زمان و در يک جا، 25 دسامبر، روز تولد ميترا، روز تولد «مسيح» شد و درست از همين جا نفوذ ايده هاي ميترائي به مسيحيت آغاز شد.
در آغاز قسمت عمده آيين مسيحيت را ميترائيسم تشکيل ميداد. ولي به مرور زمان هنگامي که موقعيت دين رسمي امپراتوري روم را پيدا ميکند، جريان تصفيه ايده هاي شرقي شروع ميشود. حتي آوازها و سرودهاي مذهبي «پارسي» که در آن «اشوزرتشت» تولد ناجي (حضرت عيسي) را پيشگويي کرده و به تعميد او نيز اشاره شده و در انجيل هم آمده، قانوني و مقدس به حساب نيامدند.
از قرن چهارم ميلادي، مسيحيت دچار تضادهاي داخلي و مبارزات بي رحمانه و سفت و سخت داخلي براي حفظ حقوق احکام و انجيل ميشود و دين مسيحيت با ترس شديد از نابودي روم در مقابل پارس ها با آنکه منشعب از ميترائيسم با ريشه هاي زرتشتي بود، کوشش ميکند خود را مستقل کند.
امپراتوري روم به سبب جنگهاي با امپراتوري پارس (ايران) مهد ميترائيسم را دشمن هميشگي و جدي خود ميدانست و به همين دليل احساس نياز به ايدئولوژي مستقل دولتي، براي مقابله با هرگونه تأثير از سوي ايران و ايده هاي شرقي رشد ميکند و مسيحيت چون پديده اي نو، پيروزي خود را جشن ميگيرد.
از قرن چهارم ميلادي، زروانيسم، اعتلاي خود را در زمان ساسانيان کسب ميکند و به دنبال آن دوران طلايي ستاره شناسي، رياضيات، ادبيات و معماري و زندگي روحاني درون ايران، خطر جهاني شدن پيدا ميکند که اين براي امپراتوري روم خطري جدي محسوب ميشد. از اينجاست که امپراتوري روم کوشش ميکند با ايدئولوژي و کليساي سازمان يافته خود در برابر دين قوي زرتشتي مقاومت کند.
هر دو امپراتوري ( روم و ايران ) به خداي خورشيد، ميتراي شکست ناپذير، معتقد بودند و خود را بنده خدا، پدر «ميترا» ميدانستند. که اين به معناي پيوند روحاني دو دولت قوي غرب و شرق بود و ميتوانست به ايجاد تشکيلات واحد سياسي - دولتي دو امپراتوري عظيم بيانجامد. که اگر اين اتفاق ميافتاد، شايد تاريخ جهان سرنوشتي ديگر پيدا ميکرد و به تکامل خود ميرسيد.
کنستانتين اول، امپراتور مسيحي که به تحکيم ايدئولوژي امپراتوري معتقد بود، به خوبي ميفهميد که به کمک ميترائيسم اين کار عملي نيست و خطرناک جلوه ميکند. از طرفي ميترائيسم به عنوان سازنده ساختار خشک و بسيار منظم، به سلسله مراتب سخت وفادار است و براي رسيدن به پله جديد، نياز به مردانگي عظيم و قهرماني شخصي بوده و بدين ترتيب روز به روز از تعداد پيروانش کاسته ميشده است.
مسيحيت از اين نظر بيشتر مردمي بوده و هرکدام از اسقفها ميتوانستند پايه گذار جريان نوي مسيحيت باشند. با نتيجه گيري از اساس تئوريک، با توجه به عقايد و نظرهاي شخصي و با استفاده از اتوريته خودبين پيروان، براي ارضاي منافع شخصي و کليسا که هيچ ارتباطي با آموزش پاک عيسي نداشته است، تاريخ مسيحيت، انباشته از خرافات متنوع و مسائل من درآوردي رنگارنگ، از ايده هاي شرقي دور ميشود و با هم پيچيدگي مرموز فقهي پيدا ميکند و خطر افتادن به دام صوفيسم تهديدش ميکند.
ميترائيسم سفت و سخت به بروز مسائل از خود ساخته، گمراهي و کفر امکان نداد و حتي در محيط جنگ که ميترائيسم در آن رشد کرده بود، نتوانست صحنه شرط بندي فقهي شود. در صورتي که مسيحيت به عنوان يک ايدئولوژي همه کاره به مردم اجازه داد با اعتقادات و نظرات مطلقا مختلف و متنوع، زير نشان عيسي مسيح، پيرو و هوادار باقي بمانند. که اين شرايط، نقش بسيار عمده اي را در پخش و توسعه کلي دين مسيحيت ايفا کرد.
بدين ترتيب دموکراسي در مسيحيت و بسته بودن ميترائيسم، بسياري از مسائل را مشخص کرد و به دلايل سياسي، ميترائيسم متحمل شکست ميشود. ميترائيسم با ريشه هاي ايراني به عنوان دين رسمي دولتي که روم را از قدرت جهاني محروم کرده، براي روميها غير خودي و نامفهوم باقي ميماند.
دين زرتشت در زمان ساسانيان، موقعيت ايدئولوژيکي دولتي داشته، در حالي که روم فاقد همچون ايدئولوژي بوده، در صورتي که نياز با آن در آن زمان بسيار محسوس بوده است. کنستانتين تمام نيرويش را روي مسيحيت گذاشت تنها با يک هدف که روم استقلال ايدئولوژيکي و مذهبي نسبت به ايران پيدا کند.
ميترائيسم تأثير بسيار گسترده اي بر مسيحيت گذاشت. ولي به دلايل تاريخي، ايدئولوژيکي و سياسي از بين رفت و جاي خود را به مسيحيت داد. نه فاکتورهاي تاريخي و نه ايدئولوژيکي نتوانستند مشخص کنند در مبارزه بين دو دين زرتشتي و مسيحيت، کدام يک پيروز از ميدان به در ميآيد، اگر فاکتورهاي سياسي پيش نميآمد. براي پيروزي در جنگهاي دائمي با ايران، طبيعي بود که ميترائيسم به هيچ عنوان نميتواند دين رسمي و دولتي امپراتوري روم بشود و خواسته هاي سياسي دولت را در اين مسير ارضا کند.
ولي به هر صورت، مسيحيت در بسياري از مسائل و مراسم مذهبي مديون ميترائيسم باقي ميماند و در آيين مذهبي اروپا ريشه هاي شرقي نفوذ ميکند و جاي ميگيرد.
به عنوان نمونه:
1 - ميترائيست ها در ميترا، خداي نور و ناجي بشريت را ديدند. مسيحي ها نيز در مسيح همان را.
2- ميترا پسر خداست. مسيح نيز همچنين.
3- ميترا از زن آفريده شد. مسيح نيز. داستان تولد عيسي، همان داستان تولد ميترا است.
4- ميترا در غاري تاريک به دنيا آمد و اولين کساني که فهميدند، چوپانها بودند که به عنوان هديه، طلا و مواد معطر و خوشبو آوردند. آيا اين همان داستان انجيل نيست؟
5- ميترا همچون عيسي، واسطه بين خدا و مردم است.
6- ميترا و عيسي، هر دو مجري خواسته هاي پدرند و فرستاده هاي او هستند روي زمين. با اين تفاوت که عيسي پسر «يهوه» و ميترا پسر خدا. يهوديها، يهوه را همان خدا ميدانستند که در انجيل آمده است.
7- ماموريت ميترا، مبارزه با اهريمن، شيطان و بندگان اوست که وقتي در آخرين روز هستي براي داوري بشريت ميآيد، پيروزي نهايي نور و خوبي بر تاريکي و ظلم است که اين وظيفه عيسي است از نظر مسيحيان.
8- عروج ميترا به درگاه خدا پس از آخرين ماموريت هايش روي زمين، بسيار شبيه داستان عيسي است. ايفا کننده دستورات پدر روي زمين و بازگشت او به آسمان.
9- حتي نشانه گرايي ميترائيسم در مسيحيت رخنه کرد: صليب : ميترائيستها صليب را در دايره (سمبول قديمي خورشيد) رسم ميکردند و چهار گوشه صليب، همان نقطه اساسي و بنيادي راه سالانه خورشيد است. دو نقطه: اعتدال ايام (روز و شب) و دو نقطه انقلاب خورشيدی. در مسيحيت، صليب نشانه رنج و مقاومت شد. با اينکه خورشيد را در خود حفظ کرد.
10- جشن مقدس تولد ميترا، 21 دسامبر در تاريک ترين شب سال در تاريک ترين غار، نشانه تولد نور و پيدايش اميد و نشانه زايش دوباره طبيعت است. جشن مقدس عيسي نيز درست در همين شب در زمان انقلاب خورشيدي زمستاني است.
11- نشانه هاي خورشيد، صليب در دايره را ميتوان در صحنه هاي غذاخوري مقدس (تغذيه تقديس) ميترا ديد. مراسم نان گرد در کنار ميترا که به چهار قسمت تقسيم شد. نان و شراب شيرين، مراسم مقدس ميترائيست هاست. نشانه سفره پر برکت ميترا و مددياران اوست. نشانه هاي خوشبختي در زندگي آينده و جاوداني در پادشاهي ميترا، که در مسيحيت نيز دقيقا همانگونه است. با اين تفاوت که نان، نشان پاره هاي تن عيسي است و شراب شيرين نشان خون او و نشانه سفره پر برکت مسيح. بار عاطفي اين مراسم، چون خاطره اي است از آخرين شام عيسي با حواريون.
12- غسل تعميد که از نظر بندگان کيش ميترا، شست و شوي انسان از گناهان مرتکب شده بود، چون اعتراف به گناهان و بخشش گناهان گناهکاران در ميترائيسم با همان شکل به مسيحيت منتقل شده است.
13- مفهوم کليساي جنگجو و جنگنده نيز از ميترائيست هاست. خود سازماني پيشرفته کليساي مسيحيت در بسياري از مسائل يادآور سيستم خوش قد و قامت و منظم ميترائيست هاست.
14- مقام برتر کليساي کاتوليک همچون کپي پله های برتر و مقدس ميترائيسم به همان نام خوانده شد: پدر، پاپا، پاپ، پادر (در واتيکان) سران مذهبي ميترائيسم خواستار نظم سفت و سخت از طرف پيروان بودند.
15- روزه ها، خويشتن داري و ... ميترائيسم به عنوان دين مردانه، دين جنگجويان شد و به همين دليل موفقيتهاي بي شماري را در بر داشت. از شمال گرفته تا «اورليان»، «گاليان» و «ديو کلتيان.در زندگي غير جنگي نيز مهمترين وسيله حفظ آرامش در جامعه به عنوان تنه استوار و بنيادي، دولت بود.
15- تا به امروز مقامات ارشد مسيحي (ارخي يري و ارخي مندري تي) کلاهي دارند به عنوان لقب ديني به نام «ميترا» که از پارسيان به ارث بردند و «ميترا پوليت» که درجه برتر در کليساي کاتوليک است و واژه متروپولتين شهر «ميترا» شهر خورشيد، که محل زندگي مردم است به عنوان پايتخت ميدانستند.
مسيحيت با اين که با توجه به تعصبات مذهبي بين هواداران، با تکيه بر اعتقاد و آمال و افکار مذهبي شخصي صريحا خود را از ديگر اديان دور کرده و بر خلاف يهوديت سعي نکرده خود را از عناصر بت پرستي و خرافات ديگر اديان ايزوله کند و با اين همه سرشار از تأثيرات ميترائيسم باقي مانده است.دين «ميترا» که از دو هزار سال قبل از ميلاد مسيح بين آريايي ها به عنوان خداوند پيمان (در اوستا نيز با نام ايزد پيمان ياد شده) رواج داشته، در سال 66 ميلادي در ديدار «تيرداد» شاه به «نرو» معرفي و سال 325 ميلادي، دين رسمي امپراتوري روم بود. در قرن يکم ميلادي، در زمان امپراتوري اشکاني از طريق ارمنستان و استان پونتش (استاني که در حاشيه درياي سياه بوده) توسط مهردينان ايراني و بازرگانان به اروپا رفته و با انديشه هاي افلاطون در هم آميخت.
اسامي روزهاي هفته با تغييرات گويشي و نوشتاري از ميترائيسم تا به امروز مشاهده است:
دوشنبه (مه شيد) از خداي ماه يا «مون»، در انگليسي «ماندي» و در آلماني «مونتاک.»
سه شنبه (بهرام شيد) روز «تي ويس» و در انگليسي «تيوزدي» و در آلماني «دينستاک.»
چهارشنبه (تير شيد) روز «وودين» و در انگليسي «ونزدي» و در آلماني «ميتوخ.»
پنجشنبه (برجيس شيد) روز «تور» و در انگليسي «ترزدي» و در آلماني «در دونر» يا «دوترستاه.»
آدينه (ناهيد شيد) روز خداي باروري يا «ارير» و در انگليسي «فراي دي» و در آلماني «فرات تاگ.»
شنبه (کيوان شيد) روز کيوان يا «ساتورن» و در انگليسي «ساتردي» و در آلماني «سام تاگ.»
يکشنبه (مهر شيد) روز خورشيد و در انگليسي «سان دي» و در آلماني «سون تاگ» که توسط کنستانتين در سال 321 ميلادي روز خورشيد (مهر) تعطيل هفتگي شد.
دوازده نشانه آسماني از ياران ميترا بودندکه به حواريون تبديل شدند.
محرابه هاي بسياري در آلمان، فرانسه و روسيه، يا اتفاقي به هنگام مرمت کليساها کشف شده که گوياي مهر پرستي در نقاط مختلف گيتي است.
مسيحيت با گرفتن مسائل و سنت ها و مراسم و فلسفه ميترائيسم، روح دموکراتيزه شده کومونهاي اوليه، سرچشمه فرمانبرداري آنها، شراره هاي خورشيد و نور، افسانه تولد و چوپانها و هدايا، قانون عهد و پيمان و شرافت (عمل به حرف زده شده)، قانون اخلاق و رفتار، استفاده از ناقوس و شام، آب مقدس، غسل تعميد و نوازندگي به هنگام خوردن نان و شراب در محرابه هاي ميتراني، پيمان داشتن با او که در انجيل به نام «عهد جديد» آمده، تقديس 25 دسامبر و عروج، خويشتن داري و پرهيز، آيين آسمان و جهان نما، تفکر درباره موجديت يافتن از ايزدان، قرباني کردن، خدمت به نزديکان و حمايت از تماميت جهان مجسم، مبارزه مداوم و جاوداني بين خوبي و بدي (با پيروزي اولي بر دومي)، جاودانگي روح، رستاخيز و داوري، نابودي و مرگ آتشين دنيا (هستي)، تعيين کننده راه تمدن اروپا ميشود. اروپايي که در آغوش تمدن يوناني - رومي با گرفتن ميراث فرهنگي و مذهبي، با ريشه گيري و کمک دين قدرتمند قديمي پارسي تا به امروز مديون ميترانيسم و علوم مختلف ايرانيان است. ( با سپاس از دکتر عطاء اللهی )
|
تاريخ مصر باستان برحسب سنتى كهن به سلسله هاى پادشاهان تقسيم بندى شده است كه با تأسيس پادشاهى «تين» ـ Thinite Kingdom از سلسله اول در اواخر هزاره چهارم پيش از ميلاد (۳۳۰۰ تا ۲۸۹۵پ.م) با وحدت سرزمينهاى كرانه نيل از سرچشمه هاى آن در «نوبى» ـNobia تا دلتاى آن در حوالى اسكندريه، آغاز مى گردد و برسى سلسله شاهى شامل مى شود. قبل از پادشاهى «تين» يعنى دوره كهن پيش از سلسله ها (پيش از تاريخ) سرزمين مصر به دو بخش شمالى با پايتختى «بوتو» BUTTO و جنوبى با مركزيت «ال كاب» ـEl Kab تشكيل مى شد و سلاطين هر دو قلمرو خود را خدمتگزار رب النوع واحدى به نام «هوروس» ـ Horus مى ناميدند. در قسمت پايين يك طرف لوح ظاهراً غلبه پادشاه را برسكنه دلتا نشان مى دهد. در روى ديگر «نارمر» در يك دست گرزى را بلند كرده و با دست ديگر موى سر دشمن خود را كه در مقابل او به زمين افتاده چنگ زده است. سند قديم تر از لوح نارمر، يك سر گرز سنگ آهكى است كه اينك در موزه قاهره موجود است. بر روى اين گرز «پادشاه عقرب» را (مصرشناسان از آنجايى كه نام اين پادشاه همواره با علامت عقرب نوشته شده، آن را پادشاه عقرب نام داده اند) در حال غلبه بر مردم دلتا نشان داده است. از اين وقايع آغازين تاريخ مصر باستان تا ورود ايرانيان ۲۷ سلسله بر مصر حكومت رانده اند و با احتساب سه سلسله كه بعد از فتح مصر توسط كمبوجيه و شكست بعدى ايرانيان، حاكم مصر بودند، جمعاً سى سلسله پادشاهى را در اين سرزمين كهنسال مى توان نام برد. ايرانيان پاى در كشورى نهادند كه از تاريخى پربار و درخشان برخوردار بود و مردمان فرهيخته و با فرهنگى در آن مى زيسته اند. هنر و تمدن باستانى مصر نقش بسزايى در شكل گيرى و تداوم و تكامل فرهنگ بشرى داشته است.
|
|
|
در ساختمان قصور هخامنشى تخت جمشيد و شوش حجاران هنرمند مصرى به ايران آورده شدند و نشانه هنر آنها را در اين دو پايتخت هخامنشيان به وضوح مى توان رديابى كرد. خود داريوش هم به معاضدت و همكارى هنرمندان و صنعتگران اغلب ممالك و مصر در كتيبه اى اشاره دارد. اخيراً يك قلاب مفرغى همراه با كتيبه اى به نام «خشايارشا» در مصر كشف شد كه بنابر نوشته روى اين شىء، آن را جهت نگهدارى جايگاه مجسمه يا بخشى از مبلمان مقدسى كه شاه هخامنشى به يك معبد مصرى هديه كرده بود، به كار مى بردند. در معبد «كارناك» نيز چند قطعه سنگ مربوط به هخامنشيان شناخته شده كه نشانه احترام و تقديس شاه هخامنشى به معابد مصرى است. مجموعه كتيبه هاى هيروگليف يافت شده در وادى «حمامات» منسوب به «اتى ى وهى» ـ Ethiavahi كه در زمان سلطنت داريوش اول ـ خشايارشا ـ و اردشير اول، در سالهاى ۴۷۶ ـ ۴۷۳ پ. م نوشته شده، اسناد معتبرى از تعامل و تفاهم ايران و مصر است. در اين اسناد «خشايارشا» همچون «ارباب دو كشور» مورد خطاب واقع شده است [شاه دو كشور، پسر رع (خداى مصرى) صاحب ديهيم ها كه جاودان زنده بماناد]. اين همان عبارتى است كه بر روى چند گلدان سنگى يافت شده در پرسپوليس و شوش نيز آمده است. مهمترين اثرى كه از دوره تسلط هخامنشيان در مصر گزارش شده، حفر ترعه اى توسط داريوش اول است كه رودخانه نيل را به درياى سرخ (احمر) متصل مى ساخته و در نوع خود يكى از شاهكارهاى صنعت و نشانه قدرت هخامنشيان به شمار مى رفته است. در سال ۱۹۷۲ ميلادى (۱۳۵۱ شمسى) در كاوشهاى هيأت فرانسوى در شوش يك مجسمه سنگى بدون سر از داريوش اول به دست آمد كه هم اينك در موزه ملى ايران (ايران باستان) نگهدارى مى شود. سر اين مجسمه كه شكسته شده، با تمام مساعى و جست و جوى كاوشگران يافت نشد. داريوش كه رداى معمول شاهان هخامنشى را به تن كرده، گرزى كوچك در دست راست و يك گل (نيلوفر) در دست چپ دارد. در چين رداى داريوش و بر كمر او به خط ميخى عيلامى و هيروگليف مصرى كتيبه هايى حك شده است. روى سُكلى كه مجسمه بر آن استوار است، به شيوه قاب بندى مصرى نقوش ملل تابعه هخامنشى حك شده است. اين تنديس در مصر توسط حجاران هنرمند مصرى ساخته شده و به شوش حمل شده و در دروازه شهر شاهى نصب گرديده است. قبلاً نيز در دوره سلطنت ميانه (۱۷۸۸ ـ ۲۱۶۰ پ. م) ترعه اى بين بوباس تيس Bubastis (يكى از شاخه هاى نيل) و درياى سرخ حفر گرديد. اين ترعه احتمالاً در زمان فرعون معاصر حضرت موسى (ع) احداث شده، ولى گل و لاى بعداً آن را پر مى سازد و سپس فرعون دوره جديد به نام «نخائو» Nechao در اواخر سده هفتم پ. م (۶۰۹ پ. م) دستور پاك كردن و حفر مجدد آن را مى دهد، ولى در اين كار توفيقى نمى يابد. بنا به نوشته «ديودور سيسيلى» ـ Diodore of Cycile مصريان به تصور آنكه اگر اين آبراه گشاد شود، آب درياى سرخ سرزمينشان را غرق خواهد كرد، كانال را پر مى كنند. «هرودوت» عدم توفيق «نخائو» را در پاكسازى كانال به دليل وقوع حادثه سوئى دانسته كه كاهنان آن را پيش بينى كرده بودند. داريوش اول توجه خاصى به توسعه راهها و جاده ها و راههاى دريايى داشت. از اين رو در اواخر سده ششم پ. م دستور حفر ترعه ميان نيل و درياى سرخ را مى دهد و به يادبود اين كار عظيم و مهم يك لوحه سنگى به چهار خط و زبان (ميخى فارسى باستان ـ عيلامى ـ بابلى و مصرى) در نزديكى ترعه به يادگار مى گذارد. اين لوحه در سال ۱۸۶۶ ميلادى ضمن حفر كانال سوئز كنونى در محلى به نام «شلوف الترابه» در ۳۳ كيلومترى كانال و با فاصله كمى از ترعه سوئز كشف شد. روى اين لوحه سنگى نقش دو نفر حجارى شده و در وسط نام داريوش حك شده است. در طرف راست لوحه دو كتيبه همچون اكثر كتيبه هاى هخامنشى به سه زبان و خط فارسى باستان ۶ سطر ـ عيلامى ۴ سطر ـ بابلى سه سطر نقش گرديده است. كتيبه دوم حاوى اطلاعاتى در مورد حفر كانال با متن فارسى باستان در ۱۲ سطر و زير آن عيلامى كه متأسفانه ۷ سطر آن بيشتر باقى نمانده و بقيه با متن بابلى كه شايد زير خط عيلامى بوده، از بين رفته است. طرف ديگر لوح كتيبه مفصل ترى به خط و زبان مصرى (هيروگليف) . ترجمه مطالب مندرج در لوحه به شرح زير است: [بند اول: خداى بزرگ است اهورا مزدا كه اين سرزمين را آفريد ،كه آسمان را آفريد، كه انسان را آفريد، كه شادمانى را به بشر داد. داريوش را به شاهى برگزيد. داريوش را شاه سرزمينى كرد كه پهناور است و اسبان و مردان خوب دارد. بند دوم: منم داريوش شاه، شاه شاهان، شاه كشورهايى كه از تمام نژادها مسكون است. شاه اين سرزمين پهناور تا آن دوردست ها، پسر ويشتاسپ هخامنشى. بند سوم: من پارسى هستم. به همراهى پارسيان مصر را فتح كردم. فرمان دادم اين آبراهه را حفر كنند. از «پى رو» نيل كه از مصر جارى است تا دريايى كه از پارس بدان روند.اين ترعه كنده شد، چنانكه فرمان داده بودم و كشتى ها از مصر به وسيله اين راه آبى به سوى پارس روانه شدند، چنانكه اراده من بود.] كتيبه دوم فقط حاوى بند اول و دوم متن فوق الذكر است و فقط تفاوت هاى اندكى دارد. در كتيبه مصرى نقش داريوش مانند فراعنه مصر حك شده است. چهره او زير قرص آفتاب بالدار و خدايان دو بخش (عليا و وسفلى) نيل ترسيم شده و نام داريوش آن دو را به هم اتصال داده است. اسامى كشورهايى كه تابع داريوش (در مصرى: آن تريوش) بوده اند آمده و بدينوسيله نشان داده اند كه داريوش از مقتدرترين فراعنه مصرى (يعنى فراعنه سلسله هجدهم) فراتر و برتر بوده است. |
|
|
متأسفانه نام برخى كشورها كه محتملاً مى توانسته، مكمل كتيبه داريوش در نقش رستم فارس باشد و يا ترديد در مورد آن را برطرف سازد، پاك شده و قابل قرائت نيست. نمايندگان كشورهاى تابعه در اين نقوش زانو به زمين زده و در حال كرنش و احترام هستند و همانگونه كه در ديگر نقوش هخامنشى منجمله در آرامگاه هاى شاهان هخامنشى در تخت جمشيد مى بينيم، پارسى ها مقدم ترند و سپس مادى ها و در آخرسكاها قرار گرفته اند. متن كتيبه مصر به سياق كتيبه هاى فراعنه نوشته شده و عباراتى از آن كه تاكنون كشف رمز و قرائت شده، به شرح زير است. سنگ نبشه هاى داريوش اول هخامنشى در مسير وحوزه كانال قديمى احداثى خود وى از چنان اعتبار و اهميتى برخوردار است كه مى توان آنها را از مهمترين اسناد سياسى مكتوب هخامنشى به شمار آورد. ضمناً اين سنگ نبشته و نگاره ها تأييدى است بر مفاد الواح زرين و سيمين يافت شده در آپاداناى تخت جمشيد كه داريوش حدود و ثغور امپراتورى خود را تا مصر گسترانيده است. مهمترين مأخذى كه درباره اين كانال و سنگ نبشه هاى يادمانى آن در دست است در كتاب مستشرق و كتيبه شناس بزرگ و فقيد آلمانى به نام پروفسور «والتر هينتس w.Hints» ، به نام «داريوش و پارسها Dauius und Die Peruser كه ضمن ارائه نقشه كانال داريوشى كه نيل را به درياى سرخ متصل مى كرده چند طرح از ستون نبشته داريوشى در« كابريت» Kabrit كه توسط« ژرژ. منان »J.Menant از سنگ نبشته برداشت شده و ستون نبشته« تل المشتوتا »Tell el Masschista برداشت شده توسط» جى. پوزنر Posener ارائه داده است. [آن ترى يوش كه زاده الهه «نيت» (مادر خدايان مصرى) همسر «سائيس» است، انجام داد تمام آن چيزهايى را كه خدا شروع كرد... سرور همه چيز كه قرص آفتاب را احاطه كرده، وقتى كه در رحم مادر قرار داشت وهنوز به زمين پاى ننهاده بود، «نيت» وى را پسر خود دانست ...امر كرد به او... دست خود را با كهال به طرف او برد تا دشمنان او را برافكند؛ چنانكه از براى پسر خود (رع ـ زاده نيت خداى آفتاب درخشان) كرد... او بلندمرتبه است. او دشمنان خود را در تمام ممالك نابود مى كند. متأسفانه متن كتيبه از اينجا به بعد پاك شده و فقط واژه ها و كلماتى از آن خواناست و روشن مى سازد كه داريوش دانشمندان و حكماى مصرى را به حضور پذيرفته و آنان را طرف پرسش قرار داده است.نام كوروش نيز در اين كتيبه ذكر شده اما نه داخل شكل بيضى. مى دانيم كه نام شاهان و فراعنه مصر را در داخل بيضى قرار مى دادند. در اين كتيبه درميان كشورهاى تابعه شاهنشاهى هخامنشى از كشورى سخن به ميان آمده به نام «شبا» كه محققان آن را همان كشور «سبا» زادگاه بلقيس ملكه و مورد توجه سليمان نبى دانسته اند. ضمناً از كشتى هايى كه براى جست وجو عازم درياها مى شدند نيز ذكرى شده است. اما هرودوت داريوش را نه مبدع حفر كانال بلكه تكميل كننده آن مى داند و مى گويد: [حفر ترعه به وسيله «ستى اول» (Sesostris I) (۱۹۷۰-1936پ.م) فرعون سلسله دوازدهم، آغاز گرديد و سپس «رامسس دوم» (Ramses II) (۱۲۹۸-1232 پ.م) و «نخائو» - Nechao (۶۰۹-594 پ.م) آن را ادامه دادند و نهايتاً داريوش اول هخامنشى آن را به اتمام و بهره بردارى رسانيد. طول اين ترعه به مسافت چهار روز راه بود و در عهد نخائو پسر «پسامتيك اول» (Psammetique) فرعون سلسله بيست و ششم تقريباً ۱۲۰ هزار نفر كارگر براى حفر آن كار مى كرده اند.] هرودوت در جاى ديگر كتاب تواريخ باز تأكيد مى كند كه: «نخائو ترعه را كند ولى موفق به اتمام آن نشد. داريوش شاهنشاه ايران آن را تمام كرد» عرض ترعه تا قبل از عمليات داريوش به حدى بود كه دو ناو كه هر كدام سه دسته پاروزن داشتند، پهلو به پهلو از آن مى گذشتند و طولش از «بوباستيس» تا درياى سرخ چهار روز راه بوده است. شادروان «على سامى» در كتاب معروف خود «تمدن هخامنشى» مى نويسد كه جمعاً ۱۱۷ اثر ايرانى و هخامنشى به خط مصرى (هيروگليف) و «دموتيك ـ Demotique، خط ديوانى و ادارى مصريان قديم بر روى سنگ و لوح و مهر ومهره و ظروف سنگى و فلزى تاكنون كشف شده كه بيشترين آنها مربوط به زمان داريوش اول و خشارياشاست. نكته جالب در اين كتيبه ها آن است كه هر كجا از شاهان هخامنشى و كشورهاى آريايى تابعه شاهنشاهى نامى به ميان آمد به جاى علامت (رع ) معمولى در ديگر كتيبه هاى مصرى ، نقش شير نشسته اى را نقش كرده اند و اين تغيير علامت فقط در مورد شاهان و ملل تابعه ايرانى به كار رفته است. اين امر دال بر آن است كه شير نماد قدرت شاهان ايران و ملل ايرانى بوده است. | |
|
پورپيرار مدتیست می کوشد به هر حيلت به خوانندگان خود چنين القاء کند که،قومي بنام ماد در پهنه تاريخ وجود نداشته است !!!: آقاي هيوا ،هنوز نشانه اي از قوم ماد به هيچ صورت، حتي در اندازه خشت شکسته ای نيافته ايم. ( نويسنده : ناصر پورپيرار، جمعه 12 اسفند 1384 ساعت 6:50) « تاکنون باستانشناسي کم ترين اثري از مادها نيافته و اثبات حضورتاريخي آنهاتا امروز غير ممکن بوده است » ( نويسنده: ناصر پورپيرار، يکشنبه 21 اسفند 1384، ساعت 5:55 ) وی در حالی اين سخنان را اظهار می دارد که گويا پاک فراموش کرده است قبلا در کتاب " برآمدن هخامنشيان " خود اينگونه به تعريف و تمجيد از قوم ماد پرداخته است: « جديدترين اين تمدنها، تمدن ماد، لااقل به 700 سال پيش از ظهور هخامنشيان به دور مي رود.» ( صفحه 34) و درباره وسعت امپراتوري مادها چنين قلمفرسايی نموده است: وسعت امپراتوري مادها، که اقوام و عادات و زبانها و سنن بسيار متنوعي را در محدوده اي بسيار وسيع، از جنوب رود ارس تا همدان و ري و ناحيه شمالي دشت کوير مي پوشانده است، به قول دياکونوف لااقل اقوام اصلي کوتي، لولوبئي، مهراني، هورياني و کاسي را بيش از سه هزاره پيش، در اتحاديه ماد بطور مسالمت آميز گرد هم آورده بود ... » (صفحات 37و 38) و با استناد به يافته هاي باستانشناسي تمدن مادها در تپه مارليک نوشته است: « يافته هاي مارليک ... همراه يافته هاي اتفاقي در حسنلو، سيلک، سيستان و غيره نشان مي دهد که در هر مرکز شناخته شده ايران کهن که کلنگي بزنيم با درخشندگي خيره کننده اي از تمدن باستانشناسي اقوام مختلف ساکن اين سرزمين، پيش از ظهور هخامنشيان، روبرو خواهيم شد.» ( صفحه 35) و اما آيا براستی سخن پورپيرار در خصوص عدم وجود هرگونه اثری از مادها تا چه حد، با واقعيات دنيای پيرامون حد سازگاری دارد: |
1- در كتيبه تيگلات پيلسر [Tiglat Pieser] كه تقريبا در قرن هشتم پيش از ميلاد نوشته شده است،از دولت ماد ذکر به ميان آمده است.
2- در كتيبه ديگري كه مربوط به زمان سلمنرسوگون [Salamonassar sargon] (731-713 قبل از ميلاد) است، او افتخار ميكند كه هنگامي كه نام وي را در دورترين شهرهاي ماد ميشنيدهاند، مردم از شنيدن نام وي وحشتزده ميشدهاند.
3- سناخريب
